سورن




۳ام آذر ۱۳۹۶ سورن

به گزارش ایسنا، امیر سرتیپ نوذر نعمتی، جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش در جریان بازدید از بیمارستان صحرایی ارتش در سرپل ذهاب گفت: یکی از مهم‌ترین خدمات بیمارستان صحرایی در این روزها دیدار چهره به چهره روانشناسان اداره بهداشت و درمان نیروی زمینی در شهر سرپل ذهاب و محله‌های مختلف این شهر است.

جانشین فرمانده نیروی زمینی ارتش افزود: با توجه به شرایط ناگوار و حادثه تلخ که تعدادی از خانواده‌های عزیزان در این زلزله جان باختند و دچار تحلیل روحی و روانی هستند، حضور متخصصین رشته روانشناسی در کنار خانواده‌های مصیبت زده بسیار مهم است که نیروی زمینی در حد توان خود نفراتی را به این مناطق اعزام کرده است.

۲ام آذر ۱۳۹۶ سورن

روایت زندگی تنهاترین مرد روستای زلزله‌زده تپانی
سورن پینت: چشم های فرهاد کاسه خون است. دست هایش تنهاترین دست های روستاست. روی تلی از خاک نشسته. ویرانه ای که روزگاری خانه اش بود را با چشم هایش می کاود. دست هایش را عمود گذاشته روی زانوهایش و سرش را میان آنها گرفته. نگاهش خیره مانده به خاک طوری که گمان می کنی دارد با تل خاک، با آنچه تا همین یک هفته پیش خانه اش بود، گرم بود و صدای بنیتا و عبدالباسط در آن می پیچید نجوا می کند؛ این آوار رو می بینی؟ اینجا خانه ام بود، زندگی ام بود که از دست رفت.

معجزه مهر مادری

شب بود. برقی از چشم آسمان گذشت، زمین لرزید، خانه ها فرو ریخت و دشت ذهاب سوگوار شد. از روستای زلزله زده تپانی که بین سرپل ذهاب و ازگله است فقط یک مدرسه سرپاست و از خانه ها فقط ویرانه ای به جامانده است. یکی از این خانه ها،خانه فرهاد بود؛فرهاد صفری.تمام زندگی اش زنش و سه بچه اش بود.حالا از آن زندگی، آرین دو ماهه برایش مانده. معجزه عشق و مهر مادری: زنم از ترس اینکه آسیبی به بچه کوچکش برسه آرین را تو بغل گرفته بود. خم شده بود روی بچه. سقف خونه که پایین آمد، تیرآهن گردنش رو شکست اما آرین تو آغوشش زنده موند.

همراهش می روم به دل خانه ویرانه اش. میان انبوه تیرآهن خم شده و آجرهای شکسته تلنبار شده روی هم، جایی را با انگشت هایش نشانه می گیرد و می گوید: همین جا از زیر آوار بیرون کشیدمشان. بدون کفن، بدون اینکه غسلشان بدهم، با لباس خون آلود، زنم و بچه هایم رو تو قبرستون روستا خاک کردم.

تا قیامت یادم نمی رود

فرهاد را برادرانش و همسایه ها از زیر آوار درآوردند. اما فرهاد داستان ما مثل فرهاد کوهکن افسانه ها ناکام مانده است. عشق زندگی اش را جایی زیر این آوارها از دست داده است و برای اینکه کاری برای نجات آنها از دستش برنیامده خودش را مدام سرزنش می کند: هر لحظه و هر روز بهشان فکر میکنم. تا قیامت یادم نمی رود. ویرانه های خانه ام را که می بینم عذاب وجدان می گیرم. چرا نتوانستم کمکشان کنم. غروب همه بچه ها میروند پیش پدر و مادرشان اما بچه های من کجا هستند؟ خدا شاهده از آن روز تا حالا به زور چند لقمه غذا خوردم. فقط آب. چیزی از گلوم پایین نمی رود.

بابا جایزه ام را میخری؟

مثل یک مهمان مرا به پذیرایی خیالی خانه اش دعوت می کند. درست در دل ویرانه خانه اش سجاده و تسبیح و قرآنی را گذاشته کنارهم. می پرسم اینها چیست؟ می گوید: قرار بود صبح بنیتا رو برای نماز بیدار کنم. قرآن دخترش رو نشانم می دهد: گفت بابا اگه قرآن رو حفظ بشم برام جایزه می خری؟ سیل اشک سرازیر می شود و کلمات، فرهاد را با خود می برد. دفترچه های بیمه بنیتا و عبدالباسط را از جیبش در می آورد. خدایا چه چشم هایی. بنیتا درست مثل همه دختران کرد سرزمینم زیباست. چهره عبدالباسط اما مغرور است و معصوم. فرهاد عکس ها را می بوسد و برای لحظه ای صورت غم زده اش پشت دفترچه ها پنهان می شود.

همچون کوه ابوذر

باید داغ دیده باشی، داغی چنین سترگ که او را، تنهاترین مرد روستای تپانی را با گوشت و پوستت درک کنی. فرهاد همچون کوه ابوذر در دشت ذهاب می ماند. دلش ترک برداشته اما استوار ایستاده است. حالا آرین تنها چیزی است که از زندگی برایش مانده. تنها دلخوشی و بارقه ای از امید که زهر این روزهای دشوار را می گیرد. چادری که هلال احمر داده را کنار خانه اش برپا کرده. آرین معصومانه در گهواره ای به خواب رفته است. مادر و خواهر فرهاد مثل فرشته هایی که خدا از آسمان فرستاده باشد تنها یادگار مادر را در آغوش می گیرند. سوز سرما از راه رسیده است. فرهاد خواسته زیادی ندارد؛ یک سرپناه مطمئن و یک بخاری کوچک. چهاردیواری که می تواند یک کانکس باشد. فرهاد می گوید در این مصیبت کمک های مردم تنها کورسوی امیدی است که به آن دلبسته است. زندگی در دشت ذهاب به او آموخته در نبرد بین انسانهای سرسخت و روزهای سخت این انسان ها هستند که می مانند. زندگی برای فرهاد و آرین در ویرانه های روستای تپانی در بیم و امید ادامه دارد.

 

 

مهدی علیپور- خبرگزاری مهر

۲ام آذر ۱۳۹۶ سورن

سورن پینت: بر اساس نتایج تازه‌ترین مطالعاتی که توسط مرکز قلب یوتای آمریکا صورت گرفته است، بعضی از گروه‌های خونی در برابر آلودگی هوا آسیب‌پذیرتر هستند. به گفته محققان، افراد دارای گروه خونی A، B یا AB در مقایسه با گروه خونی O بیشتر در معرض حمله قلبی در پی قرارگیری در معرض آلودگی هوا هستند.

بنجامین هورن، پژوهشگر اصلی این مطالعه و یک اپیدمیولوژیست در مؤسسه قلب “IMC” آمریکا، در این باره می‌گوید: «در جهش اولیه مورد مطالعه که شامل بررسی سوابق پزشکی ۱۴ ساله افراد و وضعیت آلودگی هوا در یک دهه اخیر می‌شد، ما بین گروه خونی O و غیر O که شامل گروه‌های خونی مثبت و منفی A، B و AB بود تمایز ایجاد کردیم؛ آنچه که ما در مطالعات ژنتیکی دریافتیم ریسک کمتر در گروه خونی O بود؛ سه گروه خونی دیگر در معرض ریسک بالاتری قرار داشتند».

پژوهشگران با بیان اینکه حدود ۵۵ درصد افراد با گروه‌های خونی A ، B یا AB هستند، اظهار داشتند: «این افراد بیش از دیگران در معرض مشکلات قلبی قرار دارند؛ زیرا خون آنها حاوی مقادیر بیشتری از عوامل لخته شدن خون است و آنها باید ساعاتی که آلودگی هوا کمتر است را برای انجام دادن کارهایشان انتخاب کنند».

این بررسی که اولین تحقیق در مورد ارتباط گروه‌های خونی مختلف با آلودگی هواست، اثبات می‌کند آلودگی هوا می‌تواند به شدت بر روی افراد با گروه‌های خونی حساس تأثیر منفی گذارد و آنها را در معرض بیماری‌های قلبی و عروقی قرار دهد.

پژوهشگران باور دارند، گروه‌های خونی حساس ۷۵ درصد بیش از دیگر گروه‌های خونی در معرض خطر هستند. سرپرست ارشد این تحقیق می‌گوید: «نتایج به دست آمده از این بررسی می‌تواند به افراد کمک کند تا از خود در برابر آلودگی هوا محافظت کنند و بدانند که تا چه حد در خطر هستند».

۲ام آذر ۱۳۹۶ سورن

سورن پینت: فرهاد فلاحتی عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران؛ در مورد مسئله حذف کنکور و توجه به آن اظهار کرد: قانون حذف کنکور چند سال پیش در مجلس تصویب شده بود و اجرای آن به عهده وزارت آموزش و پرورش،‌ سازمان سنجش و وزارت علوم است که باید شرایط را به گونه‌ای رقم بزند که از فضای فعلی آزمون کنکور فاصله بگیریم.

 وی ادامه داد: ضعف برنامه‌ریزی و نبود زیر ساخت‌های مناسب موجب شده تا نه تنها کنکور حذف نشود بلکه به مقاطع پایین‌تر تحصیلی هم تسری پیدا کرده است و امروز شاهد آن هستیم که دانش‌آموز مقطع ابتدایی برای پذیرش در مدارس خاص الزام به شرکت در آزمون دارد.

 عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با اشاره به اینکه وجود کنکور باعث شده تا کتاب‌های متعدد کمک آموزشی و سود‌های نا متعارف حاصل از آن برای برخی افراد ایجاد شود که با برنامه‌ریزی مناسب و حذف این نوع از آزمون می‌توان به این مسائل پایان داد.

 فلاحتی تصریح کرد:وجود کنکور موجب شده تا بهداشت روانی خانواده‌ها و دانش آموزان به خطر بیفتد در حالی که می‌توان با برگزاری امتحانات نهایی، تاثیر معدل و پذیرش از طرف دانشگاه‌ها شکل کنونی آزمون کنکور را تغییر داد.

 بروکراسی‌ها اداری تحصیل در دانشگاه را دچار مشکل کرده است.

وی با بیان اینکه ظرفیت‌ دانشگاه‌ها افزایش یافته و رقابت برای نوع دانشگاه مطرح است گفت: بروکراسی‌های اداری موجب شده تا دانش‌آموزان نتوانند رشته مورد علاقه خود را انتخاب کنند که می‌توان با اتخاذ روش‌های صحیح چنین مشکلاتی را بر طرف کرد.

 عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بیان کرد: اکنون شرایط تحصیلی و وجود کنکور موجب شده تا دانش آموزانی صرفا خلاق برای تست‌زنی تربیت کنیم و از آموزش  مهارت‌های زندگی بازماندیم که وزارت علوم و سایر نهادهای مربوطه می‌توانند با استفاده از تجربیات حذف کنکور در سایر کشورها تحصیلات دانشگاهی هدفمندی را ایجاد کنند.

 فلاحتی اظهار کرد: پذیرش در دانشگاه صرفا با زدن یک تست عادلانه نیست و باید از مجریان کنکور سوال شود که چرا تغییری در روند اجرای کنکور ایجاد نمی‌کنند.

۲ام آذر ۱۳۹۶ سورن

اگر درباره مخدر «گل» جستجو کنید، «دکتر قدیرزاده» از اولین گزینه هایی است که به شما برای تحقیقات در این زمینه معرفی می شود. آقای دکتر که کارشناس پزشکی قانونی و درانگر اعتیاد است اطلاعات جامع و کاملی درباره این ماده و اثرات مرگبار آن دارد و تحقیقات زیادی درباره آن به عمل آورده است.

دکتر مدتی است ماده ای به اسم «گل» وارد بازار شده است، آیا این مخدری جدید است یا اسمی جدید برای یک مخدر قدیمی است؟

– گل یک مخدر جدید نیست، در واقع همان «ماری جوانا» است که فروشندگان مواد برای سود بیشتر، برای آن اسم جدید و وسوسه کننده ای انتخاب کرده اند تا جوان ها را به سمت این ماده بکشانند. سودجویان فکر می کنند اگر به جای «ماری جوانا» از کلماتی مانند «گل» استفاده کنند تمایل مصرف کنندگان برای دنبال کردن این ماده بیشتر می شود که متاسفانه در واقعیت هم همینطور است.

اما باید بدانیم ماده ای که در خارج از کشور به اسم ماری جوانا معروف است و در برخی کشورها مصرف آن منعی ندارد چیزی نیست که اکنون مصرف کنندگان این ماده در کشور ما مصرف می کنند.

این ماجرا درست مثل ماجرای کراک است که چند سال قبل به عنوان ماده مخدری معروف شد که از خارج به ایران آمده و نشئگی زیادی دارد و متاسفانه همین مسئله باعث شد که معتادان زیادی به سمت آن هجوم بیاورند اما دیدیم که افراد بعد از مصرف آن به چه روزی درمی آمدند.

واقعیت این بود که ماده اصلی کراکی که خارج از مرزهای ایران تولید می شود «کوکائین» است در حالی که در کشور ما کراک، از مخلوط کردن هروئین فشرده و مواد دیگر به دست می آید که مصرف این ماده مرگبار باعث بروز مشکلات زیادی در بین جامعه شده است و افراد بسیاری سلامت شان را با مصرف این ماده از دست داده اند.

آقای دکتر، منشأ «گل» چیست؟

– سرمنشأ ماده مخدر «گل»، همان شاهدانه است. صمغ این ماده را حشیش می گویند. آن را علف یا گراس معرفی می کنند و مخدر جدیدی که نام آن گل است و در این گفتگو قرار است به آن اشاره کنیم، همان گل است.

 

گلی به دروازه مرگ

دلیل گرایش جوان ها به سمت مخدر گل چیست؟

– چون آنها دنبال یک سرخوشی کاذب هستند که فکر می کنند با مصرف حشیش یا مواد مخدر دیگر به دست می آورند در حالی که این حس فقط به روزهای اول استفاده از این مواد برمی گردد و بعد از آن دیگر هیچ خبری از سرخوشی نیست. البته نباید از این مسئله چشمپوشی کرد که خیلی از جوانان واقعا نمی دانند که این مواد، مخدر هستند و نباید آنها را استفاده کرد. یکی از دلایل مصرف بی رویه این ماده، ناآگاهی است.

جوان های ما شنیده اند که ماری جوانا در کشورهای دیگر مجاز است و حتی به عنوان دارو استفاده می شود، به همین دلیل با خودشان می گویند ما هم استفاده کنیم. حتی فکر می کنند وقتی کسی به آنها هشدار می دهد، هشدارش کاملا اشتباه است و فقط قصد ترساندنشان را دارد، در حالی که همانطور که گفتم بین موادی که آنها دارند و مواد ما تفاوت بسیار زیادی است.

آیا آماری درباره اینکه چه درصدی از مصرف کنندگان ماده مخدر گل مرد و چه تعداد زن هستند وجود دارد؟

– نمی شود تخمین زد. فقط می توانم بگویم که متاسفانه این ماده توسط خانم ها نیز استفاده می شود و دلیل اصلی اش همان طرز فکر اشتباه درباره شادی زا بودن این مواد است. مصرف کنندگان این ماده باید بدانند این شادی ظرف مدت کوتاهی به افسردگی و انزوا تبدیل خواهد شد.

این ماده فقط همراه با سیگار استفاده می شود؟

– نه، بعضی ها آن را به شکل تنباکو در قلیان می کشند، برخی دیگر داخل سیگار، یک عده ای هم با آن شیرینی درست می کنند و به فروش می رسانند. این شیرینی ها که به معجون زابلی، معجون بیرجندی و معجون بمب خنده معروف هستند همان سرخوشی کاذب را به مصرف کننده می دهد.

 

گلی به دروازه مرگ

چرا این اسامی را روی آن گذاشته اند، آیا دلیلش این است که در آن مناطق تولید می شود؟

– نه، به این اسامی معروف هستند. اتفاقا این کیک ها همه جا تولید می شوند و متاسفانه مرکز تولیدش هم یکی از شهرهای مرکزی است.

شما به عنوان درمانگر با آدم هایی روبرو هستید که از گل استفاده می کنند؛ آنها چه خصوصیاتی دارند؟

– اینچنین افرادی از وابستگی روانی رنج می برند و نه وابستگی جسمی، یعنی اگر ماده یک ساعت دیرتر از موعد به آنها برسد شروع به پرخاشگری می کنند. متاسفانه یکی از دلایلی که برخی از افراد تصمیم به مصرف این ماده می گیرند این است که در باور آنها، گراس، علف و گل اعتیاد ندارند، در حالی که اینطور نیست و اگر مواد مخدر فقط به جسم آسیب می رسانند، ماده ای مثل گراس روان انسان را به هم می ریزد.

از آنجا که افراد، معمولا این ماده را با سیگار مصرف می کنند ممکن است بعد از مدتی ریه شان هم با مشکل روبرو شود و از این حیث نیز آسیب زیادی ببینند. از علائم عمومی دیگر که در مصرف کنندگان این ماده دیده می شود، پرخاشگری، عصبی شدن، افزایش اشتها، قرمز شدن چشم ها، پایین آمدن حافظه و لطمه های تحصیلی است.

یک مورد متداول دیگر در این افراد، «سندرم بی انگیزگی» است. این افراد نسبت به تحولاتی که در اجتماع شان رخ می دهد به شدت بی تفاوت هستند. همانطور که شاهد هستیم بعضی ها بعد از مصرف این مواد، شروع به راننندگی بی پروا در اتوبان ها می کنند و تحت تاثیر آن ممکن است حوادث وحشتناکی را هم رقم بزنند.

بعد از چه مدت مصرف، این اعتیاد شکل می گیرد؟

– چند ماه. ممکن است فرد مصرف این ماده را متوقف کند اما وسوسه های این ماده به شدت بالاست، متاسفانه فرد به خاطر شادی، هیجان، توهم و حالت روانی برانگیختگی که به او دست می دهد دوباره تصمیم به مصرف می گیرد.

 

گلی به دروازه مرگ

ممکن است مصرف گل باعث مرگ شود؟

– وقتی یک نفر تحت تاثیر این ماده به شکل دیوانه وار رانندگی یا پرخاشگری می کند ممکن است دست به هر کاری بزند، کارهایی که باعث مرگ خودشان یا نزدیکانشان می شود.

درمانی برای وابستگی شدید روانی که از آن صحبت کردید وجود دارد؟

– بله، اما درمان شدن این افراد فقط زمانی صورت می گیرد که تحت نظر روانپزشک متبحر باشندت چون این ماده مستقیما روی مغز تاثیر می گذارد، برای ترک چنین موادی بهتر است فرد در کنار رفتن به کمپ، حتما از خدمات پزشکی و روانزشکی هم کمک بگیرد.

رضا ۲۲ ساله، بعد از سه سال مصرف گل و مشتقات آن، به سرطان ریه مبتلا شد

به خاطر آرزوهایم؛ به مرگ فکر نمی کنم

رضا از طرف یکی از کمپ های تهران معرفی شده است. او دومین دوره حضور خودش در کمپ را می گذراند. خودش می گوید که بیشتر از سه سال است که به گل اعتیاد دارد.

از بریده بریده حرف زدنش و قطع ناگهانی سخنانش، به سادگی می شود فهمید که اثرات مخرب این ماده مخدر تا چه حد به روان او لطمه وارد کرده است، ۲۲ ساله است، از چهار سال قبل با حشیش شروع کرده و بعد با «گل» آشنا شده است.

با او درخصوص این ماده گفتگوی کوتاهی داشتیم که در ادامه می خوانید.

 

گلی به دروازه مرگ

چند سال قبل با گل آشنا شدی؟

– گل را یک سال بیشتر نیست که می شناسم. قبل از آن فقط حشیش و گراس مصرف می کردم. البته موضوعی که برای خودم هم عجیب است این است که چطوری به اینجا کشیده شدم. من کلا از مواد مخدر خوشم نمی آمد چون تعداد زیادی از افراد درجه یک خانواده ام اعتیاد داشتند و من اصلا دلم نمی خواست شبیه آنها شوم.

۱۸ سالم بود که یک روز با دوستانم در پارک نشسته بودیم. یکی از آنها یک نخ سیگار درآورد و شروع کرد به کشیدن، قبل از آن هم سیگار کشیده بودم اما بوی سیگاری که آن روز در دست دوستم بود فرق داشت. بوی عدس سوخته می داد. هر نفر یک پک زد و نوبت به من رسید. شناختی از حشیش نداشتم. من هم یک پک زدم. دفعه اول بوی تندشتوی گلویم زد و به سفره افتادم اما بعد از آن بقدری همراه با دوستانم به همه چیز خندیدیم که سرفه از یادم رفت.

حس و حال اولین مصرف حشیش چطور بود؟

– فقط می خندیدم. آنقدر خنده ام زیاد بود که نمی توانستم حرف بزنم. کلمات را از یاد برده بودم و فقط می خندیدم. این تجربه روز اول بود اما بعدا اتفاقات دیگری برایم رخ داد. در خانه که سیگاری می کشیدم احساس می کردم وسایل خانه از سر جایشان بلند می شوند و روی هوا حرکت می کنند. دوستانم را شبیه حیوان می دیدم و از خنده غش می کردم.

تا چه مدت این خنده ها ادامه داشت؟

– خیلی زیاد نبود، بعد از آن از نظر روانی به این ماده کاملا وابسته شدم. اگر یک روز حشیش به من نمی رسید اعصابم به هم می ریخت و پرخاشگر می شدم.

 

گلی به دروازه مرگ

گل چه زمانی وارد زندگی ات شد؟

– بعد از حشیش با گراس آشنا شدم. حال بدی که بعد از مصرف حشیش و گراس داشتم تفاوتی با هم نداشت تا اینکه یک سال قبل با گل آشنا شدم. مقداری از آن را گرفتم و به خانه دوستانم رفتم و این بار من این ماده را به آنها تعارف کردم. فروشنده ای که از او گراس می گرفتم این ماده را به من معرفی کرد و من هم مثل کسی که دنبال آخرین متد مواد مخدر روز است، آن را خریداری کردم. قبل از اینکه مصرف کنند درباره تاثیرات این ماده با آنها صحبت کردم و گفتم که این ماده با بقیه مواد تفاوت دارد.

تفاوتی هم داشت؟

– نه؛ اما بعد از یک ماه مصرف مداوم متوجه شدم این ماده از نظر روانی صد برابر حشیش عمل می کند. من روزی چند بار مجبور بودم مصرف کنم. مثل یک معتاد فقط مصرف می کردم تا سرپا باشم.

چه حالی داشتی؟

– گیج بودم. همه چیز یادم می رفت. دیگر نمی توانستم به مغازه پدرم بروم چون با همه دعوایم می شد. من که به واسطه ماده حشیش مدام روی دور توهم خنده بودم، به یک آدم منزوی تبدیل شدم. چشمانم هر روز کاسه خون بود و خانواده ام از همین طریق متوجه شدند که من چند سالی است درگیر این ماده شده ام.

یکی از اتفاقات دیگری که برای من رخ داد این بود که در توهماتم احساس می کردم که حس هایم خیلی قوی شده اند. همه طعم ها و بوها برایم تازه بودند. در یک وعده غذایی آنقدر غذا می خوردم که دیگر نمی توانستم تکان بخورم. در این چند سال از یک آدم ۶۰ کیلویی به یک مرد ۱۰۰ کیلویی تبدیل شدم که حال نداشت از روی زمین بلند شود.

بدترین حسی که در زمان مصرف این ماده داشتم این بود که خودم را خیلی حقیر می دیدم. فکر می کردم همه دنیا از من بهتر هستند و من خیلی کوچک و بی مصرفم. همین مسئله آزارم می داد تا جایی که حتی به خودکشی هم فکر می کردم. گاهی مغزم طوری بود که نمی توانست به اندام های دیگر بدنم فرمان دهدو من نمی توانستم کارهای روزمره ام را انجام دهم. مثلا می رفتم داخل پارک می نشستم اما توان اینکه از آنجا خارج شوم را نداشتم.

 

گلی به دروازه مرگ

چطور شد که تصمیم به ترک این ماده گرفتی؟

– مدتی بود حالم هر روز بدتر می شد و وزنم با سرعت عجیبی در حال کاهش بود. در آن زمان هنوز «گل» مصرف می کردم اما دیگر خبری از غذا خوردن های افراطی نبود. به دلیل ضعفی که داشتم به پزشک مراجعه کردم و فهمیدم سرطان دارم. دکتر گفت به دلیل مصرف حشیش و گراس است. بعد از اینکه درگیر سرطان ریه شدم تصمیم گرفتم دیگر لب به این ماده نزنم. از مرگ می ترسیدم. دلم نمی خواست با این سن و سال کم بمیرم. برای همین راهی کمپ شدم. اینجا یک روانپزشک داریم که تحت نظر او درمان می شویم.

وضعیت بیماری ات چطور است؟

– شیمی درمانی می شوم و امیدوارم بتوانم جان سالم به در ببرم.

چه آرزوهایی داری که به خاطر آن تصمیم به ترک مواد گرفتی؟

– دلم می خواهد برای خودم زندگی تشکیل بدهم و پدر بشوم. این بزرگترین آرزویم است.

۲ام آذر ۱۳۹۶ سورن

سورن پینت: دکتر حاجبی در حاشیه بازدید از مراکز جامع سلامت شهری و پایگاه‌های تخصصی ترک اعتیاد در خرم‌آباد، اظهار کرد: در بازدیدی که در حوزه‌های بهداشتی و مراکز جامع سلامت دانشگاه علوم پزشکی لرستان صورت گرفت، با بررسی و واکاوی به این نتیجه رسیدیم که در دانشگاه علوم پزشکی لرستان خوشبختانه آموزش‌های روانشناسی بسیار مطلوبی برای نیروها اعمال شده است.

وی خاطرنشان کرد: طی بررسی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که همگی به وظایف خود درست و دقیق عمل کرده‌اند، یعنی در سطح دانشگاه علوم پزشکی لرستان، ما امروز شاهد خدمات با کیفیتی هستیم.

مدیرکل مرکز سلامت روان وزارت بهداشت بیان کرد: کارشناسان مراقب سلامت و پزشکان در تلاقی ارائه فرایندها در حوزه سلامت روان باید به دقت آموزش‌های خوب و متناسب با نیاز را داشته باشند.

حاجبی گفت: شیوع اختلالات روانپزشکی در کشور ۲۳.۶ در صد است که از این میزان ۱۲.۷ درصد اختلال افسردگی و ۱۵.۶درصد اختلالات اضطرابی است

۱ام آذر ۱۳۹۶ سورن

و اگر مرگ نبود...

مرگ، پایان کبوتر نیست

مرگ، وارونه یک زنجره نیست

مرگ، در ذهن اقاقی جاری است

مرگ، در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ، در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ، با خوشه انگور، می آید به دهان

مرگ، در حنجره سرخ- گلو می خواند

مرگ، مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ، گاهی ریحان می چیند

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

 و همه می دانیم

ریه های لذت، پُر از اکسیژنِ مرگ است

«سهراب سپهری»

مرگ از درون سایه دیگری به ما نگاه نمی کند. سایه خود ماست؛ همراهی همیشگی و جدایی ناپذیر. مرگ با همزاد خود، زندگی، پیمان بسته اند که آنی از هم غافل نشوند و با یادآوری هم، انسان ها را در مسیر پرپیچ و خم و  دلهره آور عمرشان، به شادمانی، بالندگی و جاودانگی رهنمون شوند. این حقیقت را به جز پیام آوران خدا و اولیای الهی و خردمندان ژرف اندیش به روشنی بازگو کرده اند:


«سیسرون» (۱۰۶-۴۳ پ.م) گفت: «فلسفه ورزیدن آماده شدن برای مرگ است» و «سنکا» (درگذشته ۶۸ پ.م) اظهار داشت: «هیچ انسانی از درک معنای واقعی زندگی بهره مند نمی شود، مرگ کسانی که اراده ترک آن نموده اند و آماده مرگ هستند.۱»


«سقراط» در آخرین روز زندگی اش، که با نوشیدن جام شوکران به پایان آمد، به شاگردان خود این درس را داد که: فیلسوفان راستین در کار چگونه مدرن اند.۲ و «مونتنی» (۱۵۳۲- ۱۵۹۲) در رساله اش در باب مرگ پرسیده است: چرا از آخرین روز زندگی ات می هراسی؟ بیش از روزهای دیگر در مرگ سهیم نیست. آخرین گام خستگی نمی آورد. تنها خستگی را آشکار می کند.۳

 

 هماهنگ با این فیلسوفان روشن بین، نویسندگان و رمان نویسان بزرگی همچون «چارلز دیکنز» در سرود کریسمس و «لئو تولستوی» در جنگ و صلح بو به ویژه در اثر کوتاه، جذاب و جاودانه خود «مرگ اویان ایلیچ»، احساس و اندیشه انسان رویارو با مرگ را به خوبی ترسیم کرده اند.


اما به رغم این ایده های راستین و ناب، انکار مرگ از حدود ۱۹۰۰ به تدریج در غرب رایج شد. «فیفل» (۱۹۶۳) شواهدی برای آن ارائه می کند و می گوید که «از اواسط قرن بیستم است که دیگر مرگ در اندیشه انسان متمدن وارد نمی شود. مرگ تابو شده است.» «رزماری گوردون» (۱۹۷۸) نیز می نویسد: حداقل به مدت نیم قرن، مرگ تابوترین سوژه در جهان غرب بوده است، بسیار بیشتر از سکس!۴


«کوبلر- راس» با نگرانی می پرسد: در جامعه ای که بنا دارد مرگ را نادیده بگیرد یا از جلوی آن بگریزد، بر سر انسانی که در این جامعه زندگی می کند، چه می آید؟۵


«رولو می» (۱۹۹۴- ۱۹۰۹) روان شناس نامدار آمریکایی با تاسف می نویسد: امروزه در فرهنگ مان، با انکار شتابزده و فراگیر مرگ مواجه می شویم که بیانگر این واقعیت است که جامعه ما بیمار است. چه در تصنیف ها و ترانه ها و چه در آیین ها، این گونه وانمود می شود که ما هرگز واقعا نمی میریم!


انکار مرگ هنگامی حیرت آورتر می شود که بسیاری از روان تحلیل گران مشهور آن را مطرح می کنند.


«اریک فروم» در کتاب «دل آدمی» می گوید: انسان خوب و شایسته هرگز در فکر مرگ نیست. و در این کتاب، شخصیت «زنده گرا» را که عشق زیستن و حیات است، در برابر شخصیت «مرده گرا» که شیفته مرگ است، قرار می دهد.


البته فروم، در انکار مرگ پیرو بسیاری از طرفداران فروید و شخص اوست. برای نمونه، بنیانگزار روان تحلیل گری بحث می کند که اضطراب درباره مرگ عموما اضطراب اختگی است و چون هیچ کس تاکنون به معنای واقعی کلمه، مرگ را تجربه نکرده است، بنابراین مرگ نمی تواند در ناهشیار باشد. اما همان گونه که «اروین یالوم» به طور کنایه آمیز می پرسید: چه کسی تاکنون اختگی واقعی را تجربه کرده است؟!


سخن فروید بی پایه به نظر می رسد. چرا فروید و پیروان سنتی اش این گونه مانع از پژوهش در باب مرگ شدند؟ به نظر من، دلیل این کار خیال باطل شکست ناپذیری روان تحلیل گری است. چه رویارو شدن با مرگ خود و دیگران و پذیرش آن، بیان شکست پذیری انسان است. آگاهی از مرگ یعنی پذیرفتن پایان پذیری و متناهی بودن انسان، و در نتیجه پذیرفتن این نکته که روان تحلیل گران- فروید و فروم و سایر انسان های میرا- بایستی از میل و اشتیاق به شکست ناپذیری دست بردارند و قبول کنند که به انجمن انسان ها- که متناهی، شکست خوردنی و آسیب پذیرند- بپیوندند.۶

رولو می  ادامه می دهد: بی توجهی این گروه از روان شناسان به مرگ و ممانعت آن ها از پژوهش های علمی در این زمینه را روان درمانگران وجودی جبران کردند.

روان درمانگران وجودی و مرگ


زمینه گسترش فلسفه وجودی، نسل سردرگم پس از دیوانگی جنگ جهانی اول و جست و جوی معنی پس از ویرانی های جنگ جهانی دوم بود. انسان، قادر به خشونت و بی رحمی ای استثنایی شده بود، حدود ۶۱ میلیون نفر فقط طی جنگ جهانی دوم کشته شدند. مردم به طور طبیعی هر روز به فکر مرگ، وحشت و ناامیدی بودند. چشم انداز مرگ و نابودی میلیون ها نفر نزدیک بود. همه این ها چه معنایی داشت؟ آیا زندگی بی معنی بود؟ انسان ها، با اضطراب مرگ چگونه دست و پنجه نرم می کنند؟ چگونه می توانند از پریشانی رها شوند؟ چگونه از پذیرش مسئولیت رفتار زشت خود فرار می کنند. وجودنگری (اگزیستانسیالیسم)، نخست در حکم فلسفه و سپس در حکم روان درمانی، به این پرسش های اساسی زندگی و مرگ می پردازد.۷


دیدگاه وجودی، بر تعارض های خاصی که در انسان به خاطر رویارویی او با بدیهیات هستی بیدار می شوند، تاکید می کند.


آزادی، مسئولیت، تنهایی، مرگ، جست و جو برای معنا، پوچی عشق، اراده، خودآگاهی، از خود بیگانگی، خلاقیت، اضطراب وجودی و اصالت، دغدغه های مهم وجودگرایان هستند.

«لودویک بنیز وانگر»، «جرارد باس»، «رولو می»، «ویکتور فرانکل»، «جیمز بوتنتال»، «اروین یالوم» و «ارنست کین» را به عنوان چهره های برجسته روان درمانی وجودی می شناسند.۸

 

و اگر مرگ نبود...


هایدگر در نگاهی کوتاه


از میان کسانی که بنیان های فلسفی درمان های وجودی را پی افکندند و استوار ساختند، مارتین هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی، بیشترین سهم را دارد.


«لورا بارنت» می نویسد: فلسفه هایدگر، زیربنای کار هرکسی است که ویژگی یک رویکرد وجودی را به درمان دارد.۹


کار هایدگر، عموما به صورت پلی بین فلسفه وجودی و روان شناسی وجودی به حساب می آید. بسیاری از اصطلاحات و مفاهیمی که در نوشته های روان شناسان وجودی فعلی یافت می شوند، اگرچه نه همه آن ها را می توان تا نوشته های هایدگر ردیابی کرد.۱۰


مارتین هایدگر در سال ۱۸۸۹، به عنوان پسر یک خادم کلیسا در منطقه «بادن» در جنوب غربی آلمان، چشم به جهان گشود. پس از مدرسه، آغاز به تحصیل در رشته الهیات کرد. ولی خیلی زود به دنبال دلبستگی های فلسفی اش، به دانشگاه «فرایبورگ» وارد شد. از همان نخستین ترم تحصیلی به پژوهش در آثار «هوسرل»- پدر دانش پدیدارشناسی- پرداخت. پس از اخذ درجه استادی فلسفه در آن دانشگاه، به سوی کرسی استادی در دانشگاه برلین روی آورد. این فیلسوف برجسته، پس از سال ها پژوهش، تالیف و تدریس در سال ۱۹۷۶ در شهر فرایبورگ از دنیا رفت و در گورستان کوچک زادگاهش آرمید.


«هستی و زمان» اثرگذارترین و سامانه مندترین کتاب نگاشته او در سال ۱۹۲۷ (۳۸ سالگی هایدگر) انتشار یافت.۱۱


یالوم، این کتاب را مهم ترین و تنها متن فلسفی رشته فلسفه وجودی می داند و حیرت زتدگی خود را از زبان متن که بغرنج، فهم ناپذیر و غلوآمیز است ابراز می کند.۱۲

به نظر «تاد می»، نویسنده کتاب «مرگ»، مهم ترین و ماندگارترین تامل فلسفی درباره مرگ در بخش اول از قسمت دوم «هستی و زمان» آمده است.۱۳

تاملات هایدگر درباره مرگ


•    چون اطلاع از فناپذیری و میرایی در زندگی انسان ها حضوری دائمی دارد؛ هستی انسان را باید «هستی به سوی مرگ» نامید.


•    مشخصه هستی انسان، همان متناهی بودن و محدودیتش است و آن عده ای از انسان ها که به این امر توجهی ندارند، در تکاپوی بیهوده خودشان را گرفتار می کنند و در تلاشند تا از امری محتوم بگریزند.


•    برای این که به فهم و درک کاملی از زندگی برسیم، باید خود را موجودی متناهی بدانیم.


•    نمی شود مرگ را آن طور که از گفته های «اپیکور» بر می آید، بی ارتباط با زندگی دانست، بلکه برعکس، فقط زمانی می توانیم وجود و هستی مان را به طور کامل بفهمیم که به متناهی بودنش پی برده باشیم و بدانیم زندگی حرکتی مداوم و همیشگی به سوی مرگ است.


•    متناهی بودن خصوصیتی نیست که به ما الحاق شده باشد، بلکه شیوه بنیادنی وجود ماست و اگرچه توان غلبه بر فناپذیری مان را نداریم، اما اگر آن را خوب بفهمیم، از یک زندگی خوب یا اصیل، برخوردار خواهیم شد.


•    برای این که بتوانیم معنای وجودمان را درک کنیم، باید اول زندگی مان را دوره ای از زمان در فاصله تولد تا مرگ بدانیم و اساسش را زمان مند قلمداد کنیم. درک اصیل منوط به این است که خودمان را واحدی در گذشته و حال و آینده بدانیم که هر یک از صورت های زمان اش روی بقیه تاثیر می گذارند.


•    میرایی و چشم انتظاری مرگ است که به وجود ما معنا می دهد. تنها در مردن است که می توانم تا حدی به یقین بگویم «هستم».


•    مرگ، امکان ناممکن بودن هرگونه وجودی است. یک همراه همیشگی شرط همه رویدادهای زندگی است. همیشه از این که مشغول چه کاری هستیم، به منزله یک امکان وجود دارد و سایه مستدام خود را بر سر تمام کارهایمان گسترده است.


•    مرگ، نه تنها نقطه پایانی بیرونی است، بلکه از درون هم بر نحوه زندگی ما و طرح ها و گزینه هایی که در برابر ما هستند تاثیر می گذارد.

 


هایدگر سه ویژگی را برای مرگ بر می شمارد:


* مرگ، وجودی ترین تعلق است.


وجودی ترین تعلق، دلالت دارد بر تعلق ذاتی و اساسی مرگ بر هر فرد. این خصوصیت، مرگ را به منزله چیزی که نمی شود از یک فرد مشخص گرفت یا به شخص دیگری دارد برجسته و متمایز می کند.

مرگ، وجودی ترین تعلق من است، چون اگر یک نفر دیگر هم جانش را فدای من کند، من همچنان باید به نوبه خود بمیرم.

* مرگ، پیوندشکن است


پیوندشکن بودن، گویای تاثیر جداکننده و منفردسازنده مرگ است. مرگ، هر شخصی را جداگانه از بین دیگران سوا می کند و رابطه اش را از دیگران می گسلد.

مرگ، شخص را از دوستان و اقوام، از روابط با سایر مردم، از حیوانات و چیزها جدا می کند. مرگ، قطع کننده پیوندهاست. ما را از شبکه روابط و معناهایی که سازنده دنیایمان هستند بر می دارد.

* مرگ، تفوق ناپذیر است.

تفوق ناپذیری، ترکیب است از دو خصوصیت دیگر: قطعیت و نامعینی مرگ. قطعیت مرگ باعث می شود سایه تهدیدش همیشه بالای سرمان باشد. نامعین بودنش یعنی این که نمی دانیم زمان مرگ مان چه موقعی است! تا زمانی که وجود دارم مرگ همواره جلوتر از من و رسیدنش نامعلوم است.۱۴

برخورد اصیل و غیراصیل با مرگ


اصیل بودن، از مفاهیم بنیادی وجودگرایان است که همه آن ها را از هایدگر آموخته اند و ابعاد آن را گسترش داده اند.


«موجود اصیل با طبیعی، با دیگران و با خودش صداقت دارد. زیرا تصمیم می گیرد با دنیا صادقانه رو به رو شوند، بدون این که دنیا را از خود پنهان کند یا خود را از دنیا. صداقت به این معنی است که افراد اصیل، آگاهی بیشتری دارند، زیرا تصمیم گرفته اند چیزی را از خود پنهان نکنند.»۱۵


ما به دو راه می توانیم در برابر فناپذیری مان واکنش نشان بدهیم؛ اصیل و غیراصیل.


می توانیم واکنشی اصیل به مرگ را انتخاب کنیم و با علم به متناهی بودن مان زندگی را سپری کنیم. چنین دیدگاهی به ما امکان می دهد به طور اصیل، به وجودمان بپردازیم. چون حالا دیگر با درکی کامل تر آن را به منزله متناهی می شناسیم و با تقویت فهم مان خود را به منزله طرح ریزی درافکنده و یا زمان بندی متناهی می بینیم.


اصیل بودن، مستلزم «تیزبینی» است؛ یعنی داشتن چشم انداز روشنی از زندگی. برای این که به این تیزبینی دست یابیم و توانایی اصیل بودن را داشته باشیم لازم است مرگ خودمان را درک کنیم. برای این کار باید مرگ در لحظه لحظه زندگی مان حضور داشته باشد.

برخورد غیراصیل با مرگ این است که با نادیده گرفتن آن و سرپوش گذاشتن بر آن، گمان کنیم می توان از مرگ گریخت!

اضطراب مرگ


این که باید مرگ مان را پیش بینی کنیم و با انتخاب یک شیوه اصیل، پیشاپیش نسبت به گریزناپذیری آن آگاه باشیم به این معنا نیست که یک سره ذهن مان را فراگیرد و مشغول خود کند و با اندیشه این که چه زمانی وقت مردن مان می رسد دچار اضطراب شویم. پیش بینی مرگ یعنی زیستن با پذیرش فانی بودن انسان و درک واقعی از میرایی وجودمان. نگرانی و اضطراب سازنده درباره مرگ سکوی پرتابی است به سوی اصالت.


ما در جست و جویمان برای رسیدن به زندگی خوب و مطلوب، یا زندگی اصیل باید از این اضطراب گذر کنیم، چون اضطراب نشانگر آن است که اهمیت مرگ را در قبال زندگی درک کرده ایم.۱۶


ما ترجیح می دهیم با مرگ و دلهره ناشی از آن رویارو نشویم، بنابراین شیوه هایی از زندگی را بر می گزینیم که ما را از تصدیق مرگ دور نگهدارند. طوری برای آینده مان طرح و برنامه می ریزیم که انگار نخواهیم مرد. ما مثل دیگر حیواناتی رفتار می کنیم که آگاهی شان از مرگ تنها هنگام مواجهه با تهدیدی قریب الوقوع بروز می یاید. چنان در تکاپوی زندگی هستیم که انگار مرگ برای همسایه است!


ما طوری نسبت به مرگ دیگران واکنش نشان می دهیم که انگار نه واقعیتی مربوط به ماهیت آن ها، بلکه بلایی است که به سرشان آمده است. اگر مرگ را واقعیتی ماهوی ببینیم، خودمان را هم به همین ترتیب فانی خواهیم دید و این چیزی است که تحملش برای بیشتر ما، لااقل در بیشتر اوقات بسیار دشوار است.

 

هم تراژدی و هم زیبایی زندگی ریشه در مرگ دارد. به علاوه تراژدی مرگ، منشا زیبایی زندگی انسان است.۱۷

رولو می و مساله مرگ


رولو می در سال ۱۹۰۹ در آمریکا متولد شد و در رشته الهیات و روانشناسی بالینی تحصیل کرد. او پنج برادر و یک خواهر داشت که بعدها دچار روان پریشی شد. والدینش هم در زندیگ زناشویی ناهماهنگ بودند. رولو می اوایل زندگی را در تنهایی و کشمکش سپری کرد. تجربیات دوره کودکی، او را به درد تنهایی و اضطراب گریزناپذیر ناشی از زندگی خانوادگی پرتنشش حساس کرد. او پس از مسافرت به یونان دچار آشفتگی شد و مدت کوتاهی به وین رفت تا پیش «آلفرد آدلر» به مطالعه بپردازد و در نتیجه علاقه او به روان درمانی روان پویشی تقویت شد.


اما وقتی به آمریکا برگشت متوجه شد که روانشناسی معاصر مسائل مهمی مثل مرگ، عشق، اراده و نفرت را که ذهن او را به خود مشغول کرده بود بررسی نمی کند. رولو به جای پرداختن به روان شناسی وارد حوزه علمیه «یونیون» شد و این آغاز دوستی طولانی او با «پل تیلیچ» عالم الهیات بود. پس از آن درحالی که سعی می کرد از دانشگاه «کلمبیا» دکتری روان شناسی را بگیرید، مبتلا به سل شد که در آن زمان بیماری مهلکی بود. او دو سال در آسایشگاه مسلولان بستری شد و  ناچار در این مدت، با احتمال مرگ خودش رو به رو بود.


رولو می نگرش فعالانه تری به بیماری خودش در پیش گرفت و معنایی پیدا کرد که در دوره زندگی خلاق و پربار خود آن را حفظ کرد. مبارزه وجودی او در کتاب هایش بازتاب پیدا کرده، از جمله «معنای اضطراب»، «وجود»، «عشق و اراده» و «کشف هستی».۱۸


رولو می، از نظریه پردازان اصلی روان درمانی وجودی و از بانفوذترین آن ها است. آبشخور دیدگاه های او به عنوان یک روان کار هستی مدار، فلسفه اگزیستانسیالیستی، پدیدارشناسی اروپا، اومانیسم آمریکایی و نظریه های روان کاوی است که در پس زمینه ای مذهبی و عرفانی شکل گرفته است.۱۹


رولو می در سال ۱۹۹۴ در ۸۵ سالگی در آمریکا درگذشت.

 


دیدگاه رولو می درباره مرگ


آگاهی ما از مرگ، گویاترین و قانع کننده ترین نمونه از سرنوشت است. به نظر من، آگاهی از مرگ سوای خود مرگ است. چه هر چیزی در طبیعت به هنگام خودش می میرد. اما موجود انسان می داند که می میرد. او از مرگ آگاهی داشته و انتظارش را می کشد و مرگ را در خیال تجربه می کند. خود این تجربه تصور مرگ، در رویدادهای گوناگونی مشاهده می شود. مانند: مشاهده یک پرنده مرده در جاده، یا عبور از یک محله جرم خیز، بستن کمربند ایمنی و… این آگاهی از مرگ، سرچشمه شور زندگی و خلق آثار هنری و بلکه تمدن هاست. نه تنها اضطراب انسان تماما با مرگ مرتبط است، بلکه آگاهی از مرگ نیز سودمندی هایی در بر دارد. یکی از آن ها آزادی در بیان حقیقت است.

 

با آگاهی بیشتر از مرگ مان این واقعیت را بیشتر لمس می کنیم که دروغ گویی نه تنها از شأن و  منزلت ما می کاهد، بلکه بی فایده نیز خواهدبود. برای نشاط و سرزندگی بایستی میرایی و فناپذیری در جاودانگی و نامیرایی راه یابد.


مرگ، همنشین همیشگی انسان هاست؛ خواه شناخته شود، خواه انکار گردد. مرگ، نقطه مقابل زندگی نیست، بلکه نوعی دوشادوشی و هم گامی پیوسته با آن است، یکی بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. هنگامی که زاده می شویم امکان مرگ نیز هم زمان با آن آغاز می شود. انسان بایستی این همنشینی را پذیرا بوده و با آن کنار بیاید. کمال مطلوب این است که او باید بیاموزد تا با آگاهی از مرگ خویش زندگی کند. اگر توانست هشیارانه چنین کند، در می یابد که زندگی اش با شجاعت و بی پروایی بیشتری شناخته می شود.


این کار ادیان بزرگ بوده است که به مردم کمک کنند تا با نزدیکی و قرابت به مرگ، بدون ترس از آن زندگی کنند. اما در سده بیستم ما آگاهی از مرگ را سرکوب می کنیم؛ مانند کاری که مردم در «عصر ویکتوریا» با میل جنسی می کردند. یعنی مرگ را پدیده ای زننده و دور از اخلاق، ناگفتنی و هرزه نگارانه می دانیم که مردم فرهیخته و با فرهنگ نباید سخنی از آن به میان آورند.

 

 

 تصور من این است که انکار مرگ، نشانه های پوچ گرایی، بی رغبتی، کسالت بار بودن و بی مزه بودن زندگی را پدید می آورد.


انکار مرگ، انکار زندگی است؛ زیرا واقعیت وجود آدمی را انکار می کند و باعث احساس کرختی بی اندازه ای می شود که اینک مردم دنیای مدرن غرب تجربه می کنند! به قول «جفری گورد»، یکی از مفسران هوشمند در تمدن آمریکایی، این انکار مرگ است که زمینه ساز دیگرآزاری و خشونتی شده است که در کمدی ها و برنامه های تلویزیونی، نمایش داده می شود.


هماهنگ با این سخن، عقیده دارم که انکار مرگ خاستگاه برخی از انحرافات و کجروی های عجیبی است که چهره تمدن مدرن را تیره ساخته است. اگر ما از هرزه نگاری مدرن مرگ بیزاریم، پس بایستی جلوه و شهرت مرگ طبیعی را به آن بازگردانیم و اندوه و سوگ را پذیرا باشیم. واقعیت این است آنانی که کمر به زندگی بسته اند و خود را وقف آن کرده اند، به برکت رو به رو شدن با مرگ است که چنین توانایی را به دست آورده اند.


به طور خلاصه، می توان برای مرگ آگاهی و رو به رو شدن اصیل با آن، فایده ها و ارزش های زیر را برشمرد:


•    یافتن معنای زندگی

•    افزایش خلاقیت

•    ارتباط صمیمانه و عاشقانه با انسان ها

•    افزایش شجاعت و نیرومندی

•    گسترش خودآگاهی

•    به دست آوردن آزادی

•    گسستن رشته وابستگی ها

•    افزایش افتادگی و فروتنی

•    تقویت خوی بخشندگی و گذشت

•    رشد و اعتلاء انسانیت

•    درک توانمندی های خود و دیگران

•    تثبیت واقعیت زندگی


سخن پایانی این که اگر مرگ را انکار نکنیم و با پذیرفتن سالم و روشن بینانه آن، به زندگی خود معنا و سر و سامان دهیم، هنگامی که در رستاخیز با مردگان برخیزیم، در پاسخ این پرسش که «آن گاه که در دنیا بودید، چه کردید؟» خواهیم گفت:

عشق ورزیدیم و دوستانی داشتیم که برایمان مهم بودند، در زندگی مان زیبایی و معنایی را به بار نشاندیم، در پی خیانت به خودآگاهی مان نبودیم، صادقانه کوشیدیم تا استعدادهایمان را بشناسیم، گوش خود را به نوای هستی نبستیم، بلکه به آن گوش سپردیم و به آوایش پاسخ دادیم؛ در چشمه زلالی از معنا و امید غوطه ور بودیم!۲۰ و ۲۱

– دكتر محمود گلزاری، روانشناس

ماهنامه سپيده دانايي

منابع


۱٫    می، رولو (۱۹۸۱). آزادی و سرنوشت. ترجمه: سید محمدباقر حسینی فیاض (۱۳۹۳). نشر ارجمند.

۲٫    صنعتی، محمد (۱۳۹۴). درآمدی به مرگ در اندیشه غرب. ارغنون ۲۶ و ۲۷٫

۳٫    یالوم، اروین. د (۱۹۸۰). روان درمانی اگزیستانسیال. ترجمه: سپیده حبیب (۱۳۹۰). نشر نی.

۴٫    صنعتی، محمد (۱۳۹۴). درآمدی به مرگ در اندیشه غرب. ارغنون ۲۶ و ۲۷٫

۵٫    کوبلر- راس، الیزابت (۱۳۹۷۲). پایان راه، پیرامون مرگ و مردن. ترجمه: علی اصغر بهرامی (۱۳۸۶). انتشارات رشد.

۶٫    می، ر ولو (۱۹۸۱)، آزادی و سرنوشت. ترجمه: سید محمدباقر حسینی فیاض (۱۳۹۳). نشر ارجمند.

۷٫    پروچاسکا، جیمز. اُ و نورکراس، جان. سی (۲۰۰۷). نظریه های روان درمانی. ترجمه: هامایاک آوادیس یانس (۱۳۹۵). انتشارات رشد.

۸٫    یالوم، اروین. د (۱۹۸۰). روان درمانی اگزیستانسیال. ترجمه: سپیده حبیب (۱۳۹۰). نشر نی.

۹٫    بارنت، لورا (۲۰۰۹). وقتی مرگ وارد فضای درمانی می شود. ترجمه: مجتبی دلیر و فرزانه رسانه (۱۳۹۵). نشر ارجمند.

۱۰٫    هرگنهان، بی. آر (۲۰۰۹). تاریخ روان شناسی. ترجمه: یحیی سیدمحمدی (۱۳۹۴). نشر ارسباران.

۱۱٫    فیگان، گوتر (۱۹۹۲). درآمدی بر هایدگر. ترجمه: شهرام باقری (۱۳۹۴). انتشارات حکمت.

۱۲٫    یالوم، اروین. د (۱۹۸۰). روان درمانی اگزیستانسیال. ترجمه: سپیده حبیب (۱۳۹۰). نشر نی.

۱۳٫    می، تاد (۲۰۰۹). مرگ. ترجمه: رضا علیزاده (۱۳۹۲). نشر گمان.

۱۴٫    کرل هری (۲۰۰۸). بیماری. ترجمه: احسان کیانی خواه (۱۳۹۴). نشر گمان.

۱۵٫    پروچاسکا، جیمز. اُ و نورکراس، جان. سی (۲۰۰۷). نظریه های روان درمانی. ترجمه: هامایاک آوادیس یانس (۱۳۹۵). انتشارات رشد.

۱۶٫    کرل، هری (۲۰۰۸). بیماری. ترجمه: احسان کیانی خواه (۱۳۹۴). نشر گمان.

۱۷٫    می، تاد (۲۰۰۹). مرگ. ترجمه: رضا علیزاده (۱۳۹۲). نشر گمان.

۱۸٫    پروچاسکا. جیمز. اُ نورکراس. جان. سی (۲۰۰۷). نظریه های روان درمانی. ترجمه: هامایاک آوادیس یانس (۱۳۹۵). انتشارات رشد.

۱۹٫    صنعتی، محمد (۱۳۹۳). آزادی و سلامت روان (در مقدمه کتاب آزادی و سرنوشت، رولو می. ترجمه: سید محمدباقر حسینی فیاض (۱۳۹۳). نشر ارجمند.

۲۰٫    می، رولو (۱۹۸۱). آزادی و سرنوشت. ترجمه: سید محمدباقر حسینی فیاض (۱۳۹۳). نشر ارجمند.

۲۱٫    می، رولو. کشف وجود. ترجمه: سید محمدباقر حسینی فیاض (۱۳۹۵). نشر دانژه.

 

۱ام آذر ۱۳۹۶ سورن

مقیاس دلزدگی زناشوییReviewed by محمود دبستانی on Jul 1Rating: 5.0مقیاس دلزدگی زناشوییمقیاس دلزدگی زناشویی یک ابزار خود سنجی است که برای اندازه گیری درجه دلزدگی زناشویی در بین زوج ها طراحی گردیده است.

مقیاس دلزدگی زناشویی یک ابزار خود سنجی است که برای اندازه گیری درجه دلزدگی زناشویی در بین زوج ها طراحی گردیده است.

مقیاس دلزدگی زناشویی از یک ابزار خود سنجی دیگری که برای اندازه گیری دلزدگی بکار می رود اقتباس شده است.

قبل از هر توضیحی پیرامون پرسشنامه دلزدگی زناشویی ، لازم است در مورد دلزدگی توضیحاتی ارائه نماییم.

روانشناسان بر این باورند که دلزدگی زناشویی روندی تدریجی است و ذره ذره در تن و روان ما ته نشین می شود. دلزدگی زناشویی آن قدر موثر است که حتی می تواند بدن ما را هم درگیر کند.

دلزدگی زناشویی اغلب زمانی رخ می دهد که هر یک از زوجین نتوانند طرف مقابل خود را نه از نظر جنسی بلکه از نظر عاطفی ارضا نمایند.

مادامی که چنین اتفاقی بین زوجین نیفتد و هر کدام از آنها تجربه ی یک ارتباط عاطفی سالم و چه بسا شیرین را نداشته باشند این امر به مرور در قالب دلزدگی زناشویی رخ می نماید.

در چنین مواقعی است که زوجین احساس میکنند در ارتباط خود با یکدیگر به نوعی بن بست رسیده اند و اینجا همان جایی است که ما توصیه می کنیم زوجین قبل از هر کاری با مراجعه به مشاور ، در پی حل این مشکل برآیند.

یکی از مهمترین ابزارهایی که برای سنجش میزان دلزدگی زناشویی مورد استفاده قرار میگیرد همین مقیاس پیش روست.

مقیاس دلزدگی زناشویی (CBM) توسط پاینز در سال ۱۹۹۶ ابداع گردید و همانطور که گفتیم این مقیاس از یک ابزار خود سنجی دیگری اقتباس شده است.

مقیاس دلزدگی زناشویی ۲۰ ماده دارد که شامل ۳ جزء اصلی

  • خستگی جسمی (احساس خستگی، سستی و داشتن اختلالات خواب)
  • از پا افتادن عاطفی (احساس افسردگی، ناامیدی، در دام افتادن) و
  • از پا افتادن روانی (احساس بی ارزشی، سرخوردگی و خشم به همسر) می باشد.

نسخه های ترجمه شده CBM به طور موفقیت آمیزی در مطالعات بین فرهنگی در نروژ، مجارستان ، مکزیک، اسپانیا، پرتغال، فنلاند و اسراییل استفاده شده است (پانیز و نانز، ۲۰۰۳، لائس و لائس ۲۰۰۱).

این موضوع نمایانگر روایی و اعتبار بالای مقیاس دلزدگی زناشویی می باشد کما این که در ایران نیز نویدی (۱۳۸۴) الفا کرونباخ این پرسشنامه را در نمونه ی ۲۴۰ نفری شامل ۱۲۰ پرستار و ۱۲۰ معلم ، ۰/۸۶ اندازه گیری کرد.

مقیاس دلزدگی زناشویی شامل شیوه ی نمره گذاری و نحوه ی تفسیر نمرات می باشد.DOC مقیاس دلزدگی زناشویی مقیاس دلزدگی زناشویی doc

تعداد صفحات: ۶

حجم: ۲۲۵۰kb

جهت سفارش لطفا اطلاعات زير را تکميل نماييد :


توجه:

کاربر گرامی ، بلافاصله پس از خرید ، دکمه ی دریافت فایل نمایان شده و نیز لینک دانلود به ایمیلتان ارسال می گردد.

 مقیاس دلزدگی زناشویی مقیاس دلزدگی زناشویی icon print 103
۱ام آذر ۱۳۹۶ سورن

درمان وسواس کودکان با رفتاردرمانی

درمان وسواس کودکان با رفتاردرمانی

درمان وسواس کودکان با رفتاردرمانی

بهترین نوع درمان اختلال وسواس در کودکان استفاده از روش های رفتاردرمانی است

دختر ۵ ساله ام جدیدا مرتب دست هایش را می شوید و نسبت به چرب و چسبناک شدن دست هایش

خیلی حساس شده است و بارها میز غذا را ترک می کند تا دستهایش را بشوید. حتی اگر دست هایش

ماژیکی شوند واکنش شدیدی مثل گریه کردن نشان می دهد. لطفا مرا راهنمایی کنید که چگونه با او رفتار کنم؟

بهترین نوع درمان اختلال وسواس در کودکان استفاده از روش های رفتاردرمانی است.

من توصیه جدی دارم حتما فرزندتان را چند جلسه نزد روان شناس کودک و نوجوان ببرید چرا که درمان

کودکان دارای روشهای خاص خود است.

 

بر طبق این روش ها، ابتدا رفتار درمانگر، کودک را تشویق می کند تا افکار و آئین های وسواسی خود را به طور

دقیق و جزءبه جزء شرح دهد، تا او بتواند اجزای کلیدی این رفتارها را شناسایی کند. آن گاه از او می پرسد که

انجام دادن کدام یک از رفتارهای وسواسی اش ضروری نیست و آیا می تواند بدون آن که نگران و مضطرب شود،

از انجام آن بخش از رفتارهایش صرف نظر کند.

 

در این مرحله درمانگر، ضمن پذیرش حالات، افکار و رفتار کودک، سعی می کند به او بفهماند که هر فردی ممکن

است در مواردی دچار خشکی رفتار و اشتغالات ذهنی وسواسی شود که به دلایل نامفهومی مدام آن ها را تکرار

می کند. هدف او از این کار آن است که تا حدود زیادی افکار وسواسی کودک را متزلزل کند تا حدی که رفته رفته

بتواند گام های موثری برای حذف این گونه رفتارها بردارد.

 

درمان وسواس کودکان با رفتاردرمانی

زمانی که کودکی دچار مشکل وسواس می شود، اطرافیان او باید بدانند که کودک تقصیری ندارد

گروه دیگری از رفتار درمانگران که روش های خود را بر پایه دیدگاه شناخت درمانی استوار کرده اند

نیز برای درمان اختلال وسواس در کودکان سعی می کنند ابتدا به کودک بیاموزند که چگونه می تواند

احساسات و افکارش را درباره فکر و عملی که انجام می دهد، تغییر دهد. برای مثال، اگر کودکی وسواس

دست شستن دارد، از او می خواهند که دست هایش را کثیف کند(مثلاً گل آلود، چرب، خمیری، ماسه ای و …)

و سعی کند بدون آن که چندین بار دست هایش را بشوید به بازی خود ادامه دهد و فقط در انتهای بازی

دستش را بشوید.

 

در این روش، تغییر نگرش کودک درباره کثیفی و آلودگی مدنظر است و این که او بتواند به خود بقبولاند

که خمیر نوعی وسیله بازی برای کودکان است که از مواد بهداشتی درست شده است و لزومی نیست

در حین خمیربازی چندین بار دست هایش را بشوید.

 

روش های درمان رفتاری، زمانی که اعضای خانواده هم درگیر حل مشکل شوند، بهترین شیوه درمان محسوب می شود.

 

طبق نظر روانشناسان و متخصصان علوم رفتاری، کودکانی که برای درمان خود از این گونه شیوه ها استفاده می کنند،

نیاز به حمایت، همکاری و مشارکت تمام اعضای خانواده دارند.

در حقیقت، درصد بهبودی کودک بدون همراهی خانواده خیلی کم می شود، زیرا شیوه های درمان شناختی رفتاری

اغلب با قدری اضطراب و نگرانی توام هستند که اگر حمایت

روانشناس، والدین و اعضای خانواده را همراه نداشته باشد، درمان و بهبود کودک را به تاخیر می اندازد.

 

زمانی که کودکی دچار مشکل وسواس می شود،

اطرافیان او باید به این نکته توجه داشته باشند که کودک گناه و تقصیری ندارد. وقتی شما قصد درمان و

بهبودی کودک را دارید، باید از هر جهت او را مورد حمایت خود قرار دهید.

شما باید بتوانید کمترین بهبودی کودک را تشخیص دهید و او را مورد تشویق و حمایت خود قرار دهید.

 

تمام اعضای خانواده باید نسبت به این موضوع حساس و هوشیار باشند.

آنان باید تا حد امکان شرایط را برای کودک آرام و عادی نگه دارند تا او بتواند مشکلات و سختی های درمان را راحت تر

تحمل کند. خانه ای پرتنش و اضطراب هیچ گاه نمی تواند به کودک کمک کند تا با نگرانی و تشویش ناشی از شیوه-

های درمانگری مقابله نماید.

 

منبع:tebyan.net

تاریخ ارسال : ۲۴ام آبان ۱۳۹۶

بازدید : ۲۶ بازدید

۱ام آذر ۱۳۹۶ سورن

به گزارش سورن پینت، محمد ابراهیم حکم آبادی با دفاع از رساله دکتری خود با عنوان «بررسی مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی با درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد(ACT) بر شخصیت سنخ D، حافظه کاری، حافظه آینده نگر و پیروی از درمان در بیماران کرونر قلبی» فارغ التحصیل شد.

در انجام این رساله دکتر ایمان الله بیگدلی عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد، دکتر جوانشیر اسدی عضو هیات علمی دانشگاه آزاد گرگان به عنوان استاد راهنما و دکتر محمد جواد اصغری ابراهیم آباد عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی به عنوان استاد مشاور، حکم آبادی را همراهی کردند.

داوری این رساله را دکتر رمضان حسن زاده و دکتر بهرام میرزاییان از دانشگاه مازندران به همراه دکتر افسانه خواجوند و دکتر بابایی از دانشگاه آزاد گرگان بر عهده داشتند.

حکم آبادی با کسب درجه عالی موفق به پایان تحصیلات خود در رشته روانشناسی مقطع دکتری شد.

وی دانش آموخته مقطع کارشناسی رشته روانشناسی بالینی دانشگاه فردوسی مشهد و مقطع کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه دولتی سمنان است.

او توانست با دفاع از رساله خود در مقطع دکتری نام خود را به عنوان اولین دانش آموخته دکتری روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی گرگان ثبت کرد.