سورن




۱ام تیر ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: یکی از این کارشناسان دکتر جعفر بای روان‌شناس است که می‌گوید ۶علت اصلی برای این اتفاق وجود دارد.

تجربه زندگی ندارند

اصلی‌ترین علت افزایش آمار طلاق بین جوان‌ها، گسست و شکاف بین ۲نسل است. در امر ازدواج مداخله بزرگ‌ترها حذف شده است. جوان‌های امروز تمایلی به استفاده از تجارب والدین خود ندارند. خودشان با توجه به آزادی‌های رسمی‌ای که در اختیار دارند و نسبت به گذشته بیشتر شده اقدام به شناخت و فرصت کسب اطلاعات می‌کنند. منتهی به‌علت نظام تربیتی، جوانان نمی‌توانند شناخت درستی از یکدیگر به‌دست بیاورند. همچنین به‌دلیل حاکمیت تفکر فرزندسالاری، جوانان در متن زندگی قرار نگرفته تا فولاد آبدیده شوند. جوانان زندگی را قبل از ورود به دوره ازدواج تجربه نکرده‌اند و شناخت دقیق از ابعاد و ارکان زندگی ندارند و نمی‌دانند چه نوع اطلاعاتی از یکدیگر کسب کنند. در حقیقت به لحاظ ظاهری اطلاعات دقیق و کاملی دارند اما در مورد رفتارهای زیرساختی، فکری، اخلاقی، اعتقادی تمایلی ندارند که اطلاعاتی داشته باشند.

رفاه‌زدگی دلیل مهمی است

فرزند در خانواده‌های نسل‌های قبل مجبور بود نقش تولیدی و اقتصادی ایفا کند و در زندگی نقش داشت و مسئولیت قبول می‌کرد و مدام می‌گفت وظیفه من در مقابل زندگی چیست؟ من در زندگی چقدر باید کمک کنم. بنابراین بچه‌ها از همان دوران طفولیت با چم‌وخم زندگی آشنا می‌شدند و به‌دلیل تجربه‌ای که به‌دست می‌آورند می‌دانستند که باید چه زنی را با چه معیار‌هایی انتخاب کنند. دخترهای قدیم نیز تا زمانی که به یک رشد قابل‌قبولی برسند پا‌به پای مادر در آشپزی و صنایع‌دستی وارد عرصه کار می‌شدند و زندگی را آرام‌آرام تجربه می‌کردند تا شناخت واقعی از آن پیدا می‌کند ولی فرزندان در این زمانه دنبال سهم‌خواهی هستند و در هر شرایطی به‌دنبال حق خود می‌گردند. حالا به‌دلیل رفاه‌زدگی و اشراف‌گرایی و فرزند‌سالاری، پدر یا مادر یا هر دو باید درآمد مورد نیاز خانواده را کسب کنند و فرزندان فقط هزینه کنند و نقشی در تولید و جامعه نداشته باشند. در این شرایط، ارتباط بین افراد اعضای خانواده بهم می‌ریزد. پدر به‌خاطر تأمین منابع درآمدی برای هزینه‌های زندگی مجال انجام وظایف و رسالت پدری‌اش را از دست می‌دهد. نظام تربیتی آسیب می‌بیند و پدر که قرار بود فرزند خود را متناسب با آرمان و آرزوهای خودش تربیت کند، نمی‌تواند به چنین مهمی دست پیدا کرده و حتی در ازدواج هم نمی‌تواند آنها را همراهی کند.

تحصیل، تحصیل که میگن چیه؟!

خود تحصیلات و امر تحصیل مانع ازدواج بهنگام و ترمز ازدواج شده است. یک دانشجو تا به مرحله بلوغ اقتصادی برسد حق ازدواج ندارد. شکاف بین بلوغ جنسی و بلوغ اقتصادی باعث تأخیر در امر ازدواج می‌شود. از سوی دیگر محتوای تحصیل مهم است. دانش کسب شده دانشجو را با زندگی و مهارت‌های اساسی و مشکلات زندگی آشنا و مأنوس نمی‌کند و او در مقابله با فراز و نشیب‌های زندگی تقویت نمی‌شود. تحصیل امروز پر از نقص است. با اینکه یک مجموعه‌ای از دانش و اطلاعات کسب می‌شود اما مدیریت درستی بر این دانش حاکم نیست. تحصیلکردگان ما مسائل زیادی را می‌دانند و همه موارد تحصیلی را کسب کرده‌اند ولی در عین دانستن در مباحث اصلی زندگی دچار سردرگمی می‌شوند؛ چرا که دانش کاربردی نیاموخته‌اند. دانش به دانشجو شهامت و تعصب نبخشیده، او را مسئولیت‌پذیر و فداکار نکرده، انسان دوست و مدیر منزل بار نیاورده و فقط معلوماتی را به او هدیه کرده است. نگرش نظام آموزش کاربردی نیست زیرا پرورش این ویژگی‌های مهم در آن گنجانده نشده است. اگر علمی کاربردی به دانش‌آموزان و دانشجویان داده شود، آنها می‌دانند که باید چه چیزی را کسب کنند یا ‌دنبال چه دانشی بروند. علت بزرگ این کاستی را می‌توان وارداتی بودن علم دانست.

قبح طلاق شکسته است

در گذشته طلاق با واکنش‌های منفی روبه‌رو می‌شد و ننگ ابدی بود. این تصمیم نادرست و غلط عرش ملائک را به تلاطم وامی‌داشت. اعتقاد دینی و باور‌های مذهبی، مانع از تصمیم طلاق‌های فوری می‌شد. متأسفانه امروزه قبح طلاق شکسته و یک امر عادی شده و این مغضوب‌ترین حلال حتی گاهی تبدیل به جشن می‌شود. اکنون دیدگاه نسبت به طلاق کاملا متفاوت شده، ننگ خانوادگی جای خود را به پایکوبی داده است و علت آن عدم‌شناخت واقعی جوانان از زندگی است. آنها فرصتی برای تجربه کردن فراز و نشیب‌های زندگی ندارند و لذا در خلأ و بدون شناخت واقعی از مشکلات زندگی دست به انتخاب همسر می‌زنند و بعد که در کوران زندگی قرار می‌گیرند در نخستین دست‌انداز به طلاق و جدایی می‌گیرند.

جوان‌ها شبیه آرزوهای پدر و مادرهایشان شده‌اند

انسان موضوعی است جاودانه. میل به خلوص دارد. مرگ، انسان را از زندگی می‌برد. انسان با فرزندش در این جهان ادامه زندگی می‌دهد.

فرزندان ادامه پدر و مادر‌ها هستند ولی امروزه، فرزندان ادامه پدر و مادرها نیستند؛ زیرا عناصر مزاحم تربیتی و فرهنگی مداخله زیادی در بین آنها دارند. ضمن آنکه پدر و مادر هم وقت لازم را ندارند تا بتوانند به فرزندان خود اختصاص دهند، پس بچه‌ها عناصر متفاوت و حتی متضادی نسبت به پدر و مادر می‌شوند. این تفاوت در کاهش آمار ازدواج هم تأثیر بسزایی داشته است. خانواده دیگر حس میل به جاودانگی والدین را ارضا نمی‌کند.

قبلا در خانواده‌های سنتی وقتی پدر به فرزند نگاه می‌کرد لذت می‌برد و دلش قرص می‌شد ولی امروزه این نگاه تغییر کرده و کمرنگ‌تر شده است. فرزند محصول تربیت شده دست پدر و مادر نیست و شکاف و بیگانگی عمیقی بین آنها وجود دارد. سایت‌ها، ماهواره‌ها، رسانه‌ها و… را می‌توانیم جزو عناصری قرار دهیم که در خانواده مداخله‌گر بوده و فاصله‌ها را زیاد می‌کنند. خانواده‌های سنتی، مدل و سبک تربیتی داشتند.

سختکوش، فعال، صبور، منظم، مسئولیت‌پذیر، خیرخواه، شجاع، غیرتمند و ناموس‌پرست بودن ویژگی‌هایی است که برای خانواده‌های سنتی در این تربیت از اولویت برخوردار بود و به‌عنوان اهداف تربیتی مطرح شده است. امروزه متأسفانه این ویژگی‌ها کاملا کمرنگ شده و از بین رفته‌اند. هیچ وجه شباهتی، آرمان و آرزو حتی درد، غم و غصه‌ای مشترکی بین دو نسل وجود ندارد. به لحاظ ظاهری هم خیلی متفاوت هستند. این تفاوت در رفتار، اخلاق، خوراک، نوع پوشش و… آنقدر زیاد است که باید گفت انقطاع نسل بین آنها وجود دارد. همچنین این تفاوت‌ها باعث می‌شود ملاک و شاخصه‌ها نیز متفاوت شود. افراد براساس تفکر غالب بر ذهنشان دست به انتخاب همسر می‌زنند. به‌دلیل تغییر معیارها تضاد شدیدی بین انتخاب‌های امروز و گذشته وجود دارد. ویژگی‌هایی که والدین به آن اهمیت می‌دادند امروزه دنبال نمی‌شود و حتی در برخی موارد نیز این شاخصه‌ها مورد تمسخر قرار می‌گیرند. جوانان امروز شناخت عمیقی نسبت به طرف مقابل خود پیدا نمی‌کنند و به‌دنبال مسائل فرعی و لوکس زندگی هستند.

آنها با ورود به بطن زندگی می‌فهمند شاخصه‌های اشتباهی را انتخاب کرده‌اند و اختلافات زیاد ‌شده و در نهایت منجر به فروپاشی خانواده می‌شود. متاسفانه خانواده همانند گذشته مقدس نیست. در گذشته، خانواده یک امر مقدس و ارزشمند بود و به‌عنوان نهاد زیرساخت اجتماع، رشد تربیت در آن وجود داشت.

دانشجویی ازدواج کنیم؟

انتقاد زیادی به ازدواج‌های دانشجویی وارد است، چرا که عده‌ای با این ایده فقط می‌خواستند آمار ازدواج را بالا ببرند اما این حرکت آسیب‌های جدی‌ای به جامعه و خانواده‌ها وارد کرد. نخستین آسیب بزرگ و مهمی که ازدواج‌های دانشجویی بر پیکره خانواده زد، این بود که به عدم‌حق دخالت در انتخاب همسر و ازدواج فرزندان رسمیت داد و آن را رایج کرد و این باور را در دانشجو تقویت کرد که به بلوغ رسیده و خود می‌تواند بدون نظر خانواده از انجام هر کاری حتی ازدواج برآید. ازدواج‌های دانشجویی پدر و مادر را در انتقال تجارب به حاشیه راند. ریشه‌کنی انتقال تجربه والدین به فرزندان و سپردن این مهم به مؤسسات همسر گزینی بزرگ‌ترین عامل افزایش طلاق است. مؤسسات همسرگزینی درست شده تا آمار ازدواج افزایش پیدا کند ولی جامعه را دچار مشکل کرده است زیرا این مؤسسات هیچگاه نمی‌توانند نقش پدر و مادر را ایفا کنند. ضمن آنکه در بیشتر موارد در مؤسسات همسرگزینی اطلاعات زوجین نادرست مبادله می‌شود. منعکس نشدن اطلاعات درست، باعث می‌شود زندگی بر محور دروغ آغاز شود. پایه‌گذاری سنگ‌بنای زندگی با دروغ، پایداری خانواده را تهدید می‌کند. در نتیجه چنین پیوندی قوام پیدا نکرده و دوامی نخواهد داشت.دومین ایرادی که به ازدواج‌های دانشجویی گرفته می‌شـــود آن است کـه این ازدواج‌هـای جـمعــــــی، فرصت تحقق آرزوهای والدین و اطرافیان را از خانواده‌ها سلب می‌کند. البته بعضی از این دانشجویان عروسی مجددی گرفته‌اند ولی خیلی‌ها با این مراسم ساده که مناسک درست در آن صورت نگرفته زندگی خود را آغاز کرده‌اند. ساده بودن مراسم خوب است اما نه تا حدی که نقصی در آیین و رسوم عروسی ایجاد کند. برپایه این رسم‌های قدیمی آرمان‌هایی تحقق پیدا می‌کند و تشریفات خاصی دارد و جوان‌ها، بزرگ‌تر‌ها، اقوام و… هر کدام بر حسب نسبت و گروه سنی نقشی در آن ایفا می‌کنند. در عروسی‌های جمعی همه آداب و رسوم حذف شده است. هر قومیتی در کشور، فرهنگ خاص خود را دارد پس باید اجازه دهیم ازدواج جوانان بر حسب آن اجرا شود. ضمن آنکه این ازدواج‌ها به قومیت و فرهنگ جوانان اهمیت زیادی نداده و وصله ناچسبی شده که به سرمایه‌های اجتماعی ما آسیب می‌رساند. آداب عروسی یک سرمایه اجتماعی است و نباید به راحتی از دست برود. پشتوانه‌های عظیم زندگی در آن نهفته است و در ارتقای زندگی مهارت زیادی را به جوان‌ها آموزش خواهد داد. اگر مراسم خاص عروسی را کنار بگذاریم عمق و محتوای آیین و آدابی که از گذشتگان ما به ارث رسیده، را درک نکرده‌ایم.

جوانان در این مرحله درصدد جبران برمی‌آیند و جبران ‌آن نیز گاهی با طلاق است. سومین آسیبی که این نوع ازدواج‌ها به جوانان زد تبلیغات اشتباه بود. بر پایه این تبلیغات، ازدواج دانشجویی نه‌تنها باعث افتخار اجتماعی جوانان نشد بلکه یک نقص و عیب شد. در آخر شاهدان از ازدواج‌های دانشجویی حذف شدند. ازدواج یک قرارداد اجتماعی است که با انجام مراسم رسمیت پیدا می‌کند. زیبایی آن مراسم هم شاهدانی است که به مراسم دعوت شده، در آن حضور پیدا می‌کنند و حضور هر کدام از مدعوین به این قرارداد رسمیت می‌بخشد. در ازدواج دانشجویی فقط پدر و مادر حق حضور دارند و شهود دیگری وجود ندارد.

همچنین به دلیل عدم‌حضور اقوام، دوستان و آشنایان در ازدواج‌های اینچنینی اجازه جبران زحماتی که برای دیگران کشیده شده سلب می‌شود. حذف فرصت جبران برای دیگران در ازدواج یک نقص محسوب می‌شود که عروسی دانشجویی این را در برداشت.

جوانان امروز شناخت عمیقی نسبت به طرف مقابل خود پیدا نمی‌کنند و به‌دنبال مسائل فرعی و لوکس زندگی هستند. آنها با ورود به بطن زندگی می‌فهمند شاخصه‌های اشتباهی را انتخاب کرده‌اند و اختلافات زیاد ‌شده و در نهایت منجر به فروپاشی خانواده می‌شود. متاسفانه خانواده همانند گذشته مقدس نیست

۱ام تیر ۱۳۹۷ سورن

اصطلاح رایج برای این تغییرات خلقی روزانه «افسردگی صبحگاهی» است.
تغییرات خلقی روزانه به این معنی است که علائم آن هر روز و در زمان مشخصی شروع شده یا تشدید می‌شود. برای برخی از افراد این علائم بعد از ظهر یا غروب اتفاق می‌افتد.

علائم افسردگی صبحگاهی
علائم افسردگی می‌تواند شامل بی‌رغبتی یا عدم لذت بردن از فعالیت‌های روزمره و مشکلات خواب باشد.

در فرد مبتلا به افسردگی صبحگاهی ممکن است علائم اختلال افسردگی ماژور (حاد) نیز دیده شود. این علائم که اغلب هنگام صبح تشدید می‌شود در طول روز از بین رفته یا از شدت آن کاسته می‌شود.

به گفته کارشناسان در صورتیکه فرد پنج مورد یا تعداد بیشتری از علائم زیر را برای مدت زمان دو هفته یا بیشتر تجربه کند می‌توان افسردگی را در او تشخیص داد.

از علائم این اختلال می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
– احساس افسردگی که در بیشتر طول روز ادامه داشته باشد
– عدم لذت بردن از انجام تمامی فعالیت‌های روزمره
– کاهش شدید وزن بدون داشتن رژیم غذایی
– سخت به خواب رفتن یا خواب زیاد
– احساس بی قراری در بیشتر روزهای هفته
– احساس خستگی یا نداشتن انرژی کافی در طول هفته
– احساس بی ارزشمند بودن
– مشکل در تمرکز کردن یا تصمیم گیری

علت ابتلا به افسردگی صبحگاهی
پزشکان دلیل آشکاری را در ابتلا به افسردگی صحبگاهی تشخیص نداده‌اند اما فاکتورهای بسیاری در بروز آن نقش دارند.
از آنجاییکه افسردگی صبحگاهی حدود ساعت مشخصی از طول روز ظاهر می‌شود پزشکان اغلب آن را با ناهماهنگی در ساعت زیستی بدن مرتبط می‌دانند.
ساعت زیستی فرآیندی است که چرخه خواب – بیداری را تنظیم می‌کند. تغییرات هورمونی در طول روز می‌تواند بر ساعت زیستی تاثیر بگذارد.
برخی تحقیقات نشان می‌دهد علاوه بر تغییرات ریتم طبیعی بدن چندین فاکتور دیگر ممکن است در بروز افسردگی صبحگاهی و اختلال افسردگی ماژور تاثیر داشته باشد.
این فاکتورها شامل موارد زیر است:
– سابقه خانوادگی ابتلا به افسردگی
– مصرف مواد مخدر یا مواد الکلی
– ابتلا به بیماری‌هایی که بر خلق و خو تاثیر می‌گذارد
– اضطراب و اختلال کم توجهی – بیش فعالی
– وقوع اتفاقات ناگوار در زندگی

۱ام تیر ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: رسیدن به سن ۴۰ سالگی به معنای زمان گذار از جوانی به میانسالی است. با ورود به این دوره زندگی ریسک بسیاری از مشکلات سلامت افزایش می یابد، از اینرو حفظ سبک زندگی سالم بسیار ضروری است.

متخصصان و کارشناسان چند راهکار را برای حفظ سلامت و تندرستی با رسیدن به سن ۴۰ سالگی توصیه می کنند.

پیاده روی زیاد و سریع داشته باشید: پیاده روی ورزش بسیار خوبی است. ۴۵ دقیقه ورزش در روز نه تنها موجب سرزندگی و سرحالی می شود بلکه نرخ بالا متابولیسم را حفظ کرده و به سوزاندن کالری و کاهش وزن کمک می کند. از اینرو به تمامی کسانی که به نوعی از بیماری سبک زندگی رنج می برند پیاده روی می تواند بسیار کمک کننده باشد.

سابقه پزشکی خانودگی تان را بررسی کنید: سابقه پزشکی خانواده می تواند آیینه ای از انواع خطرات سلامت در شما باشد. لازم است در مورد بیماری های خانوادگی آگاهی داشته باشید تا بتوانید اقدامات پیشگیرانه در راستای کاهش شرایطی نظیر حمله قلبی، سکته و انواع مختلف سرطان انجام دهید.

چکاپ منظم سلامت: انجام منظم آزمایشات پزشکی، شیوه های غربالگری و آزمایش های منظم در دهه ۴۰ سالگی توصیه می شود. اگرچه این شرایط براساس جنسیت، سابقه خانوادگی، سلامت عمومی و فاکتورهای پرخطر شخصی فرق می کند.

تغذیه سالم: افزودن فیبر به رژیم غذایی توصیه می شود. فیبر موجب عادی شدن حرکات روده، و کاهش میزان کلسترول شده، و به دستیابی به وزن سالم، کنترل میزان قندخون و حفظ سلامت روده ها کمک می کند.

اطلاع از اعداد سلامت خود: بررسی منظم فشارخون، کلسترول، قندخون و تری گلیسیریدها مهم است. اندازه دور کمر، شاخص توده بدنی و وزن بدن تان را بدانید. اگر هریک از این اعداد خارج از محدوده موردنظر باشند نشان می دهد که ریسک ابتلا به بیماری قلبی، دیابت و سرطان وجود دارد.

کنترل مصرف نمک: مصرف بیش از اندازه نمک تاثیر منفی بر فشارخون دارد چراکه موجب حفظ آب در بدن می شود. وجود همین آب اضافی در بدن موجب افزایش فشارخون شده و بر قلب، کلیه ها، رگ ها و مغز فشار می آورد.

۳۱ام خرداد ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: دکتر احسان جمالی در چهارمین همایش ملی «ارزیابی کمی و کیفی برنامه ریزی و گسترش علوم جغرافیایی در آموزش عالی»، در دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به وضعیت رشته جغرافیا طی ۱۰ سال گذشته افزود: براساس آخرین آمار موسسه پژوهش و برنامه ریزی در سال ۹۵.۹۶، تعداد دانشجویان کل کشور حدود ۴ میلیون و ۷۳ هزارو ۴۷۶ نفر است.

وی ادامه داد: از این تعداد ۲۷ هزار و ۹۶۲ نفر در تمام مقاطع تحصیلی، رشته جغرافیا تحصیل می کنند که شامل مراکز آموزش عالی دولتی و غیردولتی می شود از تعداد مذکور ۴۶ درصد را دانشجویان پسر و ۵۴ درصد را دانشجویان دختر تشکیل می دهند.
معاون سازمان سنجش ادامه داد: دانشگاه‌های تحت نظارت وزارت علوم بیشترین تعداد دانشجو جغرافی را دارد که حدود ۴۳ درصد است و  در مرتبه بعد، دانشگاه پیام نور با ۳۴ درصد است.

وی ادامه داد: درمقطع کارشناسی، بیشترین تعداد دانشجویان جغرافیا در دانشگاه های وزارت علوم تحصیل می کنند که البته این آمار به غیراز دانشگاه‌های پیام نور، غیرانتفاعی و فرهنگیان است. تعداد دانشجویان مقطع کارشناسی در دانشگاه آزاد ۴ درصد است.

جمالی افزود: در مقطع کارشناسی ارشد وزارت علوم سهم کمتری از دانشجویان جغرافیا دارد که ۳۹ درصد را به خود اختصاص داده و دانشگاه آزاد نیز ۳۱ درصد دانشجویان جغرافیا در مقطع کارشناسی ارشد را به خود اختصاص داده است.

وی ادامه داد: درحال حاضر ۵۲ درصد دانشجویان دکتری جغرافیا در وزارت علوم و ۴۵ درصد در دانشگاه آزاد تحصیل می کنند و بسیار تعداد جزیی هم در دانشگاه های پیام نور و غیرانتفاعی در حال تحصیل هستند.

معاون سازمان سنجش افزود: ظرفیت پذیرش دانشجوی جغرافیا در آزمون سراسری فقط در بخش کارشناسی، از سال ۸۷ تا ۹۶ از ۸ هزار ۱۴۹ نفر به ۱۷ هزارو ۵۷۵ نفر افزایش یافته است.  هر سال به طور متوسط، رشدی معادل ۸ و هشت دهم درصد داشته است.

وی ادامه داد: بیشترین رشد ظرفیت دانشجو جغرافیا در سال ۹۲ بوده است. در سال ۹۶ ظرفیت دانشجویی رشته جغرافیا ۱۷ هزار و ۵۷۵ نفربوده که فقط ۳ هزارو ۵۵۸ نفر پذیرش شدند یعنی رقابتی برای پذیرش دانشجوی جغرافیا وجود ندارد.  

جمالی افزود: برآوردها نشان می دهد در مجموع، ۳۰ درصد این افراد بنا به دلائلی در دانشگاه پذیرفته شده ثبت نام نمی کنند، بنابراین تعداد ثبت نام هر سال به دو هزارو ۶۰۰ یا ۷۰۰ نفر نمی رسد.

معاون سازمان سنجش افزود: طی ۱۰ سال گذشته بیشترین ظرفیت پذیرش دانشجوجغرافیا در دانشگاه پیام نور بوده که دراین سال ها بیشرین نرخ رشد برای سال ۹۲ بوده است.

وی خاطرنشان کرد: پذیرفته شدگان این دوره ها نیز، ۱۰.۴ درصد به طور متوسط در هر سال نسبت به سال قبل کاهش داشته اند که از دلائل آن می توان به کاهش تعداد افراد پشت کنکور با افزایش ظرفیت ها درسنوات گذشته،  بحث بازارکار رشته هادر سنوات اخیراشاره کرد.

جمالی افزود: داوطلبان گروه علوم انسانی و ریاضی به شدت کاهش یافته ورودی های آموزش و پرورش برای مقاطع متوسطه به سمت رشته های تجربی سوق یافته است به طوریکه ۶۴ درصد داوطلبان آزمون سراسری امسال در گروه تجربی هستند که این چالش بزرگی در آینده برای نظام خواهد داشت.  

وی ادامه داد: تا سال ۹۲ رشته جغرافیا چندین گرایش داشت که از سال ۹۳ به بعد در تمامی رشته گرایش ها حذف شد و جغرافیا از سال ۹۳ به بعد بدون گرایش پذیرش می شود.

معاون سازمان سنجش افزود: در سال ۹۶، از ۳ هزار۵۵۸ نفری که در آزمون جغرافیا قبول شدند هزارو ۹۲۴ نقر دردوره روزانه بودند.

وی ادامه داد: براساس مصوبه مجلس رشته محل هایی که اقبال عمومی داوطلبان نسبت به آنها کمتر است، امسال ۸۵ درصد این رشته محل ها براساس سوابق تحصیلی آموزش و پرورش پذیرش می شوند.

معاون سازمان سنجش افزود: برخی از رشته محل های جغرافی نیز این گونه بوده ولی آنهایی که با آزمون بودند، ۲ هزارو ۵۴۴ رشته محل بودند که یک هزارو ۹۲۴ رشته محل آن دردوره روزانه و کیفی بوده است.

وی ادامه داد: از سال آینده براساس مصوبه مجلس از تعداد رشته های با آزمون کاهش می یابد تا سقف قانونی  ۸۵ درصد پذیرش از طریق سوابق تحصیلی تکمیل شود.

جمالی افزود:  یک هزارو ۱۴ نفر نیز از طریق سوابق تحصیلی در رشته محل های سال ۹۶ جغرافیا پذیرش شدند.  

وی افزود: از این پذیرفته شدگان دانشگاه تهران با  ۶۷ نفر بیشترین پذیرش را داشت و پس از آن دانشگاه های فردوسی مشهد، شهید بهشتی، اصفهان، تبریز و شیرازبودند.  

جمالی با اشاره به مقطع کارشناسی ارشد رشته جغرافیا در روند ۱۰ ساله گفت:، طی ۱۰ سال گذشته هر سال حدود ۲۸ درصد به طور متوسط ظرفیت آزمون کارشناسی ارشد رشته جغرافیا افزایش داشته است.

وی ادامه داد:  بطوریکه در سال ۹۶ ظرفی این رشته به  ۶ هزارو ۶۴۰ نفر رسیده است و عمده ظرفیت در رشته های جغرافیای برنامه ریزی شهری است.

جمالی ادامه داد: سال ۹۶، شرکت کننده علوم جغرافیا ۵ هزارو۵۲۶ نفر، و ظرفیت آن  ۶ هزار ۶۴۰ نفربوده است و، ۲ هزارو ۸۳۹ نفر پذیرفته شده است یعنی تعداد شرکت کننده کمتر از ظرفیت بوده است.

معاون سازمان سنجش افزود: ظرفیت رشته جغرافیا در مقطع دکتری هر سال ۲۰ درصد افزایش داشته که بیشترین ظرفیت در رشته های شهری و بعد آب و هوا شناسی بوده است.

وی ادامه داد: رشته های علوم پایه و ریاضی فیزیک نیز به همین صورت است و این رشته ها نیز با مشکل رشته جغرافیا مواجه هستند ۲۵ تا ۳۰ رشته آموزش عالی با مشکل رشته جغرافیا روبرو هستند. بنابراین لزوم بازنگری حتی توقف ایجاد ظرفیت جدید بالاخص در دوره های غیر روزانه برخی از رشته ها دیده می شود.

۳۱ام خرداد ۱۳۹۷ سورن

چه کودکانی نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند؟
وی با بیان اینکه چند دسته از کودکان نمی‌توانند بدون خشونت فیزیکی از خودشان دفاع کنند، گفت: یکی از این  گروه کودکانی هستند که با بزرگتر از خودشان همبازی می‌شوند و اختلاف سنی بین آنها بیشتر از ۲ سال است؛ این کودکان در طول بازی با کودکان بزرگتر از خودشان اختلاف نظر پیدا و در برابر کودکان بزرگتر از خودشان احساس ناتوانی می‌کنند بنابراین نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند.
این کارشناس ارشد مشاوره خانواده افزود: کودکانی که تک فرزند هستند به علت اینکه همبازی مناسب سن خودشان را ندارند اغلب نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند همچنین خواهران و برادرانی که بین آن‌ها خیلی حسادت وجود دارد  رقیب یکدیگر می‌شوند، یکی از این فرزندان در دسته کودکانی قرار می‌گیرد که نمی‌تواند از خودش دفاع کند.

 

اویار حسینی تاکید کرد: کودکانی که در انجام کارهای خود به مادرشان وابسته هستند به علت رسیدگی زیاد مادر استقلال فردی ندارند بنابراین قادر به  دفاع از خود نیستند؛ به کار بردن جملاتی مانند «ولش کن بیا کنار من بشین»، «با او بازی نکن» و «اگر تو را زد تو هم او را بزن» نمونه‌هایی از آموزش غلط والدین به کودکان است بنابراین کودکانی که این آموزش‌ها را دریافت می‌کنند موفق به دفاع از خود نیستند.

وی تصریح کرد: برخی از والدین هم در حضور فرزندانشان با هم کتک‌کاری یا پرخاشگری‌های زیاد می‌کنند و در این بین یکی از والدین معمولاً کتک می‌خورد؛ کودکان این والدین هم نمی‌توانند از خودشان در جامعه دفاع کنند همچنین در برخی از خانواده‌ها وقتی کودکان با هم کشتی می‌گیرند والدین دور آن‌ها جمع می‌شوند و کودکان را به زدن یکدیگر تشویق می‌کنند بنابراین در این بین کودکی که ضعیف‌تر است در این رقابت می‌بازد و طرف مقابل احساس قدرت می‌کند بنابراین یکی از این کودکان هم جزء کودکانی قرار می‌گیرد که نمی‌تواند از خودش دفاع کند.

این کارشناس ارشد مشاوره خانواده با بیان اینکه والدین باید به نه گفتن کودک احترام بگذارند و اجازه دهند که این نه گفتن به تدریج کاهش پیدا کند، اظهار کرد: والدین همچنین باید محترمانه صحبت کردن را از حدود سه سالگی به کودکانشان آموزش دهند؛ کودکان در برابر آنهایی که مودبانه صحبت می‌کنند اغلب زور گویی نمی‌کنند همچنین اگر در بین بستگان و اعضای فامیل کودکی زورگو وجود دارد والدین باید ارتباطشان را با چنین فردی تا حد امکان کاهش دهند تا دوران کودکی فرزندشان سپری شود؛ کودکان اغلب در سن ۴ سالگی که هیجانات منفی آنها زیاد است تمایل به زورگویی دارند.
 

 

 آیا باید کتک زدن و دعوا کردن را به کودکانمان یاد بدهیم؟
اویار حسینی با بیان اینکه خشونت فیزیکی روش خوبی برای حل مسئله نیست، گفت: ما باید به فرزندانمان یاد بدهیم که بدون خشونت فیزیکی از خودشان دفاع کنند؛ والدین باید کودکانی را که اعتماد به نفس پایینی دارند در کلاس‌های رزمی ثبت نام کنند، زیرا  شرکت در این کلاس‌ها سبب بالا رفتن  اعتماد به نفس کودکان  می‌شود؛ بنابراین آنها می‌توانند از خودشان در جامعه دفاع کنند.

وی افزود: وقتی کودکی به کودک دیگر زورگویی می‌کند کودک باید به چشم کودک زورگو خیره شود و در آن وضعیت خیلی قاطع و کوتاه به او بگوید که من به تو این اجازه را نمی‌دهم که به من زور بگویی؛ این رفتار را والدین باید با فرزندانشان در خانه تمرین کنند؛ کودکانی که نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند افرادی هستند که اغلب سرشان را پایین می‌اندازند و به چشم طرف مقابل نگاه نمی‌کنند.

اویارحسینی یادآور شد: منبع اعتماد به نفس و عزت نفس کودکان تا ۱۲ سالگی تایید و حمایت والدین است بنابراین هر زمان که کودکان از والدین کمک خواستند والدین باید سعی کنند که با روش‌های حل مسئله به دعوای کودکان پایان بدهند، مشکل بین کودکان را حل و از بروز پرخاشگری‌های فیزیکی بین آنها جلوگیری کنند.

۳۱ام خرداد ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: «دکتر! بچه‌ام زياد گريه مي‌کنه، مي‌ترسم افسرده باشه…»، «شنيدم لجبازي بچه نشانه افسردگي او است…»، «آيا برخورد بد والدين با بچه تاثيري در افسردگي‌اش ندارد؟» با اين مقدمه، در این مطلب با دکتر کتايون خوشابي، فوق‌تخصص روان‌پزشکي کودک و نوجوان و عضو هيات‌علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي به گفت‌وگو نشستيم تا بيشتر در اين باره صحبت کنيم.

آيا لجبازي کودکان از علائم ابتلاي آنها به افسردگي است؟
تشخيص افسردگي کودکان به‌خصوص در سنين زير ۳ سال کمي مشکل است زيرا با دوره‌هاي بدقلقي و لجبازي آنان اشتباه گرفته مي‌شود. به‌طور طبيعي کودک از ۱۵ ماهگي تا ۵/۳ سالگي رفتارهاي لجبازانه و قشقرق‏هايي براي رسيدن به خواسته‌هايش دارد که شامل پا کوبيدن، سر کوبيدن، جيغ و داد کردن و… است. بروز اين رفتارها در اين سن کاملا طبيعي است، نه نشان‌دهنده افسردگي. به همين دليل تشخيص علائم افسردگي معمولا از حدود ۳ سالگي به بعد راحت‏تر است.

با لجبازي کودک چطور بايد رفتار کرد که از نظر رواني لطمه‏اي به او وارد نشود؟
مهم‌ترين کار، مطالعه و افزايش آگاهي والدين از خصوصيات و ويژگي‌هاي روان‌شناختي کودکان در دوره‌هاي مختلف سني است که مي‏تواند در کنترل رفتارهاي آنها موثر باشد. مثلا پرت کردن حواس کودک از خواسته‏هايي که مي‌تواند او را به سمت لجبازي سوق دهد، ‏يکي از راه‌هاي کنترل لجبازي او است. در واقع مادر بايد همواره در فکر پيشگيري از بروز لجبازي و قشقرق باشد زيرا مديريت رفتار کودک وقتي در فاز قشقرق مي‌افتد، بسيار دشوارتر است. گاهي هم لازم است به خواسته کودک «نه» گفته شود. در اين صورت والدين بايد جديت لازم را در رفتار خود داشته باشند و با مشاهده لجبازي کودک مستاصل نشوند، کوتاه نيايند و نگران افسرده شدن او نباشند زيرا همان‌طور که اشاره شد، اين رفتارها در سنين نوپايي کاملا طبيعي است. البته مشابه اين رفتار را در دوره نوجواني هم تا حدي طبيعي مي‌دانيم چون طبق تعريف کنوانسيون کودک، دوره کودکي تا سن ۱۸ سالگي است.

آيا عصبانيت کودک هم مي‏تواند نشانه افسردگي باشد؟
بله، اما اگر اين علائم از حدود ۴-۵/۳ سالگي به بعد مداوم و حداقل ۲ تا ۳ هفته در کودک وجود داشته باشد، به افسردگي‌اش شک مي‌کنيم. يکي از علائم مهم افسردگي کودکان، تحريک‌پذيري و عصبانيت آنهاست. مثلا مي‏بينيد کودکي که تا چندي قبل خوش‌اخلاق بوده و مشکلي نداشته، حالا علاوه بر اينکه غمگين است خيلي زود عصباني مي‌شود و واکنش نشان مي‌دهد.

بسياري از کودکان بي‏دليل گريه مي‏کنند. آيا اين علامت هم نشانه افسردگي است؟
کودک در طول دوره افسردگي حساس‌تر و زودرنج‌تر مي‌شود، سريع‌تر بغض مي‌کند و گريه‌کردن‌هايش افزايش مي‌يابد اما هر گريه‏اي نشانه افسردگي نيست. در افسردگي گاهي حتي کودک براي موارد بسيار بي‌اهميت تا يکي دو ساعت گريه مي‌کند و اين در کنار ساير علامت‌هاي افسردگي مي‌تواند خانواده را به افسرده‌بودن فرزند مشکوک کند. به عبارتي در دوران افسردگي، کودک دچار افت کيفي در زندگي مي‌شود، کمتر سراغ دوستانش مي‌رود، در بازي‌هاي گروهي شرکت نمي‌کند و از زندگي‌اش لذت نمي‌برد. والدين نبايد گريه‌کردن بچه‌ها را به افسردگي ارتباط دهند چون در بيشتر موارد اين‌طور نيست.

پس به راحتي نمي‏توان مشکلات رفتاري کودک را از افسردگي افتراق داد؟
خيلي هم سخت نيست چون مشکلات رفتاري کودک معمولا کيفيت زندگي او را مختل نمي‌کند. کودک بازي مي‏کند، مي‏خندد، با دوستانش ارتباط برقرار مي‏کند و… ولي افسردگي اختلالي است که روي کيفيت و زندگي طبيعي کودک اثر چشمگيري مي‌گذارد. در اين زمان است که والدين بايد به ابتلاي فرزندشان به افسردگي شک کنند و او را نزد روان‌پزشک ببرند.

والدين تا چه اندازه در بروز افسردگي کودکشان نقش دارند؟
در صورتي که کودک در محيط خانواده مورد بي‌توجهي و غفلت، کودک‌آزاري جسمي، تنبيه سخت و… قرار بگيرد، قطعا در معرض ابتلا به افسردگي قرار خواهدگرفت. احتمال ابتلا به افسردگي در کودکاني که يکي از والدين آنها افسرده است، ۲ برابر و در کودکاني که هر ۲ والد آنها افسردگي را در زندگي تجربه کرده‏اند، ۴ برابر بيشتر از ساير کودکان است. علاوه بر ژنتيک، عوامل هورموني، استرس‌هاي روزمره زندگي، فشار والدين و… هم ‌مي‌تواند در ايجاد و بروز افسردگي کودک نقش داشته باشد.
 

۳۱ام خرداد ۱۳۹۷ سورن

، روانشناس و نوروتراپیست طی یک یادداشتی نوشت:

– روان شناسی را می توان به عنوان علم مطالعه و بررسی علمی رفتار و فرآیند های ذهنی تعریف کرد.
 

روانشناس از یک طرف رابطه بین عملکرد مغز و رفتار و از سوی دیگر ارتباط بین محیط و رفتار را بررسی می کند.

روانشناس رفتار، انگیزه ها، افکار و احساسات افراد را بررسی کرده و در کنترل و غلبه بر مشکلات به آن ها کمک می کند.

مطابق مطالعات صورت گرفته احساسات و بیان مطالب هر فرد در قالب موارد زیر ابراز می گردد؛ زبان بدن در ارتباطات (حدود ۵۳%)، تن صدا (حدود ۴۰%) و محتوای کلام (حدود ۷%)، لذا یادگیری و برقراری ارتباط با مُراجع و همچنین مُراجع با مشاور از طریق ارتباط غیر کلامی میسر می باشد.

کلمات آگاهانه بیان می شوند پس می توان بسیاری از نیّات و احساسات را پشت آن ها مخفی کرد، اما زبان بدن توسط بخش ناهُشیار مغز کنترل می شود بنابراین دخل و تصرفی در آن نداریم، و به همین دلیل است که می تواند بازتاب احساسات واقعی و درونی ما باشد و روانشناسان (مشاوران) با در نظر گرفتن زبان بدن پی به عمق مشکل مراجع و تجزیه و تحلیل او می برند.

مک دانیل، مشاوره را به این صورت تعریف می کند: مشاوره یک سری تماس های مستقیم با مراجع است که هدف آنها، ارائه کمک برای سازش دادن مؤثرتر مراجع با خود و محیطش است .

حال با توجه به موارد فوق باید بررسی شود چرا این همه مشاوره تلفنی می دهند و می گیرند؟
فرض کنید کسی قلب، سر یا چشمش درد می کند آیا می توان از طریق تلفن به مداوای این فرد اقدام کرد؟ روح عین جسم نیازمند بررسی می باشد همانگونه که برای درمان جسم به صورت تلفنی نمی توان اقدام کرد در مورد روح نیز نمی توان با تلفن یا فضای مجازی و یا تلویزیون به درمان پرداخت.

در صورت بروز اختلال و یا حتی مشاوره نیز باید با مراجعه حضوری رفتار، گفتار، کلمات و زبان بدن ما مورد بررسی روانشناسی مشاور قرار گیرد.
در مشاوره تلفنی معایب و مشکلاتی دیده می شود که شامل: دو نفر در هنگام صحبت تلفنی فقط اطلاع وسیع به شنونده خود می دهد.
در تلفن صرفاً تنالیته صدا شنیده می شود (حدود ۴۰% از برقراری ارتباط)؛ مشاور به علت محدودیت تلویزیون و تلفن و شبکه مجازی بصورت کامل با مشکل ارتباط برقرار نمی کند.
بعلت محدودیت تلویزیون و یا فضای مجازی اطلاعات لازم داده نمی شود و تنها میزان و حجمی محدود از اطلاعات منتقل شده ونه القاء وانتقال همچنین فاکتور های ریزدیگری مانند تنالیته و زبان بدن را نمی تواند انتقال دهد.

بررسی متخصص توسط همه حواس پنجگانه باید اتفاق بیفتد که در اینگونه مشاوره دادن ها این امر محقق نمی شود (عدم دریافت اطلاعات کافی به علت محدودیت سیستم از طرف روانشناس مشاور (درک ناکافی و غیر صحیح از بیماری و مشکل مُراجع).

به علت محدودیت در سیستم تلفن در مُشاوره تلفنی احساس تعهد به فرآیند درمان ایجاد نمی گردد ودر نتیجه مواردی که از طرف روانشناس مشاور ارائه می گردد انجام نمی شود.

روانشناسان و مشاوران بایستی در روند درمان را بنحوی ثبت و ضبط نمایند که در مشاوره های تلفنی اینکار را نمی توان انجام داد و در نتیجه نمی توان روند درمان بیمار یا مُراجع را بدرستی ترسیم نمود (این مورد خصوصاً در رفتار درمانی و روان درمانی که در طول درمان و پس از آن نیاز به ایجاد رابطه مرشدی و پرورشی بین روانشاس مشاور و مُراجع دارد، برقرار نمی شود)زبان بدن و نقش آن در مشاورهشناخت کد های اصلی: کد سخن، لحن، صوت، طنین، کد شناخت چهره و صورت وکد بدن.

تیپ شناسی مراجع و شخصیت شناسی مُراجع به وسیله زبان بدن شناخت مراجع از نحوه دست دادن، شناخت مُراجع از نحوه نشستن، نحوه راه رفتن، بیان کلمات، حرکات چشم، حرکات دست و پا و مکان نشستن از قواعد مهم در خواندن زبان بدن می شود.

واقعیت ها همواره آن چیزی نیستند که ابراز می شوند، بلکه در بسیاری از اوقات در حالات و ژست ها نهفته می باشند که یک درمانگر بایستی با استفاده از زبان بدن، افکار و احساسات مُراجع خود را بشناسد و مداخلات موثر لازم را داشته باشد.

زبان بدن مناسب مشاور کدام است؟ شناخت افکار منفی و شناخت دروغ در مُراجع اثربخشی بالایی بر ارتباط موثر دارد.
زبان بدن به شکل های متفاوت ارتباط غیر کلامی اطلاق می شود و فرد بدون آنکه کلامی صحبت کند می تواند با دیگران ارتباط برقرار نماید.

اهمیت این مسئله تا آنجاست که از سال ۱۹۶۰ میلادی در این زمینه مطالعاتی صورت گرفته است و از جمله آن ها می توان به حالاتی که در بالا ذکر شد اشاره کرد.

در مراجعه تلفنی صحبت از درمان نمی شود.

متخصصان روان شناسی معتقدند که مشاوره تلفنی صرفاً جهت اطلاع رسانی است و نه دانش رسانی ونه درمان، و در مشاوره های تلفنی باید صرفا اعلام شود: “به نظر می رسد این مشکل را دارید و باید به این متخصص مراجعه کنید تا درمان بگیری “مشاوره تلفنی نمی تواند از نظر علمی جوابگوی درمان شما باشد در نهایت مراجع تلفنی نسبت به فرآیند درمان سرد و بی تفاوت (بعبارتی سِرو بی حس) می گردد و ممکن است به پیشروی بیماری و وخیم تر شدن وخامت وضع روحی و روانی در فرد بیانجامد.

مشکل دیگر اینکه وقتی افراد از یک سیستم ارتباطی غلط استفاده می کنند پس از مدتی به خاطر بیفایده و بی اثر بودن سیستم نسبت به درمان بی تفاوت شده و در جلسات مختلف نیز درمان حضوری تأثیر درست و مفیدی در برروی مُراجع نخواهد داشت.

(و بعبارتی گوش وقتی که از چیزی پر می شود دیگر نمی شنود)فرق است بین اطلاعات و دانش یعنی اطلاعات دریافت می شود و دانش الزاماً جنبه کاربردی دارد.

مُراجع تلفنی پس از چندی باشلوغ و مغشوش شدن ذهنش فکر می کند (توهم پیدا می کند) دانایی و فهمیدن مشکل را هم دارا ست.
در حالی که به هیچ عنوان اینطور نیست در اصل مشکل بد و بدتر می شود.

بیماری های شخصیتی و وسواسی نیز دقیقاً دارای این خصوصیات هستند.

در مراجعه حضوری وقتی مُراجع بصورت حضوری نزد روانشناس مشاور می آید و روانشناس مشاور در کلینیک، مطب خود چهره به چهره با او صحبت می کند هر دو متعهد می شوند تا روال درمان و برطرف کردن مشکل را طی کنند.

شرکت در کلاس های مجازی ممکن است نکات خوبی به شما ارائه بدهد می دهد، اما با گوش کردن به صحبت های روانشناس مشاور بصورت حضوری زمین تا آسمان با هم فرق می کند.

وقتی سرکلاس حاضر می شوید قادر خواهید بود تا زبان بدن استاد راببینید ٬ از او سئوال کنید و با استاد مسایل خودرا و یا سئوالاتی که در ذهنتان است در میان بگذارید و کار های موثردر زمینه موارد طرح شده در کلاس را انجام دهید.

در پایان خاطر نشان می شوم در مشاوره تلفنی هیچ خاصیت درمانی واقعی وجود ندارد و رابطه صحیح نیز برقرار نمی شود و فرآیند ها ضعیف تر و محدودتر از آن هستند که فایده و خاصیت لازم را داشته باشند وبنظر می رسد وقت گذاشتن و در برخی موارد پول صرف کردن بابت این فرآیند ها کار بیهوده ای است.

لذا هر وقت احساس کردید نیازی به کوتاه کردن ناخن و مو های خود ندارید، آن وقت مطمئن باشید که نیازی به روان شناس نیز ندارید.
 

۳۱ام خرداد ۱۳۹۷ سورن

سازمان جهانی بهداشت (WHO) اعتیاد شدید به بازی های ویدئویی را به عنوان یکی از اختلالات سلامت روانی طبقه بندی کرد و آن را به ویرایش یازدهم کتاب “طبقه بندی اختلالات رواني” اضافه کرد.
 

به گزارش مدیکال ساینس، در این طبقه بندی جدید، ‘اختلال بازی‘ فصلی جدید است که به عنوان یکی از اختلالات روانی شناخته می شود و باید مورد توجه قرار گیرد.

کتاب ‘ طبقه بندی بین المللی بیماری ها ‘ اثری مهم و قابل افتخار برای مقامات WHO است. با استفاده از این کتاب درک بهتری از عوامل بیماری زا و منجر به مرگ و پیشگیری و درمان در اختیار تمام افراد بشر قرار می گیرد.

به گفته مقامات WHO، تیم تحقیقاتی کتاب برای ویرایش جدید آن بیش از ۱۰ هزار پیشنهاد اصلاح دریافت کردند و در ماه می سال ۲۰۱۹ میلادی در مجمع جهانی بهداشت برای تصویب توسط اعضا ارایه خواهد شد.

یکی از موارد اضافه شده در ویرایش یازدهم کتاب، توجه به اختلالات مربوط به بازی های ویدئویی است.

در این کتاب اختلال بازی به عنوان مشخصه ای از الگوی رفتاری بازی به صورت مداوم یا مکرر درنظر گفته می شود.

طبق اعلام این سازمان، معیار این تصمیم این بوده است که بازی های رایانه ای چنان اولویت زندگی فرد باشد که از سایر علایق وی پیشی گرفته باشد.

این اختلال می تواند شامل اختلال در کنترل شدت و مدت زمان بازی باشد. این اختلال تا اندازه ای مهم است که تمام جنبه های دیگر زندگی از جمله ابعاد شخصی، خانوادگی، اجتماعی، آموزشی و شغلی را تحت تاثیر قرار می دهد. انجام بازی های ویدئویی می تواند مکرر باشد، ولی برای تشخیص این اختلال حداقل ۱۲ ماه تکرار مداوم الگو الزامی است.

مشخص شد برخی بازیکنان مدت های بسیاری طولانی در مقابل کنسول بازی نشسته و از همین رو دچار کمبود خواب و کاهش فعالیت فیزیکی و قرارگیری در معرض نورخورشید می شوند. البته محققان این سازمان تاکید می کنند که همه بازیکن های گیم ها در این گروه قرار نمی گیرند بلکه ۰/۲ تا ۱ درصد آنان دچار این اختلال هستند.

یکی از اعضای گروه بهداشت روانی و سوء مصرف مواد بر این باور است که تعداد افرادی که با این اختلال به صورت جدی تشخیص داده می شوند، بسیار اندک است.

همچنین محققان دریافته اند بازی های اکشن مانند Call of Duty و Grand Theft Auto موجب تهی شدن مرکز اصلی حافظه مغز موسوم به هیپوکامپ می شوند.

میلیون ها نفر در سراسر جهان مشغول انجام بازی های ویدئویی هستند، ولی هرگز شاخص این اختلال به آنان تعلق نمی گیرد. این وضعیت یک وضعیت بالینی است که تنها توسط متخصصان آموزش دیده و ماهر قابل تشخیص است و بر اساس اصول و روش های خاص قابل درمان است.

یکی دیگر از اصلاحات کتاب در ویرایش جدید اختصاص بخشی به طب سنتی است که تا امروز طبقه بندی نشده و بخشی نیز در ارتباط با سلامت جنسی است.
 

۳۱ام خرداد ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: احتمالاً تا به حال بارها و بارها درمورد منطقه راحتی یا منطقه امن(Comfort Zone) شنیده اید. تقریباً همه افراد،به دیگران توصیه می کنند که از منطقه راحتی بیرون بروند و دست از تنبلی کردن بردارند تا به خودشان فرصت تجربه های جدید، پیشرفت و تغییر را بدهند.

اما واقعاً چرا باید از منطقه راحتی خود بروید؟ برای درک بهتر این موضوع ابتدا باید ببینیم منظور از منطقه راحتی چیست؟

یکی از گویاترین تعریف های علمی منطقه راحتی را با سطح اضطراب افراد مرتبط میداند. منطقه راحتی جایی است که شما در آن احساس راحتی دارید و هیچ احساس و درکی از تهدید، ناآرامی و اضطراب ندارید.

قرارگرفتن درمنطقه راحتی در واقع شامل هرگونه رفتاری می شود که میزان اضطراب شما را در پایین ترین سطح خود نگهدارد. شاید به همین خاطر است که زمانی که شما کارهای مهم و اضطراب زایی دارید بدنبال انجام کارهای روزمره و بی خودی که تأثیری در پیشرفت شما ندارد و میزان اضطراب شما را پایین نگه می دارد و همین طور باعث تهدید شما نمی شود می روید. به این صورت است که به جای یادگیری، درس خواندن، ترجمه کردن، شروع کردن کار جدید و پروژه های عقب افتاده تان دست به تنبلی کردن یا کارهای بی هدف می زنید مثل پخت وپز وشستشوی ظروف گرفته، تلفن های غیرضروری، تماشای سریال های طولانی تلویزیون، استراحت کردن، بیرون رفتن با دوستان و… . چون تمام این ها کارهای آسان و راحتی هستند که شما را از تجربه اضطراب دور نگه می دارند و شما مجبور به فشار آوردن و زحمت دادن به مغز خود نمی شوید زیرا مغز تمام این ها را به صورت اتوماتیک انجام می دهد.

به طور کلی وارد فعالیت جدید شدن برای مغز کاری پر زحمت محسوب می شود چون شما مجبورید ساعت ها گوشه ای بنشینید، تمرکز کنید و درگیر فعالیت های ذهنی شوید یا از جایی به جای دیگر بروید و از لحاظ جسمی خسته شوید. در این حالت شما به سراغ هرچیزی که بتواند اندکی سطح اضطراب شما را افزایش دهد وخارج

ازمرزهای منطقه راحتی شما باشد نمی روید. مثل شروع کار جدید یا تمام کردن کارهای عقب افتاده. دلیلش این است که مغز این ها را باعث دردسر و در نتیجه اضطراب زا تلقی می کند. اما مسئله این است که مغز نمی تواند طولانی مدت این حالت را تجربه کند و ماندن طولانی مدت در منطقه راحتی باعث می شود که حوصله تان سر برود و رفته رفته به انجام کاری گرایش پیدا کنید.

بیرون از دایره راحتی دایره دیگری به نام منطقه یادگیری (learning zone) وجود دارد و چون ماندن طولانی در منطقه راحتی باعث کسل شدن مغز می شود بعد از مدتی احتمالاً به خود زحمت تحمل اضطراب را می دهید و به دنبال یادگیری می روید. چون به هر حال یادگیری برای مغز پاداش دهنده است.

باید بدانید که دربسیاری مواقع ما به اندکی اضطراب نیاز داریم تا بتوانیم خود را به انجام کاری ترغیب کنیم. بدین ترتیب کارایی ما بهبود مییابد و ما به تغییر دست می یابیم. شاید به خاطر همین است که از قدیم گفته اند: نابرده رنج گنج میسر نمی شود.

دایره بعدی منطقه ترس یا (panic zone) است. منطقه ترس همان مسائلی است که در زندگی روزمره یا در طول عمر خود از آنها اجتناب کرده یا می کنید. در این منطقه شما بیشترین ترس را برای مواجه شدن با مسائلی که تا به حال از آن اجتناب کرده اید دارید.

همین طور سطح بالای اضطراب باعث رفتن در منطقه ترس می شود و شما را از انجام کارها باز می دارد. باید بدانید بیرون رفتن از منطقه راحتی یا امن به زحمتش می ارزد و شما … جالب است که تقریباً راهکار اکثر افراد برای کنترل سطح اضطرب بالا اجتناب کردن از موقعیت استرس زا است ولی متخصصان سلامت روان حتّی در مورد ترس های شدید انواع مختلف مواجهه (عینی یا ذهنی)یا مواجهه تدریجی را بهترین راهکار ممکن می دانند.

پس همین الان آستینتان را بالا بزنید از منطقه امن خود خارج شوید تا به مرور بر ترس های خود غلبه کنید.

 

۳۱ام خرداد ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: سندرم کاپگراس یک وضعیت روانی است. این بیماری را به عنوان سندرم “دغل باز” یا “توهم کاپگراس” نیز می شناسند. افرادی که این سندروم را تجربه می کنند، اعتقادی غیر منطقی دارند که کسی را که آنها می شناسند توسط یک دغل باز یا وانمود کننده جایگزین شده است. به عنوان مثال آنها ممکن است همسر خود را به عنوان متقلب و بدل همسر واقعی خود بدانند. این مسئله می تواند برای هر دو شخص متوهم و شخصی که متهم به متقلب بودن شده است، ناراحت کننده و آزاردهنده باشد. در برخی موارد، شخصی که این توهم را تجربه می کند، ممکن است یک حیوان، شی یا حتی یک خانه را به عنوان بدل (متقلب) بشناسد.

سندرم کاپگراس، یک سندرم روانپزشکی است که در سال ۱۹۲۳ توسط «کاپگراس» روانپزشک فرانسوی، تحت عنوان illusion des sosies توصیف شد.

سندرم کاپگراس (Capgras’s syndrome)
این هذیان که اشخاصی که در پیرامون فرد هستند واقعی نیستند، بلکه بدل‌هائی هستند که ادای مریض را درمی‌آورند یا شیادانی که ادای دیگران را ممکن است بخشی از سندرم اسکیزوفرنی یا اختلال مغزی باشد. با داروهای آنتی‌پسیکوتیک باید درمان شود. روان‌درمانی در درک پویش عقیده هذیانی مفید است (مثلاً بدگمانی و بی‌اعتمادی به اشخاص خاص واقعی در محیط).

علل سندرم دغل باز یا کاپگراس سندروم کاپگراس
اغلب اوقات با بیماری آلزایمر و زوال عقل (دیوانگی) مرتبط است، هر دوی اینها حافظه را تحت تاثیر خود قرار می دهند و می توانند احساس شما را نسبت به واقعیت تغییر دهند.

اسکیزوفرنی یا روان گسیختگی، بخصوص اسکیزوفرنی پارانوئید، می تواند موجب بروز سندرم کاپگراس شود. اسکیزوفرنی نیز احساس واقعی را تحت تاثیر قرار داده و ممکن است باعث توهم شود. در موارد نادر آسیب مغزی می تواند موجب بروز سندرم دغل باز شود.

شایع ترین زمان آن وقتی است که آسیب در پشت نیمکره راست مغز اتفاق می افتد؛ جایی که مغز ما تشخیص چهره افراد را انجام می دهد. همچنین افراد مبتلا به صرع ممکن است در موارد نادر، سندرم کاپگراس را تجربه کنند.

نظریه های متعددی درباره علت سندرم وجود دارد؛ برخی محققان معتقدند که سندرم دغل باز ناشی از یک مشکل در مغز مانند نحیف شدن مغز، آسیب یا اختلال عملکرد مغزی است. برخی دیگر معتقدند ترکیبی از تغییرات جسمانی و شناختی است که احساس بی ارتباطی به مسائل را می کند. دیگر افراد بر این باورند که مشکلی در پردازش اطلاعات وجود دارد یا

یک خطا در ادراک است که با خاطرات آسیب دیده یا گمشده در یک زمان اتفاق افتاده اند.

سبب شناسي
شرط لازم برای وقوع این سندرم اختلال در واقعیت سنجی است که در نتیجه یک فرایند پسیکوتیک به وجود می‌آید. «کاپگراس» ماهیت خاص این ایلوزیون(هذیان) را با احساس غریبی و گرایش پارانوئید به سوی عدم اعتماد توجیه نمود. جدا شدن اجزاء درک و شناخت (که طبیعتاً باید به یکدیگر پیوسته باشند) از هم، ممکن است یک علت نوروفیزیولیک مربوط به اختلال عمل لوب پاریتال(لوب آهیانه‌ای) داشته باشد.

سندرم کاپگراس را از دیدگاه روان پویائی نیز می‌توان توجیه نمود. بیمار شخص موردنظر را طرد نموده و صفات بدی را به او نسبت می‌دهد، مع‌هذا به علت احساس گناه و تمایلات دوگانه [یعنی عشق و نفرت نسبت به یک شخص یا یک پدیده در آن واحد]، قادر به پذیرش هشیارانه این احساس نیست. بدین ترتیب آنچه که واقعاً نسبت به شخص موردنظر احساس می‌شود، به بدل او منتقل می‌گردد که در نظر بیمار شیادی بیش نیست و طبیعتاً به راحتی و درستی می‌توان او را طرد نمود.

شيوع
سندرم کاپگراس می تواند هر کسی را تحت تاثیر قرار دهد؛ اما در زنان بیشتر از مردان دیده می شود. در موارد نادر بر روی کودکان نیز تاثیر می گذارد. گاهی این سندرم را جزو اختلالات هذیانی طبقه بندی می‌کنند و گاهی نیز آن را از تظاهرات اسکیزوفرنی به شمار می‌آورند.

درمان
در حال حاضر هیچ نسخه درمانی برای افرادی که مبتلا به سندروم کاپگراس هستند، وجود ندارد زیرا نیازمند تحقیقات بیشتری در این زمینه هستیم اما گزینه های درمانی وجود دارد که به کاهش علائم این سندرم کمک خواهد کرد. هدف از درمان این است که به علت اصلی برسد؛ به عنوان مثال اگر فردی دچار اسکیزوفرنی باشد، با مداوای اسکیزوفرنی به درمان سندرم کاپگراس نیز بهبود خواهد بخشید. با این حال، اگر سندرم کاپگراس در طول درمان آلزایمر رخ دهد، گزینه های درمان محدود خواهند شد.

موثرترین درمان، ایجاد یک محیط مثبت و خوشایند است که فرد مبتلا به سندرم دغل باز، احساس امنیت کند. برخی از اعتبار درمانی استفاده می کنند؛ در اعتبار درمانی توهمات به جای رد شدن، پذیرفته می شوند. این مسئله می تواند اضطراب و وحشت را در فردی که این توهم را تجربه می کند، کاهش دهد و به درمان او کمک کند.

تکنیک های جهت یابی واقعیت ممکن است در برخی شرایط مفید باشند. این بدین معنی است که مراقبت کننده،

به طور مرتب زمان و مکان فعلی، رویدادهای مهم زندگی و هرگونه تغییر قابل توجهی را به فرد یادآوری کند.

علت اصلی سندرم کاپگراس با بیشترین حد ممکن درمان خواهد شد، این درمان ها می تواند شامل:
داروهایی همانند مهارکننده های کولین استراز؛ که باعث تقویت پیام رسان های عصبی حافظه و قضاوت می شوند.
برای بیماری های زوال عقل (دیوانگی) و بیماری آلزایمر داروهای ضد روان پریشی و درمان؛
برای افراد مبتلا به اسکیزوفرنی جراحی؛ در صورت امکان برای آسیب های مغز و سر

دکتر فاطمه منفرد پویا درباره سندروم کاپگراس با بیان اینکه در این سندروم فرد فکر می‌کند که یک شخص بیگانه جایگزین یک فرد آشنا شده است، گفت: علت اصلی این بیماری اختلال در ساختار مغز است اما علت این اختلال مشخص نیست. در این بیماری فرد فکر می‌کند فرد دیگری جایگزین افراد نزدیک به وی مثلا مادر یا همسر وی شده و تنها به او شباهت دارد حتی گاهی فرد با دیدن خود در آینه فکر می‌کند که کسی که در آینه است خودش نیست بلکه شخص دیگری است که به او شبیه است.

این رونشناس سلامت با اشاره به اینکه در این بیماری فرد دچار هذیان وتوهم می‌شود، اظهار کرد: توهم به معنای ادراک غلط و هذیان به معنای باور غلط است،‌افراد مبتلا به سندروم کاپگراس هردو این حالات را دارند یعنی ادراک وی غلط است اما به درستی آن باور دارد.

وی با بیان اینکه در ابتلا به این سندروم تفاوتی میان زنان و مردان مشاهده نشده است،‌ خاطرنشان کرد: البته به نظر می‌رسد این بیماری در زنان شایع‌تر باشد که شاید علت این موضوع آن باشد که معولا زنان بیماری‌های خود را بیشتر اعلام می‌کنند.

منفرد پویا با بیان اینکه علائم آلزایمر و این بیماری شبیه هم است، افزود: نقطه افتراقی این دو بیماری در آن است که در بیماری آلزایمر فرد مشکلات دیگری هم دارد،‌ اما در سندروم کاپگراس فرد تنها یک مشکل دارد که همان توهم جایگیزین شدن افراد بیگانه به جای نزدیکانش است.

این استاد دانشگاه در ادامه توضیح داد: وقتی چیزی را مشاهده می‌کنیم بلافاصله تصویر به قسمت پس‌سری می‌رود و بعد از آن تصویر برای پردازش به قسمت حافظه جلویی منتقل می‌شود در این بخش احساسات با تصویر همراه می‌شود و ما به ادراک می‌رسیم که مثلا این تصویر مادرم است،‌ افراد مبتلا به این سندروم در قسمت پردازش مشکل دارند اما تصاویر را به درستی دریافت می‌کنند.

وی با

بیان اینکه این سندروم بسیار پیچیده بوده و معمولا اطرافیان فکر می‌کنند که این افراد ادا درمی‌آورند و آنها را باور نمی‌کنند، عنوان کرد: این افراد برای کاهش توهم و هذیان باید از داروهای ضد سایکوتیک استفاده کنند، یعنی داروهایی که برای اسکیزوفرن یا الزایمر استفاده می‌شود، زیرا این افراد توهم‌های خود را باور دارند، بعد از درمان جسمی باید به دنبال درمان روانپزشکی باشند زیرا این بیماران دچار حالات روحی مانند اضطراب، افسردگی و بی‌قراری می‌شوند در نتیجه باید از داروهای روانپزشکی استفاده کنند.

برای درمان این بیماری ابتدا متخصص مغز و اعصاب،‌ بعد روانپزشک و درمرحله آخر روانشناس فعالیت می‌کنند،‌ گفت: برای درمان این بیماری روانشناس نمی‌تواند از گروه درمانی استفاده کند زیرا این بیماری بسیار نادر است و حتما باید بیمار را به صورت فردی معالجه کند.

وی با اشاره به نقش کمرنگ روانشناس در درمان این بیماری بیان کرد: بیشترین نقش روانشناس در درمان این بیماری توضیح و آموزش بیماری به اطرافیان بیمار و قوبولاندن این مساله به آنهاست که بیمار ادا درنمی‌آورد و کمک به خانواده برای درک فرد بیمار است، آموزش نحوه مراقبت از این بیماران به خانواده آنها نیز دیگر اقدام روانشناس در این زمینه است .

 

مراقبت از کسی که مبتلا به سندرم دغل باز (Capgras) می شود می تواند از نظر احساسی، سخت باشد بخصوص اگر شما به عنوان بدل یا متقلب از نظر آن فرد انتخاب شده باشید. برای کمک به کسی که مبتلا به سندرم کاپگراس است، در اینجا چند راهکار برای آزمایش وجود دارد:

– با آنها بحث نکنید یا سعی نکنید آنها را اصلاح کنید.

– هر کاری می توانید انجام دهید تا احساس امنیت کنند. اگر مطمئن نیستید که چه کاری انجام دهید، از آنها بپرسید به چه چیزی نیاز دارند.

– از احساسات آنها حمایت و تصدیق کنید.

– اگر امکان دارد، شخص “دغل باز” اتاق را ترک کند. اگر شما هستید و شما وظیفه مراقبت از او را برعهده دارید، اینکار را به شخص دیگری بسپارید.

– وارد حوزه واقعیات آنها از طریقی که امکان دارد، بشوید. این می تواند به شما کمک کند تا درک کنید چقدر این مسئله برای آنها سخت است.

با كمي اضافات برگرفته از:
– پورافکاری، دکتر نصرت الله، ترجمه فارسی روانپزشکی کاپلان سادوک، انتشارات آزاده، جلد دوم، برگه:۳۹۸