سورن




۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

سورن پینت: حتما برایتان پیش آمده که روبه‌روی دوستتان نشسته و احساس کرده‌اید که حقیقتا درکتان می‌کند و عمیقا شما را می‌شناسد. شاید احساس کرده‌اید که چگونه در برخورد با او «بهترین نمونه‌ خودتان» را بروز بدهید و هوشمندانه‌ترین نظرات و بامزه‌ترین شوخی‌هایتان را به زبان بیاورید. او شما را تشویق کرده، به یکی از طرح‌هایتان به دقت گوش داده، آن را بسط داده و به‌نرمی پیشنهادهایی برای بهترکردنش ارائه داده است. نشسته‌اید و پشت سر دوستان مشترکتان حرف زده‌اید، خاطره‌هایتان را با هم مرور کرده‌اید و موضوعات موردعلاقه‌تان را با زبان و اصطلاحاتی که فقط مخصوص خودتان است، زیرورو کرده‌اید. شاید او را ستایش کرده‌ و به‌خاطر شباهتتان به او به خود بالیده‌اید.

زمانی که فردی، با چنین جایگاهی نزد شما، برایتان ارزش قائل می‌شود، عمیقا احساس رضایت می‌کنید: حسابی شاد، سرحال و سرخوش می‌شوید.اینها دوستی‌هایی هستند که روح ما را سرشار می‌کنند، هویتمان را می‌پرورانند و مسیر زندگی‌مان را شکل می‌دهند.

بررسی این موضوع در آزمایشگاه‌های علوم اجتماعی به‌خوبی به ما نشان داده که این روابط ما را، از نظر ذهنی و جسمی، سالم و شاداب نگه می‌دارد: دوستان خوب ایمنی را افزایش می‌دهند، خلاقیت را شکوفا می‌کنند، فشار خونمان را پایین می‌آورند، سالمندان را از زوال عقل حفظ می‌کنند و حتی احتمال مرگمان را نیز کاهش می‌دهند. اگر حس می‌کنید زندگی بدون دوستانتان ممکن نیست، احساسی‌بازی درنیاورده‌اید و کاملا حق دارید.اما حتی آرام‌ترین و گرم‌ترین دوستی‌ها نیز، مانند اغلب روابط انسانی، ممکن است دچار تنش و نزاع شوند.

ممکن است این روابط بخشی از جادوی خوشایندشان را از دست بدهند و دیگر نتوانند آن را بازیابند. حتی ممکن است، به‌دلایلی تراژیک یا اصلا بدون هیچ دلیلی، به‌کلی از بین بروند. اینجاست که پای دوستی‌های نه‌چندان‌آرام، دوستی‌های بیش‌ازپیش دشوار و دوستی‌های بد، عذاب‌آور و سمی به میان می‌آید. لذت‌ها و منافع دوستان خوب بسیار است؛ اما این نکات مثبت هزینه [هم] دارند.

اگر از دریچه‌ای وسیع و واقع‌بینانه‌تر بنگریم، دوستی بسیار آشفته‌تر و نامتوازن‌تر از آن چیزی است که تا به امروز ترسیم شده است.شواهدی هست که نشان می‌دهد تنها نیمی از دوستی‌ها متقابل است. این اولین نکته‌ای است که همانند آبی سرد، روی تصور آرمانی از دوستی می‌ریزد. این موضوع برای افراد بسیار هولناک است چراکه، براساس پژوهش‌ها، تصور ما بر این است که تقریبا تمام دوستی‌هایمان متقابل است. می‌توانید تصور کنید کدام‌یک از افراد فهرست دوستانتان شما را در فهرست دوستان خود جای نداده ‌است؟

یک توضیح برای این بی‌تعادلی این است که بسیاری از دوستی‌ها آرمان‌گرایانه است: مطالعه‌ انجام‌شده بر روی نوجوانان نشان می‌دهد که همه دوست دارند با افراد محبوب دوست شوند؛ اما این‌‌ افراد محبوب که از درجه‌ اجتماعی بالاتری برخوردار شده‌اند و توجه بیشتری به‌ آنها می‌شود، انتخاب‌های خودشان را دارند (و میانگین را منحرف می‌کنند).

استیون استروگاتز در سال ۲۰۱۲ در نیویورک تایمز در مقاله‌ای که این ادعا را تایید می‌کرد، اشاره کرد که بنا به یافته‌هایش، «دوستانِ» شما در فیس‌بوک همیشه، به‌طور متوسط، «دوستان» بیشتری نسبت‌به شما دارند. چنین برمی‌آید که در این دنیا، که ذهن‌ها همه مشغول جایگاه است، نمی‌توان دوستی را واحه‌ای میان بیابان بی‌آب‌وعلف دانست. روابط «دووجهی»، در اصطلاح علوم‌اجتماعی، با وابستگی متقابل و کش‌مکش مشخص می‌شود. انسان احساسات مثبت و منفی بسیاری نسبت‌به افراد موجود در چارچوب این روابط دارد. ممکن است زمانی که آنها زنگ می‌زنند مطمئن نباشید که گوشی را بردارید یا نه. این نوع روابط نیز متداول هستند.

نزدیک به نیمی از اعضای مهم شبکه‌ اجتماعی یک نفر را می‌توان در این دسته‌ دووجهی قرار داد. درست است که بیشتر این مقدار اعضای خانواده هستند (که خواهی‌نخواهی گرفتارشان هستیم) تا دوستان؛ باوجوداین، این هم نشانه‌ دیگری است که نشان می‌دهد جایگاه دوستی آنقدرها هم رفیع نیست. دوستانی که وفادار، قابل‌اعتماد و خوش‌مشرب هستند، یعنی دوستان خوب، اگر بعضی صفات ناخوشایند را هم داشته باشند، می‌توانند برایتان بد باشند.

پژوهش‌های انجام‌شده روی شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که دوستان افسرده احتمال افسرده‌شدن شما را افزایش می‌دهند، دوستان چاق امکان چاقی شما را بالا می‌برند و بالاخره دوستانی که اهل سیگار هستند باعث می‌شوند بیشتر سیگار و … مصرف کنید.

بعضی دیگر از دوستان خوب دارنده‌ (یا در حال کسبِ) ارزش‌ها و عاداتی هستند که با عادات و ارزش‌های فعلی یا درحال‌ظهور شما هم‌جهت نیست. مشخص است که آنها «ضرری» به شما نرسانده‌اند، اما کسانی هم نیستند که کیستی شما را تصدیق کنند یا در طول زمان به‌راحتی شما را به‌سوی اهدافتان هدایت کنند. ماندن با آنها یعنی شناکردن خلاف جهت جریان آب.این ملغمه‌ دوستی‌ها، علاوه‌بر مکدرکردن ما، به سلامتمان هم آسیب می‌زند.

در مطالعه‌ای در سال ۲۰۰۳، جولین هولت لونستد از دانشگاه بریگم یانگ، و برت یوچینو از دانشگاه یوتا از افراد خواستند، زمانی که درباره‌ تعاملاتشان با آدم‌های مختلف می‌نویسند، دستگاه کنترل فشار خون به دست کنند. فشار خون در هنگام نوشتن درباره‌ رابطه‌های دووجهی بیش از زمانِ نوشتن درباره‌ دوستان یا دشمنان مسلم بود. شاید پیش‌بینی‌ناپذیر‌بودن این روابط است که باعث می‌شود حساس‌تر شویم: آیا جین کریسمس را خراب خواهد کرد؟

رابطه‌های دووجهی باعث افزایش واکنش‌پذیری قلبی‌عروقی، پیری سلولی بیشتر، مقاومت کمتر در مقابل استرس و کاهش احساس سلامت می‌شود.«دوسمنان» یا دوست‌دشمن‌ها، از این جهت که به‌شکل مشخصی چندلایه هستند (محبت در لایه‌ بالایی و رقابت یا بی‌میلی در پایین آن)، در گروهی مجزا قرار می‌گیرند. این شرایط برای روابط دووجهی صادق نیست، روابطی که مخلوطی هستند از عشق، نفرت، دل‌خوری، دل‌سوزی، فداکاری و عطوفت.

بسیاری از افراد وجود نیروی برانگیزاننده و مثبت دوست‌دشمنی را در محیط کار، فضای رُمانتیک و تربیت فرزند مفید می‌دانند.همانند خانواده‌های ناراضی، دوستان هم می‌توانند به‌اَشکال مختلف بی‌نهایت «بد» باشند که در این شرایط، هیچ وجه دومی هم وجود نخواهد داشت.

سوزان هیتلر، روان‌شناس بالینی از دنور و شارون لیوینگستون، روان‌شناس و مشاور بازاریابی از نیویورک، به این مسئله پرداخته و چند خصلت بارز را در این چارچوب مشخص کرده‌اند: دوست بد باعث می‌شود شما با دوستان دیگرش احساس رقابت پیدا کنید. او بسیار بیشتر درباره‌ خودش صحبت می‌کند تا شما درباره‌ خودتان. همچنین به‌شکلی حق‌به‌جانب از شما انتقاد می‌کند؛ اما وقتی از او انتقاد کنید موضع دفاعی می‌گیرد. کاری می‌کند احساس کنید روی لبه‌ تیغ راه می‌روید و هر لحظه ممکن است خشم یا نارضایتی او را برانگیزید. انگار که شما را سوار ترن هوایی احساسی کرده باشد، یک روز خوش‌رو است و تحسینتان می‌کند و روز بعد بی‌اعتناست و به‌سردی با شما رفتار می‌کند.

در سال ۲۰۱۴، گروهی از دانشگاه کارنگی ملون در پیتسبورگ دریافتند که هرچه میزانِ منفی‌نگری در روابط بانوان سالم بالای پنجاه سال افزایش یابد، به همان نسبت، فشار خون نیز افزایش می‌یابد. تعاملات منفی اجتماعی (برخوردهایی مانند انتظار بیش‌ازحد، عیب‌جویی، دل‌سردی و مشاجره‌های ناخوشایند) باعث افزایش ۳۸درصدی این خطر شده است. در مردها رابطه‌ای میان روابط بد و فشار خون بالا مشاهده نشد. این موضوع احتمالا به این دلیل است که بانوان اهمیت بیشتری برای روابط قائل هستند و عادت کرده‌اند که توجه بیشتری به این مسائل داشته باشند.

تعاملات ناخوشایند نیز هم در مردان و هم در بانوان می‌تواند به تندخویی منجر شود. جسیکا چیانگ، پژوهشگر دانشگاه کالیفرنیا، لوس‌ آنجلس که مطالعه‌اش این مطلب را تایید می‌کند، می‌گوید انباشت عوامل استرس‌زا همانند زهری واقعی می‌تواند باعث آسیب جسمی‌شود. برخی دوستی‌های آزاردهنده‌ ما در ابتدا خوب بوده و بعد از مدتی بد می‌شوند. برای مثال نرخ پرخاشگری سایبری میان دوستان ۴.۳ برابر این نرخ در میان دوستان دوستان است یا آن‌طور که دایان دوپواتیه معشوقه‌ شاه‌هِنری دومِ فرانسه در قرن شانزدهم گفته، «برای داشتن دشمنی خوب، یک دوست انتخاب کنید: او خوب می‌داند کجا را هدف قرار دهد».رابرت گرین در کتاب خود به‌نام ۴۸ قانون قدرت (۱۹۹۸) به این شیب لغزان اشاره کرده‌ است. او هشدار می‌دهد که واردکردن دوستان به تلاش‌های شغلی‌تان ممکن است تغییر دوستان «خوب» به «بد» را سرعت ببخشد. این موضوع تاحدی به واکنش افراد به لطف‌های بزرگ مربوط است:عجیب است، اما دقیقا مهربانی شماست که تعادل همه‌چیز را به هم می‌ریزد. افراد دوست دارند احساس کنند سزاوار خوش‌بختی بوده‌اند. مورد لطف واقع‌شدن گاهی اوقات برای افراد سنگین است: این یعنی انتخاب فرد به‌خاطر این بوده که در دایره‌ دوستان قرار داشته، نه اینکه الزاما سزاوار انتخاب‌شدن بوده است. در استخدام دوستان حتی می‌توان ردپایی از منت‌گذاری را هم دید که باعث می‌شود آنها در خلوت خود آزرده شوند. آسیبِ برآمده از این موضوع کم‌کم خودنمایی خواهد کرد: کمی رک‌گویی بیشتر، نشانه‌هایی از حسادت و دل‌خوری و قبل از اینکه به خودتان بیایید، دوستی‌تان رنگ خواهد باخت.یعنی واقعا بخشیدن امکانات و «کمی رک‌گویی بیشتر» برهم‌زننده‌ رفاقت است؟ این نتیجه‌گیری که خلاف آرمان‌های صداقت کامل و دست‌ودل‌بازی نامحدود میان دوستان است، سرنخی به دست می‌دهد تا بفهمیم چرا اینقدر دوستان «بد»، «خوب و بد» و «خوب و بعدا بد» داریم.

رابرت ترایوِرز، زیست‌شناس تکاملی، در مقاله‌اش به‌نام «تکامل بشردوستی متقابل» (۱۹۷۱) چنین نتیجه می‌گیرد: «هر انسانی هم‌زمان به فداکاری و خیانت کشش دارد» که در آن، خیانت یعنی حداقل کمی‌کمتر از آنچه دوستان به تو اعطا می‌کنند (یا بیشتر از آنچه از تو می‌گیرند) به آنها اعطا کنی یا از آنها بگیری.یافته‌های جان یاگرِ روان‌شناس، نویسنده‌ کتاب وقتی دوستی آسیب می‌زند (۲۰۰۲)، نشان می‌دهد که ۶۸درصد شرکت‌کنندگان نظرسنجی مورد خیانت دوستشان قرار گرفته‌‌اند؛ اما این خیانت‌کاران چه کسانی هستند؟ باوجود چنین اعداد و ارقام بالایی، آیا ممکن است این «آنها» خود ما باشیم؟

این اندیشه‌ هولناک باعث شد بپرسم: آیا ما واقعا تلاش می‌کنیم گناهان کوچک را ببخشیم؟ واقعا گلایه‌هایمان را ابراز می‌کنیم تا انباشته نشود و دوستی‌مان را به باد ندهد؟ برای دور هم جمع‌شدن کاری می‌کنیم؟ سعی می‌کنیم به دیگران حسن‌ظن داشته باشیم؟ آیا چیزی را که در توانمان هست در اختیار دوستانمان می‌گذاریم یا حساب‌ چیزهای داده و گرفته‌ خود و طرف مقابل را داریم؟ آیا به‌شکلی غیرمنصفانه از دوستانمان انتظار داریم که اعتقادات و تفکراتشان را با ما منطبق کنند؟ آیا واقعا هر کاری از دستمان برمی‌آید انجام می‌دهیم؟ خب، شاید خیلی از دوستان ما هم گمان کنند این کارها را می‌کنند. اگر آنها دوستان خوبی نبوده‌اند یا از ما فاصله گرفته‌اند یا ما از آنها فاصله گرفته‌ایم، شاید بتوانیم این جدایی‌های متداول را بپذیریم، آن هم بدون آنکه ما را تا آنجا درگیر حس خطاکاری کنند که برچسب «سمی» به آنها بزنیم.

اینکه دوستی رابطه‌اش را با ما قطع کند یا بدون هیچ توضیحی ناگهان ناپدید شود، می‌تواند بسیار ویرانگر باشد. به‌هم‌زدن‌ها و قطع‌ روابط در شبکه‌های اجتماعی به امری رایج بدل شده است؛ اما به هر صورت انتظار داریم که دوستی‌هایمان تا ابد ادامه داشته باشد. این قطع دوستی‌ها تصور ما از کیستی‌مان را به چالش می‌کشد، به‌خصوص اگر سال‌ها باشد که با آن دوست رفیق گرمابه و گلستان باشیم. در پی این قطع رابطه، درحالی‌که وجودمان لبریز از آسیب آن است، آن دوست را به سبد «دوستان بد» می‌اندازیم.اما گاهی باید دوستی را رها کنیم تا بتوانیم خود واقعی‌مان باشیم.

جامعه‌شناسی به‌نام جنیس مکیب، در کتاب ارتباط در دانشگاه (۲۰۱۶)، بیان می‌کند که پایان‌دادن به دوستی‌ها در ابتدای دوران جوانی راهی است برای پیشبرد هویتمان. ما خصوصیات و تصورمان از خود را در مقایسه با دوستانمان می‌سازیم، هم به‌شکل مثبت و هم منفی.سروکله‌زدن با دوستان بد، رها‌شدن از سوی آنها و ناامیدی از آنها بخش‌هایی پراسترس از زندگی است که می‌تواند به بدن و ذهن انسان آسیب بزند. البته که نداشتن دوست سرنوشتی به‌مراتب ناگوارتر است. درماندگی کودکان برای داشتن هم‌بازی را تصور کنید، حسرت عمیق نوجوانان برای داشتن کسی که «درکشان کند» یا احساس بزرگسالانی که کسی را ندارند که شکست یا حتی موفقیتشان را با او تقسیم کنند. تنهایی به‌اندازه‌ گرسنگی و تشنگی شدید عذاب‌آور است. .ir

جان کچوپو، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه شیکاگو، بین تنهایی و افسردگی، چاقی، اعتیاد به الکل، مشکلات قلبی‌عروقی، اختلال خواب، فشار خون بالا، پیش‌روی بیماری آلزایمر، جهان‌بینی‌های خودبینانه و فکرکردن به خودکشی، پیوندهایی یافته است. با همه‌ اینها، اگر با دوستانتان مشکل دارید، پس هنوز دوستانی برایتان باقی مانده و این یعنی انسان خوش‌اقبالی هستید.

نویسنده: کارلین فلورا
منبع: ترجمان

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

سورن پینت: اختلال رفتار خواب حرکت سریع چشم یا RBD، که عمدتا در سنین ۵۰ تا ۷۰ سال و بیشتر در بین مردان شایع است، با اختلال در بخشی از خواب که در آن رویاها اتفاق می افتند، مشخص می شود. در حالیکه افراد سالم در طول خواب آرام دراز کشیده و خوابیده اند، اما افراد مبتلا به RBD در طول خواب و بخصوص در زمان خواب دیدن، لگد و ضربه زده و فریاد می کشند.

مطالعه نشان می دهد مردان مبتلا به RBD با کمبود دوپامین مواجه هستند و دارای نوعی التهاب در مغزشان هستند. دوپامین ماده ای شیمیایی در مغز است که بر هیجانات، حرکات و احساسات لذت و درد تاثیر می گذارد. به همین خاطر ریسک ابتلا به پارکینسون یا دمانس (زوال عقل) با افزایش سن در این افراد بیشتر می شود.

بیماری پارکینسون دقیقا زمانی رخ می دهد که گروه سلول های عصبی مغز تولیدکننده دوپامین دیگر قادر به فعالیت نیستند.

مورتن گرسل استکهلم، سرپرست تیم تحقیق از دانشگاه آرهوس دانمارک، در این باره می گوید: «این بیماران دارای التهاب در مناطقی از مغز هستند که در آنجا سلول های عصبی تولیدکننده دوپامین یافت نمی شود.» محققان پیشتر، از این نوع التهاب مغز در بیمارانی که در معرض خطر ابتلا به پارکینسون بودند، آگاه نبودند.

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

سورن پینت: شاید بارها شنیده باشید که کسی به پزشک مراجعه می‌کند تا مرهمی بر دردش گذارد، اما گاهی اشتباه یا خطایی نه‌تنها درد را درمان نمی‌کند، بلکه بر آن می‌افزاید و حتی داغی بر جای می‌گذارد که سال‌ها دل را می‌سوزاند. در این شرایط تکلیف چیست؟ بعد از مواجهه با خطاهایی که ممکن است از سوی پزشک در حوزه تشخیص و درمان بیماران رخ دهد، چه باید کرد، آیا قانون برای به حداقل رساندن خطای پزشکی نسخه‌ای پیچیده است؟، چگونه می‌توان خطای پزشکی را تشخیص داد؟، آیا تشخیص خطای پزشکی از عهده من و شما برمی‌آید یا باید کار را به مرجعی متخصص بسپاریم؟ و آیا قانون برای بیمارانی که در معرض خطای پزشکی قرار می‌گیرند حق‌وحقوقی قرار داده و چگونه از حقوق‌شان دفاع می‌کند؟ و بالاخره اینکه آیا “تشخیص اشتباه” هم شامل موارد خطای پزشکی می‌شود؟

دکتر احسان شمسی کوشکی، مدیر اخلاق پزشکی سازمان نظام پزشکی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه رشته پزشکی مانند هر رشته دیگری یکسری استانداردهای فنی و علمی خاص خود را دارد، گفت: این استانداردها بر اساس شواهد علمی و تجربی و در قالب پژوهش‌های پزشکی مدون به استانداردهای حرفه‌ای تبدیل می‌شوند. باید توجه کرد که این استانداردهای حرفه‌ای و علمی پزشکی در کتب مرجع پزشکی بوده و یا از طریق انجمن‌ها و متخصصین به جامعه پزشکی ارائه و اعلام می‌شوند.

یک الزام اخلاقی برای پزشکان
وی افزود: بنابراین هر پزشکی که در دانشکده در هر مرحله‌ای فارغ‌التحصیل می‌شود، موظف است بر اساس این استانداردها رفتار کند. البته فقط بحث فارغ‌التحصیل شدن هم مطرح نیست، بلکه در حوزه پزشکی مفهومی به نام آموزش مداوم وجود دارد و به این معنی است که افراد نه تنها موظفند در زمان تحصیل‌شان درست آموزش ببینند، بلکه بعد از فارغ‌التحصیلی هم باید خودشان را از نظر علمی بروز نگه دارند و یافته‌های جدید پزشکی را مرتبا بیاموزند. این موضوع یک الزام اخلاقی است که همه پزشکان باید بیمارشان را با بروزترین اطلاعات پزشکی درمان کنند.

تشخیص اشتباه بیماری، خطای پزشکی است؟
شمسی کوشکی درباره این موضوع که اگر بیماری به پزشک مراجعه کند و پزشک نتواند بیماری او را تشخیص دهد و این عدم تشخیص برای بیمار عارضه ایجاد کند، گفت: اینکه بیماری به پزشک مراجعه کند و پزشک بیماری را تشخیص ندهد، حتما به معنی خطاکار بودن پزشک نیست. باید توجه کرد که ماهیت بیماری‌های انسان و مسائل پزشکی بسیار پیچیده است؛ به طوریکه گاهی تشخیص بسیار ساده و گاهی هم بسیار دشوار است؛ چرا که بیماری‌ها همیشه تظاهرات یکسان و استانداردی ندارند و گاهی تظاهرات‌شان تیپیک نیست و ممکن است پزشک را به اشتباه بیندازند.

وی ادامه داد: تشخیص این موضوع که آیا پزشکی که بیماری‌ای را در یک یا چند جلسه ویزیت تشخیص نداده، آیا دچار خطای پزشکی شده است یا خیر؟ تشخیصی بسیار فنی و تکنیکال است که از عهده یک فرد ناآگاه به امور پزشکی و حتی یک متخصص معمولی بر نمی‌آید. در این زمینه معمولا گروهی از متخصصان درباره اینکه این تشخیص درست بوده یا نه، اظهار نظر می‌کنند.

انتظاراتمان از جامعه پزشکی را با واقعیت منطبق کنیم
مدیر اخلاق پزشکی سازمان نظام پزشکی با بیان اینکه باید انتظاراتمان از جامعه پزشکی را با واقعیات منطبق کنیم، گفت: اگر تشخیص چنین مسائلی ساده بود، تمام افراد می‌توانستند بیماری‌هایشان را با کمک نرم‌افزارهای کامپیوتری تشخیص دهند. به این صورت که علائم را وارد نرم افزار کرده و متوجه می‌شدند که به چه بیماری مبتلا هستند. این در حالیست که هیچ گاه چنین اتفاقی نمی‌افتد. زیرا رشته پزشکی و تشخیص بیماری‌های انسان، بسیار پیچیده است.

در پزشکی هم خطا وجود دارد
شمسی کوشکی با بیان اینکه نکته مهم دیگر این است که اگر فردی به پزشک مراجعه کرد و پزشک نتوانست بیماری‌اش را تشخیص دهد و بعدا هم مشخص شد که عدم تشخیص بیماری به دلیل یک خطای پزشکی بوده است، چه برخوردی باید انجام دهیم، گفت: باید بدانیم که خطای پزشکی هم واقعیتی است که وجود دارد. زیرا پزشک هم انسان است و ممکن است خطا کند. اما حقیقت این است که هیچ پزشکی دوست ندارد خطایی کند تا به بیمارش ضرری وارد شده و یا بیمار دچار مشکل شود. بنابراین حتی در مواردی که خطای پزشکی محرز شده است، نمی‌توان به طور ۱۰۰ درصد پزشک را سرزنش اخلاقی کرد و لزوما همه خطاهای پزشکی، خطاهایی قابل سرزنش نیستند؛ چرا که ممکن است پزشک در حین کار دچار خطای شناختی، عملی و … شود و حتی ممکن است برای یک لحظه تداخلات دارویی را فراموش کند. مردم هم باید این مسئله را بدانند که در رشته پزشکی هم مانند هر رشته دیگری خطا وجود دارد.

وی با بیان اینکه البته روش‌های متعددی برای به حداقل رساندن خطاهای پزشکی وجود دارد، گفت: به عنوان مثال داروخانه‌ها وظیفه دارند که حتما داروهای بیمار را چک کنند تا اگر خطایی در تجویز دارو وجود دارد به بیمار خبر دهند یا پرستاری که در بیمارستان دستور پزشک را اجرا می‌کند اگر متوجه اشتباه بودن دستوری شد باید حتما آن دستور را مجددا با پزشک چک کند. در حال حاضر در کشورهایی که نسخه الکترونیک وجود دارد خود نرم افزار تدوین نسخه‌ها، در صورت خطا در تجویز دارو هشدار می‌دهد. این در حالیست که متاسفانه چنین سیستمی در ایران وجود ندارد. باید بدانیم که وجود نسخه الکترونیک و پرونده الکترونیک سلامت یکی از الزامات هر نظام سلامت مدرنی است.

مدیر اخلاق پزشکی سازمان نظام پزشکی با تاکید بر اینکه نمی‌توان هر عدم تشخیص بیماری‌ای را از سوی پزشک، نوعی خطای پزشکی تلقی کرد، گفت: البته اگر بیماری درخواست رسیدگی به این موضوع را ارائه دهد و در بررسی‌های پرونده به این نتیجه برسند که پزشک خطا کرده است، بر اساس درجه خطا قابل رسیدگی و مجازات است.

بهترین محل رسیدگی به شکایات پزشکی کجاست؟
شمسی‌کوشکی با بیان اینکه بهترین دستگاه برای رسیدگی به شکایات مردم در حوزه پزشکی، سازمان نظام پزشکی است، گفت: درست است که نظام پزشکی سازمان حرفه‌ای پزشکان است، اما هم در قانون این سازمان و هم در فضای آن این باور وجود دارد که حتما باید از حقوق بیماران حمایت شود. در عین حال تشریفات حقوقی نظام پزشکی هم به مراتب کمتر از دادگاه است.

افشای خطای پزشکی نوعی مسئولیت اخلاقی برای پزشکان
وی تاکید کرد:‌ البته پیشنهاد ما این است که اگر فردی احساس می‌کند خطایی در درمانش رخ داده یا اقدام درمانی درست برایش انجام نشده، ابتدا به خود پزشک معالج مراجعه کند تا شاید این مسئله با صحبت با خود پزشک حل شود؛ چرا که تشخیص خطای پزشکی کاری دشوار بوده و روالی طولانی دارد. در عین حال پزشکان هم موظفند اگر متوجه خطایشان شدند قبل از شکایت بیمار صادقانه خطایشان را مطرح کنند. در واقع افشای خطای پزشکی، نوعی مسئولیت اخلاقی برای پزشکان است و پزشک باید بلافاصله از بیمار عذرخواهی کند تا مسئله حل شود.

شمسی کوشکی با بیان اینکه طی این سال‌ها در بسیاری از مواردی که شکایتی از پزشک برای خطای پزشکی انجام شده می‌بینیم که بیشتر ذهنیت مبنی بر بروز خطای پزشکی مطرح بوده است، ادامه داد: هر فردی که می‌خواهد پزشکی را به خطای پزشکی متهم کند، قبل از اعلام شکایت باید اطلاعاتش را تکمیل کرده و با پزشکان مختلف مشورت کند تا مطمئن شود کار پزشک واقعا خطا بوده است.

وی درباره احکام صادره برای مجازات پزشکانی که خطای پزشکی‌شان محرز و جدی بوده است، گفت: عوامل تاثیرگذار متنوعی برای صدور حکم در این حوزه وجود دارد. در این مواقع باید دید آیا واقعا خطای پزشکی جدی بوده یا خطای رایج است. به عنوان مثال وقتی جوانی با یک درد تیپیک قلب به پزشک مراجعه می‌کند، اما پزشک متوجه بیماری نمی‌شود غفلتی واضح است، اما ممکن است همین درد به شکلی غیرمعمولی بروز کرده باشد. در اینجا باید به پزشک حق بدهیم که به دلیل ظواهر پیچیده بیماری به آن بیماری خاص فکر نکند.
مدیر اخلاق پزشکی سازمان نظام پزشکی با بیان اینکه طبق قانون اگر صدمه‌ای به کسی به دلیل خطای پزشکی وارد شود این صدمه باید جبران شود، گفت: در حوزه مالی یا خود پزشک این صدمه را جبران می‌کند و یا بیمه مسئولیت پزشکان را می‌پردازد و میزان آن نیز بر اساس ملاک‌های پزشکی قانونی مشخص می‌شود. البته گاهی برخی خطاهای پزشکی جنبه انتظامی هم پیدا می‌کنند و خطا آنقدر جدی است که نظام پزشکی می‌گوید باید مجازاتی غیر از مجازات مالی مانند بستن مطب و … هم برای پزشک در نظر بگیریم. بنابراین احکام مجازات‌ها بر اساس درجه خطا مشخص می‌شود.

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

به گزارش سورن پینت ، آرمان نوشت: بر اساس آمارها می‌توان اذعان کرد که بار روانی بر روی زنان مطلقه فراوان است. همچنین آنها به از سر گرفتن ازدواج قبلی علاقه‌مندند و از سوی دیگر شانس تشکیل زندگی جدید برای آنها اندک است.
هم‌اکنون بیشترین طلاق‌ها برای زنان در گروه سنی ۲۹-۲۵ سال ثبت می‌شود. بسیاری از آسیب‌های زنان مطلقه مربوط به مسائل فرهنگی است، طبیعتا نوع نگاهی که جامعه به زنان مطلقه دارد، باعث می‌شود که شانس آنها برای ازدواج با افراد مناسب کاسته شود. اغلب زنان در ازدواج دوم مجبور به ازدواج با مردانی می‌شوند که ۱۰ تا ۱۵ سال از خودشان بزرگ‌تر هستند و این باعث نوعی فرسایش اجتماعی در میان زنان مطلقه می‌شود. همچنین ٧١‌درصد زنان مطلقه و بیوه صاحب فرزند یا فرزندانی هستند.

طلاق و تبعات آن
اگر طلاق آخرین راه حل اختلافات زناشویی است، پس نباید عرصه اجتماعی را بر افرادی که طلاق را به عنوان یک راه حل در نظر گرفته‌اند، تنگ کرد. هنوز در جامعه ما نگرش‌ها نسبت به زن مطلقه یا بیوه همچون گذشته‌های دور است. با اینکه در شرایط کنونی از شدت آن دیدگاه‌های سنتی کاسته شده است، اما آن‌طور که باید این زنان بعد از طلاق نمی‌توانند از بند کج فهمی‌های برخی افراد جامعه در امان باشند.
این زنان به دلیل تصمیم به طلاق از بسیاری از امکانات محروم می‌شوند. در حالی که در بررسی بسیاری از خانواده‌ها باید گفت که انتخاب گزینه طلاق بهترین گزینه برای نجات یک زندگی است. برای مثال دختری که تا چند سال قبل در منزل پدری از احترام و عزت برخوردار بود، امروز اگر هم از او در خانه پدری استقبال شود، دیگر امکانات گذشته در اختیارش نیست. از سوی دیگر پاسخ‌گویی به دیدگاه و حرف‌های افراد سطحی و کسانی که تاکنون نیاموخته‌اند برای خود و دیگران حریم و احترام قائل باشند، دردی بر دیگر دردهاست. درضمن مردان نیز با ترفندهای متعدد در پی شانه خالی کردن از پرداخت مهریه، نفقه و دیگر حقوق زنان هستند. بر اساس گفت‌و‌گوهای انجام شده با این زنان باید تاکید کرد که مشکلات مالی، سرکوفت‌ها و سرک‌های افراد بی‌حریم از چالش‌های اساسی زندگی آنهاست.

امان از حرف‌های‌ بی‌اساس مردم
دو سال از طلاق مونا می‌گذرد. او در یک شرکت بازرگانی مشغول به‌کار است می‌گوید: اکثر همکاران به عروسی ما آمده و همسر سابق مرا می‌شناسند. در این دو سال حتی‌الامکان اجازه ندادم، کسی بفهمد که ما از هم جدا شدیم. به گفته این زن جوان دیدگاه‌ها به یک زن مطلقه در برخی محیط‌های کاری به قدری زشت است که نمی‌توان آن را توصیف کرد. مونا می‌افزاید: یکی از همکارانم به دلیل ابتلا به سرطان همسرش او را طلاق داد. خودتان تجسم کنید یک زن مبتلا به سرطان را که تمام موهایش ریخته و با چهره‌ای رنگ پریده به زحمت به سر کار می‌آمد. در آن دوران برخی همکاران از ارتباط او با مردان اداره می‌گفتند. در حالی که آن فرد به دلیل بیماری و بروز مشکلات روحی ناشی از طلاق به قدری افسرده بود که فقط برای گذران زمان به سر کار می‌آمد تا مشکلاتش را برای مدتی فراموش کند. به گفته او برخی افراد با حرف‌های بی‌حساب و قضاوت‌های نادرست فقط در پی عذاب دیگران هستند.

مرد نوکیسه،طلاق و صیغه آغاز داستان طلاق
حمید و زینب چهار سال است که از هم جدا شده‌اند. زینب دلیل طلاقش را خیانت می‌داند و به خبرنگار «آرمان» می‌گوید: در اول زندگی با دار و ندار او ساختم، اما وقتی که به امکانات اولیه‌ای رسید، دیگر به بنده اهمیت نمی‌داد. به گفته او ما یک دختر ۱۰‌ساله داریم و آخر هفته‌ها پیش پدرش می‌رود. بنده با تمام اخلاق‌های بد او ساخته بودم و حتی هم‌اکنون نیز تمایل به بازگشت دارم، اما همسر سابقم با یک خانم که از ازدواج اولش یک پسر سه‌ساله دارد در شرف ازدواج است. زینب خطاب به دختران جوان می‌افزاید: قبل از اینکه خواستار ازدواج با فرد مورد علاقه‌تان باشید به حرف‌های پدر و مادرتان گوش دهید، چون ازدواج شخصیت، اخلاق و منش هیچ‌فردی را عوض نمی‌کند. برای مثال فردی که تا دیروز یک خودرو مستهلک سوار می‌شد و امروز به واسطه قرض و قسط یک خودرو مدل بالا سوار می‌شود، دیگر روزگار گذشته‌اش را فراموش می‌کند. امروزه جامعه ما پر شده از افراد نوکیسه که حتی از یادآوری گذشته خود نیز ابا دارند. به گفته او بنده هم‌اکنون در سن ۳۲ سالگی شانس ازدواج مناسب ندارم. برای مثال چندی قبل به یکی از آشنایان همسرم که مردی میانسال بود موضوع جدایی‌ام را توضیح دادم، انتظار داشتم که او حمید را راهنمایی کند تا زندگی ما از سر گرفته شود، اما او در آخر گفت می‌تواند به واسطه صیغه محرمیت با من ازدواج کند.

اغلب زنان سرپرست خانوار شغل مناسب ندارند
زنان مطلقه یا بیوه با مشکلات متعدد مواجه هستند. برای مثال اغلب آنها از وضعیت اقتصادی نامناسبی رنج می‌برند و همین مساله برای آنها و فرزندانشان چالش‌های متعدد را به دنبال دارد. در شهریور سال جاری، رئیس سازمان بهزیستی گفت: «از تعداد کل زنان سرپرست خانوار در کشور؛ ٧/٢‌درصد شوهرشان فوت شده و ٢/٢‌درصد نیز طلاق گرفته‌اند که این آمار در سال ٨۵ متفاوت بوده است. طوری که آمار زنان سرپرست خانوار با شوهر فوت شده ۶/۵‌درصد و زنان طلاق گرفته حدود ٩ دهم‌درصد بوده است.» به گزارش ایرنا، انوشیروان محسنی بندپی خاطرنشان‌کرد: «در حال حاضر بیش از ٧۰‌درصد زنان سرپرست خانوار در کشور شغل مناسبی ندارند.»

شانس ازدواج افراد مطلقه ریشه فرهنگی دارد
یک مددکار اجتماعی درباره شانس ازدواج مجدد برای افراد مطلقه یا بیوه در جامعه ایران می‌گوید: در آمار رسمی نرخ متغیری درباره میزان طلاق در جامعه عنوان می‌شود. این در حالی است که در جامعه ما به ازای سه تا پنج ازدواج یک طلاق رخ می‌دهد.
محمد زاهدی اصل می‌افزاید: این مساله نشان می‌دهد در جامعه ایران واقعیتی به عنوان طلاق به دلایل متعدد وجود دارد، طبیعتا نرخ طلاق نشان می‌دهد که تعدادی از افراد در سنین جوانی یا اوایل میانسالی مطلقه شده و در نهایت این افراد بخش قابل توجهی از جمعیت جامعه را به خود اختصاص می‌دهند. به گفته او این افراد بعد از گذشت مدتی تمایل به ازدواج دارند. حال این مساله مطرح است که آیا این افراد با تجربه تلخ ازدواج اول به ازدواج مجددا تمایل دارند؟ ‌با بررسی جامعه باید گفت که افراد تمایل اندکی به ازدواج مجدد دارند. این مددکار اجتماعی می‌افزاید: در واقع بخش قابل توجهی از افراد مطلقه یا بیوه جرات و جسارت تشکیل زندگی مشترک را نداشته و تمایلی به ازدواج مجدد ندارند.

زاهدی اصل می‌گوید: بخشی از این افراد به دنبال ازدواج مجدد می‌روند، اما هنوز در جامعه ما دیدگاه سنتی درباره زن مطلقه یا بیوه وجود دارد. با بررسی جامعه باید تاکید کرد که جوانان مجرد ازدواج با فردی که تجربه ازدواج نداشته را ترجیح می‌دهند. به گفته او در بسیاری خانواده‌ها انتخاب گزینه طلاق برای زوج‌ها تنها راه نجات است. از سوی دیگر ازدواج دو فرد با تجربه زندگی مشترک ناموفق می‌تواند در استحکام روابط تاثیرگذار باشد. به گفته او برای مثال اغلب مردان بعد از طلاق یا قید ازدواج را زده یا برای ازدواج به دنبال افرادی بدون تجربه ازدواج می‌گردند. برای مثال بسیاری از افراد مطلقه از زندگی قبلی خود صاحب فرزند هستند و همین مساله مانعی برای ازدواج مجددشان محسوب می‌شود. این استاد دانشگاه می‌افزاید: بر اساس قانون با اینکه حضانت بر عهده پدر طفل است، اما بر اساس تصویب قانون در سال ۶۰ واگذاری طفل به مادر شایسته امکانپذیر است.

در این شرایط برای مادران همراه بودن با فرزند امکان ازدواج آنها را محدود می‌کند. زاهدی اصل تاکید می‌کند: هنوز در جامعه ما دیدگاه‌های سنتی مشاهده و همین مساله باعث بروز محدودیت‌ها می‌شود. در شرایط کنونی امکان ازدواج دختران محدود است، طبیعتا این محدودیت برای زنانی که برای دومین بار تمایل به ازدواج دارند، بیشتر می‌شود. این استاد دانشگاه می‌گوید: در جامعه ما بین ازدواج دختر و پسر تفاوت‌های متعدد وجود دارد، شاید در آینده این فرهنگ اصلاح شود. برای مثال هنوز در جامعه ما درخواست ازدواج از سوی دختران چندان پسندیده نیست. به بیان دیگر در جامعه ما دختر در انتظار خواستگار است. در این وضعیت اگر دختر خواستگار نداشته باشد، باید تجرد را بپذیرد. به گفته او برای مثال اگر افراد مطلقه به ویژه زنان با توجه به فرهنگ جامعه ما در دوران مجردی پنج خواستگار داشتند، بی‌شک بعد از شکست در زندگی نخست امکان ازدواجشان کاهش می‌یابد. بر اساس فرهنگ جامعه فرد نمی‌تواند مرد مورد علاقه خود را انتخاب کرده یا به وسیله فضای مناسب حق ازدواج داشته باشد. زاهدی اصل می‌گوید: برای افزایش امکان ازدواج مناسب باید چشم‌ها شست و منصفانه به این قضیه نگاه کرد.

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

پایان تلخ تراژدی سانچی؛ نفتکش ایرانی غرق شد+عكس
سورن پینت: نفتکش سانچی پس از ۹ روز سوختن در آتش در نهایت در دل دریاي چين فرو رفت و رنگ سفید امیدواری زنده بودن ۲۹ پرسنل آن در سیاهی دود غلیظی که بدنه کشتی را در لحظات آخر در آغوش گرفته بود جان باخت.

یکی از نادرترین اتفاقات دریایی شنبه، ۱۶ دی ماه، ساعت ۲۰ به وقت محلی در آب های ساحل شرق چین با برخورد یک نفتکش ایرانی به نام سانچی با ۱۳۶هزار تن معیانات گازی متعلق به شرکت ملی نفت ایران و کشتی فله بر چینی که حریق نفتکش و مفقود شدن ۳۲ پرسنل آن را در پی داشت رقم خورد، حریقی که آنقدر شعله کشید که همه طول کشتی را در آغوش گرفته و در نهایت موجب غرق شدن کامل آن شد.

از ۳۲ پرسنلی که در این حادثه مفقود شدند، ۳۰ ایرانی و دو بنگلادشی، تنها پیکر سه پرسنل پیدا و برای تشخیص هویت به شانگهایی منتقل شد. البته عملیات تخشیص هویت هنوز انجام نشده است. پیکر یکی از پرسنل داخل دریا و پیکر دو پرسنل دیگر در جریان جست و جوی نیم ساعته تیم چینی به همراه جعبه سیاه کشتی پیدا شد.
 

 

رییس سازمان بنادر و دریانوردی با بیان اینکه پس از وقوع این قبیل سوانح، احتمال غرق شدن کشتی بسیار زیاد است، گفت: حجم دود و فوم در داخل کشتی بسیار زیاد است و احتمال غرق شدن کشتی وجود دارد و باور مقامات مسئول عملیات تجسس و اطفای حریق چینی این است که تمام خدمه در همان لحظه اول انفجار فوت شده اند.
محمد راستاد معاون وزیر راه و شهرسازی درپاسخ به این پرسش که برخی منابع، خبر از غرق شدن کشتی نفتکش سانچی را می‌دهند، گفت: پس از وقوع چنین سوانحی و با توجه حجم سنگین آتش، دود و فوم در داخل کشتی احتمال غرق شدن وجود دارد. وی درباره سرنوشت خدمه اظهار داشت: پیش بینی مقامات چینی و مسئولان عملیات تجسس و اطفای حریق این است که تمام خدمه در همان لحظه ابتدای انفجار فوت شده‌اند. رییس سازمان بنادر و دریانوردی ادامه داد: در حال حاضر با توجه به وضعیت کشتی، هیچ شناوری نمی‌تواند نزدیک کشتی شود.

وی ادامه داد: معمولا در صورت غرق شدن کشتی دسترسی به خدمه و تجسس بسیار سخت می‌شود.
راستاد ادامه داد: متاسفانه هیچ امیدی به نجات جان دریانوردان نداریم چراکه در همان لحظات اولیه برخورد، کشتی دچار آتش‌سوزی شدید و انفجار شده است و شاهدان عینی تائید کرده‌اند که امکان زنده ماندن کسی در کشتی وجود نداشته است.
وی تاکید کرد: امکان نجات کشتی وجود ندارد و حتی پیکرهای دریانوردان عزیزمان را نیز نمی‌توانیم از آن خارج کنیم.

 

 

 


 

اسامی ۳۲ هم وطنی که در حادثه کشتی نفتکش #سانچی جان باختند

۱-مجید قصابی عروجی، کاپیتان
۲- فرید محبی، سرمهندس
۳-مجید نقیان، افسر اول
۴-حسین جهانی هل‌آباد، افسر دوم
۵-احسان ابولی قاسم‌آبادی، افسر دوم
۶-میلاد عنایتی، افسر سوم
۷–حامد بهاری هشکوایی، مهندس دوم
۸- محمدرضا رضازاده ماسوله، مهندس سوم
۹- مهدی سادگی، مهندس سوم
۱۰-حسن رومیانی، مهندس چهارم
۱۱-محمد کاووسی تکاب، افسر تدارکات
۱۲- بهرام اتحاد، افسر برق
۱۳-عبدالغنی سامری، سرملوان
۱۴- ابوذر نظامی، کمک سر ملوان
۱۵-سیدجواد حیدری، ملوان یکم
۱۶-محمدساجب علی میرید‌ها، ملوان یکم
۱۷-محمدهارون راشید، ملوان یکم
۱۸-علیرضا نجفی‎فر، ملوان دوم
۱۹- علی حیدریه کهن، ملوان دوم
۲۰-بهرام پوریانی، تعمیرکار
۲۱- یاور افشاری، روغن کار
۲۲-میلاد آروی، روغن کار
۲۳-مسلم علیزاده نودهی، روغن‎کار
۲۴-عبدالکریم بشارتی‌پور، سرآشپز
۲۵-امید ضیایی، کمک سرآشپز
۲۶-ایوب مظفری عبدگاه، مهماندار
۲۷-احسان فرجی، مهماندار
۲۸- سعید دهقانی، دانشجوی عرشه از دانشگاه خارگ
۲۹-پوریا عیدی‌پور، دانشجوی عرشه از دانشگاه خارگ
۳۰-سجاد عبداللهی، دانشجوی عرشه از دانشگاه خارگ
۳۱-محمد پیریائی، دانشجوی موتور از دانشگاه صنعت نفت محمودآباد
۳۲-ساقی فعال، همسر حسین جهانی هل‎آباد
عكس
روحشان شاد ، يادشان گرامي
 

خبرگزاری میزان: حضور خانواده‌های داغدار سرنشینان کشتی غرق شده سانچی در شرکت ملی نفتکش ایران.
 

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

سورن پینت: «نامه‌نگاری» برای اساتید در امتحانات دانشجویی از شایع‌ترین شیوه‌های اخذ نمره قبولی برای دانشجویانی‌ست که آن طور که باید و شاید درس نخوانده‌اند و چشم امید دارند با نوشتن یک داستان غم‌انگیز واقعی یا غیرواقعی پای برگه امتحانی یا برگه اعتراض به نمره، درس مورد نظر را از سر راهشان بردارند. نامه‌نگاری دانشجویان پای برگه‌های امتحانی از زنگ تفریح‌های برخی اساتید است که می‌توانند هنگام برگه صحیح کردن، کمی استراحت و تفریح کنند و حتی یک دل سیر بخندند. نوشتن نامه برای اساتید خیلی وقت است که تبدیل به یکی از فوت و فن‌های دانشجویان شده‌است. فوت و فن‌هایی که کار دانشجویان زیادی را در دوران دانشجویی راه انداخته‌است. با اینکه قرار است در این گزارش با نامه‌های دانشجویی شوخی کنیم و به آن‌ها بخندیم اما این ماجرا وجه غمگینی هم دارد که پاس شدن به فهم اطلاعات دانشجویی اولویت دارد و می‌توان با یک نوشتن نامه بخش بزرگی از نقص سواد و دانسته‌ها را جبران کرد.

بعضی درس‌های بیهوده را باید به هر قیمتی پاس کرد
مهدی دانشجوی سابق و یزدی رشته کامپیوتر است که حالا بعد از چند سال دانشجویی امروز برای خودش معلم شده است و تاکید می‌کند که نام فامیلش را ننویسیم. چون ممکن است این مطلب به دست دانش‌آموزانش برسد. مهدی میان هم دوره‌ای‌هایش در دانشگاه، به استاد نامه‌نگاری معروف بود. طوری که بچه‌ها همه اعتراض‌هایشان را به مهدی می‌سپردند. دانشجویی که توانست با همین هنر ۸‌ترمه درسش را تمام کند و با معدل خوب ۱۶.۳۴ فارغ التحصیل شود. از مهدی پرسیدیم برای چه درس‌هایی نامه می‌نوشته و از چه فوت و فنی برای نامه نوشتن استفاده می‌کرد که او گفت:« به جز درس‌های تخصصی برای بقیه درس‌ها مثل عمومی و پایه تقریبا نامه برای استاد نوشتم. برای اینکه درس‌های تخصصی را واقعا باید یاد گرفت و به خاطر آنها داریم مدرک می‌گیریم. اما بقیه که هیچ ربطی ندارند و در زندگی هم به هیچ دردی نمی‌خورند را باید هر طور شده نمره‌شان را گرفت.»

طوری نامه نوشتم که استاد فقط اعتراض مرا قبول کرد
مهدی معتقد است برای نامه‌نگاری باید روانشناسی هم بدانی و استاد را خوب بشناسی تا بتوانی یک نامه خوب بنویسی و از او نمره بگیری :«راستش واسه نوشتن اعتراض یک جورهایی باید در زمینه‌ی روانشناسی هم تخصص داشته باشی، نقطه ضعف‌های استاد، مشکلات دغدغه‌ای خودش و خانواده‌اش، مواردی که روی آن حساس است یا خوشش می‌آید را باید در نظر گرفت، البته پیش زمینه این دانستن‌ها این است که حداقل چند جلسه سر کلاس استاد مورد نظر رفته باشید. مثلا سر امتحان ریاضی دو، از آنجایی که استاد زن بود و پسر خودش هم گفته بود که دانشجو هست،  منطقی بود در متن اعتراض پای پسرش را وسط کشید، تا مرا جای پسرش بگذارد: «چجوری ترم بعد باید سه واحد این درس رو دوباره برداره و ۳۰۰ هزار تومن پول اخذ این درس بده، در حالی که این نمره ۷.۵  که بهش دادید باعث شده این ترم مشروط بشه و حداقل یک ترم بیشتر توی غربت با این هزینه‌های سنگین تهران سر کنه. واقعا ۲.۵ نمره درس ارزشش رو داره یک جوون ۲۰ ساله اینقدر به سختی بیفته و باعث بشه از درس و زندگی خسته بشه و انصراف بده؟» و همین باعث شد بین  ۱۰ ۱۲ نفری که افتاده بودند فقط من را پاس کرد.»

نامه اعتراضی که نمره ۶ را ۱۴.۵ کرد
البته اوج کار من که به مرز پختگی و باتجربگی در این کار بود به امتحان ریاضی مهندسی بر می‌گردد، ترم یکی مانده به آخر. که استادش از آن مشتی‌های روزگار بود ولی سختگیر،  با کسی هم رودربایستی نداشت،  نمره‌ها که آمد ۶ شده بودم! اصلا هیچ امیدی نبود واقعا ۴ نمره می‌خواستم و راهی نداشت، ولی خب با یک متن خوب و بازی با کلمات برای تحت تاثیر قراردادن استاد معجزه شد. واقعا هر چیزی داشتم گذاشتم. نوشتم: «دو ترم مشروط شدم  به خاطر افتادن در درس ریاضی مهندسی، در حالی که فقط یک ترم دیگه دارم حالا با این نمره نه تنها نمی‌تونم ترم بعد این درس رو بردارم و به اجبار یک ترم اضافه‌تر خواهد شد، بلکه باعث سومین مشروطی و اخراج من نیز خواهد شد. ولی شما می‌توانید با دادن نمره ۱۴ به من نه تنها باعث قبولی من بشوید بلکه باعث حذف نمره‌های قبل هم بشوید و آن دو مشروطی من نیز از بین می‌رود. (البته این قانون تا ورودی‌های ۹۱ بود و الان دیگر نیست.)همان‌طور که دیدید این ترم همه کلاس‌ها را مرتب برای گرفتن بالای ۱۴ آمدم و تمام تلاش و تمرکزم را هم گذاشتم. من واقعا برای ریاضیات ساخته نشدم نمی‌فهمم و کم آوردم. نگذارید من اخراج شوم» فکر کنید وقتی جواب اعتراض‌ها آمد به من ۱۴.۵ داده بود و یک معجزه بود.»

در نوشتن نامه از کلیشه پرهیز کنید
مهدی می‌گوید همین هنر باعث شده که از هر گوشه دانشگاه سراغش بیایند و از او بخواهند که برایشان یک نامه اعتراض درست درمان بنویسد. نامه‌های اعتراضی که همیشه موفق هم بوده‌است. «همین داستان‌ها باعث شده بود که سراغم زیاد بیایند تا برایشان اعتراض بنویسم و من هم با چند سوال درباره جو کلاس خود استاد برای اینکه پیش زمینه داشته باشم. متن اعتراض را می‌نوشتم. کار خداست که تا به حال هیچ کدام از اعتراض‌هایی که نوشتم نشده که نمره نیاورند و همگی با موفقیت پاس شدند. حالا نصیحتم این است که گوش استادها از مادربزرگم مریض بود. خودم مریض بودم. باید تا نیمه شب کار کنم و …. این حرف‌های تکراری پر است، در یک کلاس ۴۰ نفره شاید ۱۵ نفر از این کلیشه‌های تکراری بنویسند. باید چیز جدیدی ابداع کرد. خلاقیت به کار برد. احساسات استاد رو با مواردی که خودش روی آنها حساس است تحریک کرد نه مواردی که همه می‌گویند. یک چیز نو و جدید چون دیگر کلیشه‌های قدیمی جواب نمی‌دهد و باید اعتراض‌ها را برای نمره آوردن آپدیت کرد.»

چی نامه نوشتم چی شد!
نامه‌نگاری برای گرفتن نمره از خاطرات همه دانشجویان است که شاید با وجود گذشتن چند سال از آن دوران هنوز به عنوان یک خاطره خنده‌دار از آن یاد می‌کنند. در شبکه اجتماعی توییتر از کاربران خواستیم که خاطراتشان از نامه‌نگاری‌های دانشجویی و نتیجه‌اش را برایمان تعریف کنند که به جواب‌های جالبی دیدیم:
«قرار بود به دیدار سایه برم زیر برگه نوشتم سوالاتو بلد بودم ولی با سایه( هوشنگ ابتهاج- شاعر) قرار دارم فقط اومدم غیبت نخورم ترم دیگه میشه باهات برداشت ولی سایه شاید ترم دیگه ایران نباشه …هیچی ننوشتم بهم داد چهارده»
«فیزیک یک رو افتاده بودم ترم بعد یک و دو رو با هم برداشتم با همون استاد ترم قبل، امتحان فیزیک‌دو خورد به عقد آبجیم نتونستم بخونم نرفتم فرداش هم فیزیک یک داشتم، پایین برگه فیزیک یک براش نوشتم چرا دو رو نرفتم بدم، بهم نمره‌ی بیشتر داد. برای اولین بار نامه نوشتم.»
«تعداد و نوع سوالا جوری بود که به هیچوجه نمیشد تو زمانی که استاد تعیین کرده امتحان رو تموم کرد. دوتا از سوال‌هارو کامل نکرده بودم هنوز و نصفه نیمه بودند که وقت تموم شد. نوشتم که “این دوتارو بلد بودم ولی زمان امتحان کم بود و مراقب الان بالاسرمه و نمیتونم بیشتر بنویسم” ۲۰ شدم»
«یکی از هم دانشگاهی‌ها توصیه می‌کرد حتی امتحان‌هایی که نمره خوب میگیرید رو نامه فراموش نشه نوشتنش.»
«یه بار نوشتم این قسمت رو بد درس دادید، وقتی هم ازتون پرسیدم با عصبانیت منو روندی، توقع نداشته باش جواب شو بلد باشم.»
«من فقط یکبار این کارو کردم اونم نه برای نمره گرفتن، برای اینکه حرفم رو بهش بزنم. چون سر کلاس خیلی تیکه مینداخت و گنده‌گویی و بی‌ادبی می‌کرد. طولانی نوشتم، اصل مطلب این بود: گفتم شما یه مدعی تو خالی آزادی بیان هستید که خودتون هم حرف‌های خودتون رو نقض میکنید. فکر کنم ۱۸ شدم.»
«من خودم خاطره ندارم، می‌خوام خاطره یکی از استادامو تعریف کنم. تو استرالیا یه استاد داشتم می‌گفت یه بار یه پسره تو برگه نوشته بود: جولیا من جواب سوال دوم رو بلد نیستم پس بذار یه جوک بنویسم که هم تو بخندی هم من. میگفت جوکش باحال بود اما امتحانو افتاد!»
«من فقط یه بار نوشتم اونم تو دوران حاملگی، استاده خیلی سختگیر بود کلی براش زیر صفحه نوشتم استاد تو رو خدا حاملم حالم بد بود نتونستم بخونم منو ننداز می‌ترسم مشروط بشم ایقدر زار زدم ته برگم بهم ۱۴ داده بود.»
«نوشتم درسته شما خانمی‌ ولی مردونگی کنید مریض بودم یه مقدار دست بالا نمره بدید که نیافتم… بهم نوزده و نیم داد. همین یکبارم بود که نوشتم»
«ترم اول به استادم گفتم پدرم فوت کرده و خرج خونه با منه، نمره قبولی بهم داد چند ترم بعد باهاش درس داشتم گفت حال پدرتون چطوره منم که یادم رفته بود گفتم خوبه سلام داره خدمتتون همون جلسه اول گفت شما برو حذف کن»
«یه بارم تعمدا کل برگه رو انقدر بد خط نوشتم و نهایتا گفتم ببخشید بد خط شده چون سره جلسه امتحان حالم مساعد نبوده»
«سوال آخر رو بلد نبودم، یه عزیزی برای یکی دیگه با صدای بلند جواب رو گفت و من هم نوشتم، نه دل خط زدن داشتم و نه به تقلب رضایت داشتم، نهایتا برای استاد نوشتم جواب این سوال با تقلب نوشته شد»
«من ترم اول دانشگاه هیچی بلد نبودم از امتحان پشت صفحه پایین نامه نوشتم برا استاد خواستم برگه رو تحویل بدم رفیقم گفت وایسا الان نرو خلاصه اینقدر بهم رسوند خودم رفتم زیر اون نامه برا استاد نوشتم که آقا فرجی شد به ما شما را رحمت ندهیم سپاس گزارم»

اساتید چه می‌گویند؟
از آلبوم نامه‌های دانشجویی تا برگه ام آرآی
اساتید نیز خاطرات زیادی از نامه‌ها و اعتراضات دانشجویی دارند که آنها را به عنوان خاطره برای بقیه تعریف می‌کنند و حتی از این نامه‌نگاری‌ها عکس‌های یادگاری می‌گیرند. البته تلاش برای گرفتن نمره همیشه فقط به نامه ختم نمی‌شود.
آقای ایرانی استاد سخت گیر رشته مکانیک در شهر کاشان درباره نامه‌نگاری‌های دانشجویان به ما گفت: «نامه‌نگاری که همیشه هست اما مواردی که هیچ وقت یادم نمی‌رود این است که یکبار یک دانشجو زیر شماره دانشجویی‌اش چندین خط پررنگ کشیده بود که من ببینم و بفهمم که چقدر درسش طول کشیده و نمره بدهم. یا مثلا اینکه یکی از دانشجوها عکس ام آر آی کمرش را ضمیمه برگه امتحانی کرده بود تا به این بهانه نمره بیاورد. در یک نمونه بامزه‌تر هم یک دعوتنامه برای اقامت و سفر چندروزه به کیش از طرف یکی از مسئولین آنجا ضمیمه برگه امتحانی شده بود که خیلی عجیب بود.
استاد مصطفی فروتن مدرس دروس معارف  در دانشگاه‌های استان خراسان جنوبی است که چندسالی‌ست یک آلبوم از نامه‌های اعتراض و پایین برگه‌های دانشجویان جمع کرده‌است. از آقای فروتن خواستیم چند نمونه از این نامه‌های دانشجویی را در اختیار ما قرار دهد؟









بیست شده ولی اعتراض زده!



اگر لای برگه‌ات لبو می‌پیچیدی ۱۰۰ می‌دادم
مرتضی برزگر نویسنده جوان و محبوب نیز در یکی از داستان‌های کوتاهش به نامه‌های دانشجویی اشاره می‌کند. برزگر در این داستان کوتاه می‌نویسد:« به هیچکدام از سوال‌ها جواب نداده بود. فقط زیر سوال آخر نوشته بود: «نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده. دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش. بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه‌ها. بزن و برقص. شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دستمون از سرما ترک برداشت ولی میارزید. مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخیهای سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش میافتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خندهام می‌گرفت و حواسم پرت میشد. یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار. حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده. یه وقت ناراحت نشی.» چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه‌ام، گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید» گفتم: «اگه لای برگه‌ات یه تیکه لبو می‌پیچیدی برام بهت صد می‌دادم بچه.» خندید و دست انداخت دور گردنم،  گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟» عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم. گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.» نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم. دلم می‌خواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود، خدا…. فقط سرد بود.»
 

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

 

10 جمله که نباید به کودکانمان بگوییم !

رفتار ماست که شخصیت فرزندانمان را شکل می دهد و استفاده از اصول روانشناسی در تربیت کودکان

باید مد نظر هر پدر و مادری باشد . شما در برابر او مسئول هستید ، پس وقت بیشتری بگذارید و این نکات

را به خاطر بسپارید .

 

تحقیقات نشان می دهند که برخی عبارات مثبتی که ما به کودکان می گوییم ، در واقع بسیار مخرب هستند.

باوجود اینکه نیت بدی نداریم، اما با بکار بردن این جملات باعث می شویم که کودکان به آنچه که واقعا هستند

باور نداشته باشند. بعضی از جملات ما گول زننده اند و باعث می شوند کودک کمترین تلاش ممکن را برای کاری

انجام دهد و یا در زمان سخت شدن کاری آنرا رها کند.

اینجا یک لیست از ۱۰ عبارتی داریم که شما باید همین حالا از دایره لغات خود حذف کنید. همچنین در کنار این

عبارات ما عبارات پیشنهادی به شما معرفی می کنیم که شما با استفاده از این عبارات بتوانید انگیزه درونی و

اشتیاق کودک را تحریک کنید.

 

 

۱۰ جمله که نباید به کودکانمان بگوییم !

 

“کارت خوب بود”

این جمله معمولا مکررا برای کارهایی استفاده می شود که کودک در انجامش واقعا تلاشی نکرده، با بکار بردن

این عبارت به او یاد می دهید که هرچیزی که مامان یا بابا بگوید ” کار خوب ” است( یعنی فقط در زمانی که پدر

ومادر بگویند خوب است)

به جای آن بگویید ” تو واقعا برای آن سخت تلاش کردی!” با تکیه روی تلاش کردن ،به او یاد می دهیم که تلاش

از نتیجه مهمتر است. این به کودک یاد می دهد که در زمان روبرو شدن با یک کار سخت ، پافشاری بیشتری در

انجام آن از خود نشان دهد و به شکست به دید یک گام به سوی موفقیت نگاه کند.

 

” پسر/ دختر خوب”

این جمله در حالیکه جزو عبارات مثبت به شمار می رود اما واقعا تاثیری متضاد چیزی که می خواهیم دارد.

اغلب والدین از این جمله برای بالا بردن اعتماد به نفس کودک استفاده می کنند. اما متاسفانه تاثیر آن کاملا

برعکس است.

وقتی دختر شما جمله ” دختر خوب” را بعد از انجام کاری که شما از او خواسته بودید می شنود، اینطور

تلقی می کند که چون کاری که “شما” خواسته اید را انجام داده پس ” خوب ” است. و این سرآغاز این

داستان است که کودک از این می ترسد که نکند دیگر ” بچه خوبی ” نباشد و انگیزه و اشتیاق او برای

همکاری در سایر کارها از ترس دریافت نکردن همین بازخورد سرد شود.

 

درعوض بگویید: ” زمانی که کمک می کنی واقعا لذت می برم” . این جمله به کودک می فهماند که شما

چه می خواهید و رفتار او چگونه روی نظر شما تاثیر می گذارد. شما میتوانید حتی احساسات خود را به

او بروز دهید و مثلا بگویید: ” دیدم که عروسکت را به دوستت قرض دادی” این به کودک اجازه می دهد که

برای خودش تصمیم بگیرد و بداند که قرض دادن کار خوبی است و به او این حق را می دهد که دوباره همین

کار را با انگیزه درونی خود تکرار کند نه به این خاطرکه اینکار را برای خوشایند شما انجام دهد.

 

10 جمله که نباید به کودکانمان بگوییم !

۱۰ جمله که نباید به کودکانمان بگوییم !

” چه عکس زیبایی “

وقتی که ما نظر و عقاید خود را درمورد کار هنری کودک تحمیل می کنیم، در واقع این حق قضاوت

و اعتبار بخشیدن را درباره کار خودش از او می گیریم. به جای این جمله بگویید:” من قرمز ، آبی و

زرد می بینم ! نظرت خودت درباره نقاشی ات چیست؟ ” بوسیله مشاهده درعوض بیان ارزیابی خود،

به کودک اجازه می دهید که تصمیم بگیرد نقاشی زیباست یا خیر. شاید در نظر او نقاشی ترسناک باشد

و اگر از او بخواهید نظرش را درباره نقاشی بگوید ، در واقع از او خواسته اید که کار خود را ارزیابی کند

و نیت و مهارتهای خود را که نشان دهنده خلاقیت او در زمان بالغ شدن می باشد را با شما درمیان بگذارد

و او را همانند هنرمندی رشد دهید.

 

” اگر تو فلان کار را بکنی من به تو فلان چیز را می دهم”

رشوه دادن به بچه ها مانع مشارکت آنها به سهولت و سادگی می شود. این چنین معاملاتی با کودکان

تبدیل به یک سرازیری لغزنده می شود و چنانچه بطور مداوم صورت گیرد،همیشه مجبور به عقب نشینی

می شوید . مثلا ” نه! اتاقم را تمیز نمی کنم اگر برایم فلان چیز را نخری”.

به جای آن از جمله” از اینکه به من در تمیز کردن خانه کمک می کنی ممنونم “استفاده کنید .

هنگامی که ما قدردانی واقعی خود را نشان می دهیم کودکان انگیزه ذاتی برای کمک کردن پیدا می کنند

و اگر فرزندان شما چندان اهل کمک نبودند، به او وقتهایی را یادآوری کنید که کمکتان می کرد.

مثلا بگویید:” یادت هست یک زمانی کمکم می کردی آشغالها را بیرون بگذارم؟ واقعا کمک بزرگی بود.

ممنونم!” . سپس به او اجازه دهید که به این نتیجه برسد که کمک کردن به دیگران لذت بخش است و

یک پاداش معنوی در بر دارد.

10 جمله که نباید به کودکانمان بگوییم !

۱۰ جمله که نباید به کودکانمان بگوییم !

” تو خیلی باهوشی”

وقتی به بچه بگویید که باهوش است، فکر می کنیم که اعتماد بنفس و عزت نفس او را زیاد کرده ایم اما باید بدانید

که اینگونه ستودن از شخصیت او واقعا تاثیر عکس دارد. با گفتن اینکه او باهوش است، بطور ناخودآگاه این پیام را

به او می فرستیم که او فقط درصورتی باهوش است که نمره خوبی بگیرد، کارش را تمام کند و یا بهترین نتیجه را

بگیرد .

همه اینها فشار زیادی را روی یک کودک وارد می سازد. مطالعات نشان می دهند ،وقتی که کودک حل یک

بازی پازل را تمام کرد و به او بگوییم که باهوش است ، حرف ما باعث می شود که او برای حل پازل های

سخت تلاش نمی کند. دلیلش هم این است که او نگران می شود که شاید پازل را نتواند حل کند و ما او

را باهوش ندانیم.

 

در عوض سعی کنید به او بگویید که قدر تلاش او را می دانید. با تمرکز کردن روی تلاش بیش از نتیجه،

به او اجازه می دهید که بفهمید چه چیزی واقعا برایتان با ارزش است. درست است که حل کردن یک پازل

جالب است اما حل پازل های سخت تر به مراتب جالب تر است. در همان مطالعه دیده شده که وقتی که روی

تلاش تمرکز می کنیم- “

وای تو واقعا خوب تلاش کردی”- دفعه بعد کودک سعی می کند سعی کند پازل های مشکل تری را حل کند.

 

” گریه نکن “

دیدن گریه بچه ها همیشه راحت نیست اما وقتی که به او می گوییم ” گریه نکن” احساسات او را نادیده

گرفته و به او می فهمانیم که اشک هایش برای ما ارزشی ندارد. این باعث می شود که او احساساتش

را مخفی کند و در نهایت دچار انفجار عاطفی شده و بیشتر ناراحت شود.

سعی کنید به کودک فضایی برای گریستن بدهید مثلا بگویید ” ایرادی ندارد که گریه کنی.

هرکسی بعضی وقتها به گریه نیاز دارد. منم همینجا هستم و به تو گوش می کنم.” حتی ممکن است گاهی

احساسی که کودک دارد را شما بیان کنید، ” ناراحتی که نمیتوانیم برویم پارک ، آره؟ ” این کمک می کند که

کودک احساس خودش را بهتر درک کند و یاد بگیرد که در غالب جملات آنها را بیان نماید. با تشویق او به بیان

احساساتش ، به او کمک می کنید که احساسش را تنظیم نماید که جزو توانایی های مشکل هر فردی در

سراسر زندگی اش به شمار می رود.

 

” قول می دهم …”

زیر قول زدن واقعا ناراحت کننده است. لحظه سنگینی است و از آنجاییکه زندگی کاملا غیرقابل پیش بینی است،

من پیشنهاد می کنم که کلا این واژه را از دایره لغات خود حذف کنید.

در عوض سعی کنید که کاملا با کودک صادق باشید.

” می دانم که تعطیلات دوست داری با سارا بازی کنی و ما همه تلاشمان را می کنیم که این اتفاق بیافتد.

اما خواهش می کنم یادت باشد که بعضی وقتها اتفاقات پیش بینی نشده ای می افتد، من هم تضمین نمی

کنم که حتما این هفته این اتفاق بیافتد.” ولی هر زمانی که میگویید کاری را انجام می دهید مطمئن باشید

که از پس آن بر می آیید . سر قول ماندن، اعتماد می آورد و زیر قول زدن ارتباط عاطفی شما را زیر سوال

می برد پس مراقب حرفی که می زنید باشید، و تا آنجاییکه ممکن است کاری کنید که طبق حرفی باشد که زده اید.

 

یک نکته ای که باید درباره این مساله اشاره کرد این است که اگر سر قولتان نماندید ، به آن اذعان

داشته باشید و از فرزندتان عذرخواهی کنید. به یاد داشته باشید که شما به او یاد می دهید که درزمان

بدقولی کردن چگونه رفتار کند .

بدقولی کردن چیزی است که اغلب ما حداقل یک بار دچارش می شویم. حتی اگر برای شما مهم نباشد ولی

می تواند برای کودک مهم باشد. پس همه سعی خود را بکنید که الگویی از صداقت برای او باشید و چنانچه

موفق نبودید حداقل سعی کنید پا پیش گذاشته و مسئولیت آنرا به عهده بگیرید.

 

” چیز مهمی نیست”

خیلی وقتها اتفاقاتی می افتند که ما احساسات کودک را نادیده می گیریم، ولی باید واقعا مراقب این قضیه باشید.

برای کودک اغلب چیزهایی مهم است که برای ما بزرگسالان اهمیت چندانی ندارند. پس سعی کنید همیشه از دید او

به قضیه نگاه کنید. با او همدردی کنید حتی اگر مرزی بین خود و او قائلید و یا به در خواست او پاسخ منفی داده اید.

” من واقعا متوجهم که تو آن چیز را می خواهید اما امروز نمی شود آن کار را انجام داد.” یا ” متاسفم که مایوست می

کنم ولی پاسخم منفی است” اینها بهتر از پاسخ هایی هستند که شما برای متقاعد کردن او بکار می برید و به او می

فهمانید که خواسته های او واقعا اهمیتی ندارند.

 

” همین حالا دست بردار، وگرنه!”

تهدید کودکان معمولا کار خوبی نیست. اول از همه ، شما به آنها مهارتی می آموزید که واقعا دوست ندارید

داشته باشند: استعداد بکار بردن زور یا قدرت حیله گری برای گرفتن چیزی که می خواهند حتی وقتی که

دیگران تمایلی به این کار نداشته باشند. دوم، شما خودتان را در یک موقعیت ناشیانه قرار می دهید یعنی

مجبور می شوید که از تهدیدهای خود دفاع کنید- قرار دادن یک مجازات سختگیرانه در قبال تهدیدی که در

حالت عصبانیت کرده بودید- یا می توانید عقب نشینی کنید و به کودکتان یاد دهید که تهدید شما بدون معنی

بوده است. در هر حال، باعث می شوید که نتیجه مطلوب را نگیرید و رابطه خود را با کودک خراب کنید.

 

در حالیکه تهدید نکردن کودک خیلی سخت است، سعی کنید درباره خطرات احتمالی به او هشدار دهید

و یا به سمت چیزمناسب تری هدایتش کنید. ” اصلا خوب نیست که برادرت را بزنی. نگران اینم که او تو

را بزند و یا او هم در عوضتو را می زند.

اگر می خواهی به چیزی آسیب وارد کنید بهتر است آن چیز یک بالش، مبل و یا تخت خواب باشد.

” با مطرح کردن یک چنین پیشنهاداتی که امنیت بیشتری هم دارند همچنان به او این اجازه را می

دهید که احساساتش را خالی کنید و شما هم بتوانید نقشی در تعیین رفتار او داشته باشد.

در نهایت این امر باعث میشود که او خودش و احساساتش را بهتر کنترل کند.

 

” چرا اینکار را کردی؟”

اگر کودک کاری کرده که شما خوشتان نمی آید ، مطمئنا باید با او صحبت کنید. اما تنشی که در آن لحظه

به وجود می آید اجازه نمی دهد که او از اشتباهاتش درس بگیرد. و وقتی که شما از او می پرسید ” چرا؟”

شما به او فشار می آورید که به کارش فکر کند و آنرا تحلیل نماید که یک مهارت بسیار پیشرفته حتی برای

بزرگتر ها به شمار می رود. در زمان برخورد با چنین پرسشی ، بیشتر کودکان حالت تدافعی به خود گرفته و

یا سکوت می کنند.

 

در عوض، یک مسیر ارتباطی با او برقرار کنید و حدس بزنید که او چه احساسی ممکن است داشته

باشد و نیازهای اساسی او چه چیزهایی می تواند باشد. ” مایوس شدی که دوستانت به نظرت گوش

ندادند؟ ” با تلاش به درک احساسات و نیازهای او ، ممکن است حتی حس کنید که از عصبانیت خودتان

نیز کاسته شده است.

” او دوستانش را کتک زد چون نیاز به فضایی داشت و احساس ترس کرده بود و نمی دانست که با

دیگران به چه روشی ارتباط برقرار کند. او تروریست که نیست فقط یک بچه است”

 

 

۱۰ جمله که نباید به کودکانمان بگوییم !
منبع : lifehacker

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

وی بیان کرد: متاسفانه ما با بحران جان و خرد سالم در منطقه مواجه هستیم و ایران نیز دچار معضلات اجتماعی و روانی است به نظرم بهداشت روان یکی از مهمترین نیازهای بهداشت در کشور محسوب می‌شود.

محیط ادامه داد: متاسفانه طی ماه‌های اخیر زلزله‌های زیادی در کشور به وقوع پیوسته است که مردم آن مناطق نیازمند حمایت، کمک و هم صحبتی هستند که در صورت رسیدگی نکردن به آنها ممکن است معضلات اجتماعی و روانی بوجود آورد.

وی با اشاره به اینکه بهداشت روان فقط تشخیص بیماری روانی نیست، افزود: افراد سالم نیازمند بهداشت روانی هستند زیرا امکان تحریک سلامتی‌شان وجود دارد و با همین اندیشه مرکز روانپزشکی تهران در سال ۱۳۵۰ تاسیس شد تا به کمک افرادی که از نظر روانی دچار مشکل شده‌اند، بیاید.

محیط عنوان کرد: مرکز روانپزشکی تهران با هدف تامین بهداشت روان برای همه راه‌اندازی شده است و امروزه نیز از بهورز تا کارشناسان و پزشکان این حوزه آموزش‌های عمومی و تخصصی خوبی فراگرفتند.

وی گفت: در مرکز روانپزشکی تهران آموزش روانشناسی تخصصی، روانشناسی بالینی و پرستاری روانی داده می‌شود و خوشبختانه در این مرکز گروه‌های مختلف تخصصی مشغول به فعالیت هستند.
وی یادآور شد: مشابه مرکز روانپزشکی تهران مراکزی در عین الشمس مصر، اسلام‌آباد پاکستان و کازابلانکا مراکش مشغول به فعالیت هستند.

شیوع بالای افسردگی در کشور
در ادامه مراسم احمد محیط در پاسخ به سوال خبرنگار درباره بزرگترین مشکل در حوزه روانشناسی و روانپزشکی اظهار کرد: از نظر آماری در بین بیماری‌ها افسردگی شیوع بالایی دارد ولی از نظر مسائل اجتماعی، مشکلاتی مانند کودک‌آزاری، رانندگی و مسائل اقتصادی مانند اعتیاد و طلاق و نداشتن انگیزه برای تشکیل خانواده در جامعه به وفور مشاهده می‌شود.

 وی بیان کرد: افسردگی نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای دنیا نیز شیوع بالایی دارد در این عارضه اعتماد شخص به خودش کاهش پیدا می‌کند و شخص در درک توانمندی‌های خود ناتوان می‌شود. این عارضه همراه با مشکلاتی مانند اختلالات خواب و خلقی نیز همراه است.

 این مشاور اسبق منطقه‌ای بهداشت و روان دفتر مدیترانه سازمان جهانی بهداشت و رئیس ستاد بزرگداشت افزود: در برخی از مواقع ما در جامعه شاهد هستیم که با استفاده از طنز، افراد صحبتی به طور غیر مستقیم بیان می‌کنند همچنین برخی مواقع نیز با پدیده‌هایی روبرو هستیم که خنده‌های نهفته دارند.

محیط تصریح کرد: طنز با تمسخر متفاوت است، تمسخر ریشه در پرخاشگری منفعل دارد در تمسخر، ما جامعه‌ای را مورد هدف قرار می‌دهیم که خشم در آن نهفته است، وقتی مشکلات اجتماعی و تراما در جامعه‌ای پیش می‌آید ما نیاز داریم که افراد نسبت به هم همدلی داشته باشند ولی متاسفانه پیام‌هایی را در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مشاهده می‌کنیم که بسیار گزنده است.

بررسی مداخلات رفتاری در مهاجران داخلی جنگی
محیط بیان کرد: دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران در همه سالهای فعالیتش در زمینه بهداشت و روان مشاوره وزارت بهداشت بوده است، ما از آغاز سال‌های دهه ۶۰ خدمات بهداشتی اولیه را ایجاد کردیم و نخستین برنامه پزشکی و تخصصی‌ای که در زمینه خدمات بهداشتی اولیه ادغام شد، بهداشت و روان بود، ادغام بهداشت و روان در خدمات بهداشتی اولیه نخست در شهر کرد و سپس در شهرهایی مانند شهرضا و ساوجبلاغ پیگیری شد.

نگارش بیش از ۶۰۰ مقاله در حوزه بهداشت روان
در ادامه مراسم بوالهری رئیس دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان دانشگاه علوم پزشکی ایران گفت: تا به امروز این مرکز بیش از هزار فارغ‌التحصیل تربیت کرده است و خوشبختانه بیش از ۳۰۰ کار تحقیقاتی، تولید علم و مقاله برای کشورمان و حتی منطقه نوشته شده است.
وی ادامه داد: بیش از میلیون‌ها ایرانی از خدمات مرکز روانپزشکی تهران بهره‌ بردند در این زمینه شاید کاستی‌هایی هم وجود داشته باشد که به نظرم خدمات روانپزشکی و بهداشت روان در سراسر کشور انجام شود.
بوالهری ادامه داد: امروزه معضلات و آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد، طلاق، افسردگی، خشونت، پرخاشگری، معضلات روانی جنسی مسائل زناشوئی و خانوادگی مباحث بسیار مهمی محسوب می‌شوند و خوشبختانه مرکز روانپزشکی تهران پروژه‌های علمی خوبی را اجرا و در این زمینه آموزش های خوبی را ارائه داده است.
وی ادامه داد: این موسسه دچار مسائل اداری بودجه ای است اما در نهایت به آموزش و ارائه خدمات بهداشت روانی به مردم جامعه می‌پردازد. مرکز روانپزشکی تهران یک قطب علمی و آموزشی محسوب می‌شود و این مرکز به عنوان دفتر سازمان جهانی بهداشت است. گاهی اوقات طنز همراه شیطنت می‌شود طنز در بسیاری از موارد ریشه‌های درست دارد ولی در برخی اوقات نیز از آن سوءاستفاده می‌شود.

مطالعه دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران در معنویت و دین
بوالهری درباره فعالیت‌های دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران، اظهار کرد: در سالهای گذشته و در سال اخیر ما به صورت مستمر روی خشونت کار کردیم و اکنون ۲  سال است که فعالیت‌های ما در این زمینه به اتمام رسیده است.
 وی گفت: دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران با همکاری سازمان جهان بهداشت و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مطالعه بر روی خشونت خانگی را آغاز کرد و در این زمینه سند ایمنی پیشگیری از خشونت خانگی را تدوین کرده است.
 رئیس دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران تاکید کرد: از گذشته‌های دور معنویت را فقط مختص روحانیون می‌دانستند ولی امروزه ثابت شده که معنویت جزء ویژگی‌های فردی است. ما ۳۰ سال در زمینه معنویت درمانی فعالیت کردیم و امسال اولین مرکز سلامت معنوی را تاسیس کردیم.

 وقتی تابوی اختلالات جنسی مانع از صحبت کردن درباره این اختلالات در جامعه می‌شود
 بوالهری اظهار کرد: دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران از سال‌های پیش کارهای متعددی را در زمینه اختلالات جنسی انجام داده است. افراد برای پیشگیری از اختلالات جنسی باید قبل از ازدواج نزد روانشناس مراجعه کنند. افراد قبل از ازدواج باید به مدت ۶ ماه تا یک سال و نیم مشاوره پیش از ازدواج داشته باشند.
 وی بیان کرد: امروزه در مشاوره پیش از ازدواج  آموزش‌های سنتی کار ساز نیست ما باید به مشاوره طلاق و پس از طلاق نیز توجه ویژه داشته باشیم و باید فضای مناسبی را در جامعه ایجاد کنیم که بتوانیم درباره اختلالات جنسی به راحتی صحبت کنیم.
 بوالهری یادآور شد: ما آموزش مهارت‌های زندگی را از سال ۷۱ آغاز کردیم و در زمینه اختلالات جنسی و اعتیاد صحبت کردیم، دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران در سال ۶۹_۷۰ نخستین کنگره مسائل جنسی را به مدت ۳ روز برگزار کرد و این دانشکده معتبرترین مرکز هویت‌های جنسی است.

راه‌اندازی درمانگاه تخصصی مداخلات معنوی در انستیتو روانپزشکی تهران
 کاظم‌زاده عطوفی درباره درمانگاه‌های تخصصی دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان انستیتو روانپزشکی تهران اظهار کرد: در این دانشکده ما درمانگاه‌های تخصصی برای کودکان اوتیسم و افرادی که دچار اختلالات جنسی و سوء مصرف مواد و اعتیاد هستند، داریم، همچنین حدود یک هفته است که درمانگاه تخصصی مداخلات معنوی را در این دانشکده راه‌اندازی کردیم. در این دانشکده ما همچنین درمانگاه‌های تخصصی روانپزشکی برای کودکان و بزرگسالان نیز داریم.
 

۲۵ام دی ۱۳۹۶ سورن

کلیپ کودکانه عطر نرگس

عطر او می‌آید، اما

او نمی‌آید به دیده
گوشه‌ای تنها نشسته
چتر گل بر سر کشیده

نام او ابر است و باران
نام او باغ است و جنگل
جاودان شد روی قلبم
نام او از روز اول

صاحب روز و شب ما، مهدی
آمدی روی لب ما، مهدی
پیشوای امت ما، مهدی
پاسدار مذهب ما، مهدی

مهدی گل‌های تشنه
مهدی دل‌های خسته
منجی جان‌های شیدا
ناجی پَرهای بسته

عطر او می‌آید، اما
نیست از باغش نشانی
کاش در دنیا بروید
باغ‌های آسمانی

اطلاعات تکمیلی

کارگردان: الهه مختاری
شاعر: عبدالجبار کاکایی
موسیقی: امید فتح‌الهی
تکنیک: سه بعدی کامپیوتری
کشور سازنده: جمهوری اسلامی ایران
منبع:شبکه پویا

 

تاریخ ارسال : ۲۴ام دی ۱۳۹۶

بازدید : ۳ بازدید

۲۴ام دی ۱۳۹۶ سورن

خاطرم هست در سال‌های ٨٣-٨٤ که در مدرسه‌ای خاص تحصیل می‌کردم، روزی در سالن آب‌خوری، دستِ یکی از هم‌کلاسی‌های تنبلم را دیدم که مانند پنجه گربه خراشیده شده بود؛ بسیار منظم بود. پس‌زمینه مشمئز‌کننده، اما در دید خودش زیبایی را خلق کرده بود و راه‌راه‌های قرمز خون‌آلود با رنگ کرمی پوست آمیخته شده بود. یک ساعتِ صفحه‌درشت دایره‌ای روی این پس‌زمینه، عجیب خودنمایی می‌کرد. مو بر اندامم راست شده بود، ترسیده بودم از دیدن رده‌های منظم خون. شنیدم که به دوستش گفت: خوشگل شده نه؟ داخل حمام با کاتر این کار را کردم. دوستش گفت: آستینت را پایین بکش اگر خانم… (معاون انضباطی) تو را ببیند، بدبخت می‌شوی. پاسخ داد: نه بابا، پدرم آن‌قدر به این مدرسه رسیدگی می‌کند، اگر به من گیر بدهند از گلویشان زده می‌شود
(این جملات نقل‌قول بود).

اما به‌راستی آن خطوط خونی منظم چه بودند؟ چرا با تیغ به خودش آسیب زده بود؟

بازی بی‌فکری تخیلی بی‌جی
امروزه به آن «خون‌بازی» می‌گویند؛ یک نوع بازی بی‌فکری تخیلی (Blood Game) که عوامل متعددی دارد. این بازی با خراشیدن دست یا پای شخص، به دست خودش با ابزار تیغ، کاتر یا هر شیء تیز و برنده‌ای صورت می‌گیرد و نوع دیگر آن، کشیدن خون خود، به وسیله سرنگ است که مجدد، خونِ کشیده‌شده را به بدن خود تزریق می‌کنند. دختران نوجوان ایرانی بیشتر در تیررس این بازی شوم خطرناک قرار دارند، اما پسران نیز مستثنا نیستند. از اواسط دهه ٨٠ آغاز شد، مدتی در حالت سکون قرار گرفت و امروز، مجددا، شاهد اثرات مخرب خون‌بازی دختران در بیمارستان‌ها، بخش اعصاب و روان هستیم که با این بازی، قصد خودکشی داشته‌اند و برخی را هم نمی‌بینیم، زیرا در کاوری طوسی‌رنگ به پزشکی‌قانونی منتقل شده‌اند که کالبدشکافی شوند و گواهی ترحیم برای برپایی مراسم تشییع جنازه‌شان را به والدینشان بدهند. حقیقت است، آگاه باشید.

نوجوانان ما خود را از پلی به ارتفاع چندصدمتر پرتاب می‌کنند، می‌گوییم تحت‌تأثیر نهنگ آبی قرار گرفته‌اند. خون‌بازی می‌کنند، به بدن خود آسیب می‌زنند، می‌گوییم آستین‌هایتان را پایین بکشید تا کسی نبیند. چقدر زیبا مسائل را پاک می‌کنیم.

خون‌بازی در دختران نوجوان
١- راهکاری برای جلب توجه (من هستم، من را ببین، به من توجه کن، من را هم دوست داشته باش و…).

٢- دیده‌شدن از سوی جنس مخالف (با من دوست شو، من به‌خاطر تو هرکاری می‌کنم. دستم را ببین، خودزنی می‌کنم، به‌خاطر تو در مقابل همه می‌ایستم، من شجاع هستم، من دیگران را با این کار می‌ترسانم).

٣- ترساندن سایر هم‌سالان (از من حساب ببر، خبرچینی نکن، ستون پنجم معاون نباش، به من تقلب برسان و…).

٤- تشکیل یک تیم در مدرسه که مسبب خرابکاری‌ها باشند (مصداقی برای نمونه اول که خودش را نشان دهد، معمولا در بین دانش‌آموزان تنبل این مورد بیشتر به چشم می‌خورد، چراکه اگر مانند سایرین از نظر درسی و اخلاقی هیچ زمانی مورد مدح و ستایش نبوده است، با این کار جلب توجه می‌کند تا شناخته شود).

٥- والدین معتاد (این مورد معمولا زمانی اتفاق می‌افتد که نوجوان یا حالتی از انزجار و تنفر نسبت به والدین خود دارد یا وجود آنها را کسر شأن می‌داند و با خون‌بازی قصد خودکشی دارد یا حالت نشئگی والدین زمان تزریق و بیرون‌ریزی خون از محل تزریق را می‌بیند و آن را با تیغ، کاتر یا هر شی‌ء تیز و برنده‌ای امتحان می‌کند یا در برخی مواقع، می‌خواهد به همگان نشان دهد که من دختر فلانی هستم و…).

٦- والدین مستبد (اینجا برو، آنجا نرو، تو باید این کار را انجام دهی، تو نباید این کار را انجام دهی، با پسرخاله‌ات حرف نزن، به نامحرم سلام نکن، جلوی پسرعمه‌ات نیا، جلوی مردهای فامیل سر سفره ننشین، موسیقی گوش نده، نمازت را در مسجد بخوان، نماز اول وقت بخوان، جای موسیقی، سخنرانی مذهبی گوش بده. این مورد نمونه‌ای از افراط کامل است یا از این‌طرف بام می‌افتیم یا از طرف دیگرش
یعنی والدین سهل‌انگار).

٧- والدین سهل‌انگار (با دوستانت برو آخر هفته خوش باش. تعطیلات، تنهایی برو خانه فلانی در فلان شهر).

٨- اعتماد بی‌چون‌وچرا (فرزند من پاک است، بچه من نظیر ندارد، خودش از پس خودش برمی‌آید، جنبه آزادی را دارد).

آسیب‌های جنسی
– روابط عشقی – هوسی شکست‌خورده (طردشدن، مورد بی‌توجهی قرارگرفتن و به‌پایان‌رسیدن یک رابطه دوستی که از سمت دختران نوجوان، یک عشق اهورایی به‌شمار می‌آید).

مورد آزار یا تجاوز قرارگرفتن/ نشان‌دادن استقلال (نوجوانانی که به دست‌وپا چلفتی‌بودن شناخته‌شده هستند، گاه به منظور نشان‌دادن استقلال خود در برهه نوجوانی دچار این بحران می‌شوند) / ترس از بی‌آبرویی (نکند دوست جنس مخالف من آبروی من را ببرد) / ترس ازدست‌دادن (مبادا دوست جنس مخالف من با دوست من ارتباط برقرار کند) / طنازی‌کردن برای جنس مخالف به قیمت ازدست‌دادن جان.

آسیب‌ها
١- عدم تمرکز (نوجوانانی که در ورطه خون‌بازی افتاده‌اند، دست‌وپاهای خونی و بریده‌شده خود را در خلوت ببینند کافی است که تمام حواسشان به این موضوع باشد و خوددرگیری به‌سراغشان بیاید).

٢- شل‌وول‌شدن (این بازی که گاه به شکل تزریق خون خود، به خود است و موجب بیرون‌ریزی خون و خشک‌شدن در همان محل نظیر دست یا پا می‌شود، حالت نشئگی به فرد می‌دهد).

٣- تیک عصبی.
٤- ورود هوا به رگ‌ها و مرگ.
٥- عفونت و آلوده‌شدن خون.
٦- ایدز.
٧- اعتیاد (افرادی که به ورطه بی‌جی می‌افتند، گاه خون‌بازی ارضایشان نمی‌کند و به‌دنبال تزریق مواد مخدر می‌روند).

نظام آموزشی و والدین گرامی اگر به اندازه کافی استراحت کردید، برنامه عقب‌افتاده، مسئله در حال بررسی نداشتید و بودجه مددکار اجتماعی متخصص یا مشاور متخصص داشتید و شما والدین عزیز، مشغول میهمانی‌های خانوادگی، سرگرم فرزند کنکوری، فرزند شیرخوار، فرزند معلول، همسر بی‌کار، ظرف‌های نشسته، خانه کثیف، مادر و پدر پیر و علیل نبودید؛ فکری به حال نوجوانان بکنید.

مبینا غربا