داستان کودکانه حضرت ایوب و آزمایش عجیب او




۲۶ام بهمن ۱۳۹۶ سورن

داستان کودکانه حضرت ایوب و آزمایش عجیب او

ایوب در یکی از نواحی شام به نام بثنه زندگی می کرد و ۷ سال در آن شهر به عبادت و پرستش

خداوند مردم را تبلیغ کرد و فقط سرانجام ۳ نفر دعوت او را اجابت نمودند. وی یکی از پیامبران

است که قرآن نبوت و پیامبری او را بیان کرده است. او فردی مهربان و با تقوا بود و در مهمان

نوازی شهرت داشت و قوم خود را به پرستش خدا دعوت می کرد. ایشان دارای مال و خدمه

فراوانی بود.

اوقاتی بر او گذشت که همه اموال خود را از دست داد و به انواع بلایا و امراض مبتلا گشت و

جز زبانش که به ذکر خدا مشغول بود عضو سالمی برایش نماند ولی او در تمامی این مراحل

صبر نمود و ناله نکرد. بیماری او آنقدر طولانی شد که هیچکس با او هیچ رابطه نداشت و به

خاطر بیماری اش او را از شهر بیرون نمودند و جز همسرش هیچکس دیگر به او مهربانی ننمود

و در راه نگهداری و مراقبت از او تمام مال و دارایی خود را از دست داد تا جایی که مجبور شد

برای گذران زندگی برای مردم کار کند. همه این گرفتاری ها صبر ایوب را زیاد کرد تا آنجایی

که صبر او زبانزد خاص و عام شد.

شیطان یک روز به صورت طبیبی بر همسر ایوب ظاهر شد و گفت: من شوهر تو را درمان

میکنم به این شرط که وقتی شفا یافت به من بگوید تنها عامل سلامتی من تو بوده ای و

هیچ مزد دیگری نمی خواهم و همسر ایوب چنین نمود. ایوب که متوجه دام شیطان بود

سخت بر آشفت و سوگند یاد کرد که اگر سلامتی خود را بازیابد صد تازیانه به همسرش

بزند و او را تنبیه کند. وقتی که ایوب سلامتی خود را به دست آورد برای اینکه به سوگند

خود عمل کند قصد تنبیه او را داشت که به فرمان خداوند و به پاس جبران زحمات همسرش

بسته هایی از گندم و یا خرما را که شامل صد شاخه بود بدست گرفت و یکبار به او زد و به

سوگندش عمل نمود.

 

داستان کودکانه حضرت ایوب و آزمایش عجیب او

منبع : آرگا

تاریخ ارسال : ۲۵ام بهمن ۱۳۹۶

بازدید : ۸ بازدید


مطالب پیشنهادی