داستان مصور کودکانه من و کفش هایم




۸ام آذر ۱۳۹۶ سورن

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

سلام بچه ها

دیروز مامان جونم منو خیلی هیجان زده کرد آخه یه جفت کفش اسکیت روی یخ کادو بهم داد.

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

مامان جونم گفت:ازش خوشت میاد دخترنازم؟
منم گفتم دوسش دارم.

ولی یه چیز بود که خیلی دوسش نداشتم کفش های جدیدم صورتی رنگ نبود حتی بنفش و آبی و سبزم نبود.

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

کفش اسکیت جدیدم رنگش سفید بود قدیمی و کسل کننده. با خودم گفتم تعمیرش کنم.
ماژیکمو برداشتم و کفشامو رنگ صورتی آبنباتی پفی کردم درست کفشام شده بود رنگ صورتی

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
دیگه من کفشامو خیلی دوس دارم چون از نگاه کردن بهش کیف میکردم.

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
طاقت نداشتم منتظر بمونم اخه خیلی هیجان رفتن به میدون مسابقه رو داشتم تا اسکیت سواری کنم.
اخه کفش اسکیت صورتی خیلی بهم میومد.

 

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
بالاخره روز مسابقه رسید و به زمین اسکی رفتیم.
مامان جون با تعجب گفت:کفشات؟؟؟!!!!
بابام جونمم گفت:کفشات صورتیه مگه؟!
منم با خنده گفتم:صورتی آبنباتی پفی

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
مامان جونم خوشش نیومد و ناراحت شد ولی باباجون یه خنده کوچیکی زد.
باباجون پرسید:حاضری؟
منم گفتم:حاضرم
من آماده بودم و هیجان زده

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
اومدم حرکت کنم تلوتلو خوردم و افتادم زمین،تقصیر من نبود.
بلند شدم ولی بازم تلوتلو خوردم و افتادم زمین.

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
آخ کمرم و پشتم درد گرفت که این بدترین قسمتش نبود.

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
بدترین قسمتش اونجا بود که هربار میخوردم زمین جای رگه های کفشم رو یخ رنگی رنگی شده بود.
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم شروع کردم به گریه کردن.
مامان جونم پرسید:دخترم خوبی؟همه چیز خوب پیش میره؟
باباجونم گفت:وقتی چیزی بهم آسیب برسونه منم گریه میکنم دختر عزیزم

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

منم گفتم:بخاطر دردام گریه نمی کنم بخاطر لکه های صورتی روی یخه هاست.

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

مامان جونم خنده کردو گفت:یخ ها خیلی خوشگل شدند و کفهشای توهم مثل خودت صورتی جذاب شده؟!

 

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

بلند شدمو حرکت کردم و به کفشهام نگاه کردم دیدم کفشهام خطهای موجی و فرفری صورتی کمرنگ شده.
مامان جونم درست میگفت کفش های من فوق العاده شده بود و من خیلی دوس داشتم دوباره تلاش کنم.

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

باباجونم با اسکیت اومد دست منو گرفتو بلند شدم اما اینابر تلوتلو نخوردم و نیوفتادم.
خیلی خانم شده بودم وقتی به خونه رسیدیم بهم حسابی خوش گذشته بود.

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم
مامان جونم گفت:امروز دخترم تو درس خوبی از اسکیت سواری گرفتی و این منو خیلی خوشحال کرد.

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

من و کفشهای جدیدم برای اسکیت سواری دوباره مشتاق هستیم.

داستان مصور کودکانه من و کفش هایم

تاریخ ارسال : ۶ام آذر ۱۳۹۶

بازدید : ۱۷ بازدید


مطالب پیشنهادی