سورن پینت




۱۸ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: روان درمانی گروهی یا گروه درمانی، شکلی از روان درمانی است که در آن یک یا چند درمانگر، به درمان گروه کوچکی از مراجعان که گردهم آمده اند، می پردازند. افراد حاضر در گروه درمانی می توانند اعضایی همگن باشند یا نباشد اما بهترین گروه ها، گروه هایی هستند که اعضا بیشترین شباهت و همگنی را با یکدیگر دارند.

این نوع درمان طیف گسترده ای را پوشش می دهد و از آن می توان برای بسیاری از مشکلات زندگی فردی و اجتماعی بهره برد.

عمده مشکلاتی که از طریق این شیوه از درمان، برای رفع آنها پرداخته می شود می توان به افسردگی و اضطراب، حملات عصبی و ترس، مشکلات ارتباطی، نگرانی های پزشکی و بهداشتی، غم و خسران، مسائل کاری و حرفه ای، مدیریت استرس، مسائل خانوادگی و نقش های والدین، حل اختلافات، اختلالات روانی، اختلالات بیش فعالیِ کمبود توجه، ناتوانی های یادگیری، سوء مصرف مواد و الکل، مدیریت درد، اختلال وسواس فکری، اختلالات اشتها، نگرانی های تصویر بدن، اختلالات سازگاری، اختلالات طیف اوتیسم و توسعه مهارت های اجتماعی.

رئیس مؤسسه روانشناسی دانشگاه تهران معتقد است؛ از آنجایی که گروه درمانی ها مقرون به صرفه هستند، طبیعی است که اگر مراجعین از ماهیت این شیوه مطلع باشند، بیشتر به سمت این نوع از درمان گرایش پیدا می کنند.
«علی اکبر ارجمندنیا» رئیس موسسه روانشناسی و دانشیار دانشگاه تهران گفت: در ایران در مقایسه با مشاوره های فردی، استفاده و اقبال کمتری نسبت به گروه درمانی وجود دارد. استفاده از گروه درمانی قبل از «NA»ها، برای کاهش اختلالات روانی در کلینیک ها و بیمارستان های مختلف و به منظور کاهش اضطراب، استرس و افزایش مهارت های ارتباطی و مسائلی از این قبیل برگزار می شدند.

گروه درمانی معمولأ در مواردی کاربرد دارد که ما گروهی داریم که مشکلی مشابه داشته و می خواهند از پویایی های گروه به نفع رفع مشکل خودشان استفاده کنند؛ ضمن این که ببینید افراد دیگری هم هستند که این مشکل را دارند و از تجربه آنها بهره ببرند.

**ارزان اما گزاف
این روانشناس ادامه داد: از آنجایی که گروه درمانی ها مقرون به صرفه هستند، طبیعی است که اگر مراجعین از ماهیت این شیوه مطلع باشند، بیشتر به سمت این نوع از درمان گرایش پیدا می کنند؛ ضمن این که برای گروهی از افراد که مشکل مشابهی دارند و مشکل روانی جدی و عمیقی هم ندارند (چون مشکلات عمیق روانی جدی را نمی توان در آنجا بررسی کرد) این شیوه می تواند گزینه مناسبی باشد.

امروز در ایران از این روش برای اختلال وسواس، اضطراب و افسرگی استفاده می شود؛ یعنی سبک های شناختی و رفتاری را به طور گروهی اجرا می کنند. اما چون در جامعه ما همیشه نوعی نگرانی بابت مطرح شدن مسائل روانی و روانشناختی افراد از این منظر که مورد شناسایی توسط آشنایان قرار بگیرند، وجود داشته است در نتیجه شاهد کم اقبالی نسبت به گروه درمانی در ایران بوده ایم. یعنی نگرش های ذهنی افراد به عنوان مانعی در استفاده از این روش همیشه عامل مهمی بوده و به این دلیل همیشه نوعی پرهیز نسبت به این موضوع وجود داشته است.

البته مقاومتی هم نسبت به استقبال و بیان مشکلات در گروه از جانب افراد و مراجعین وجود دارد. یعنی بحث های نگرشی در اینجا با توجه به تجربه خودم بر بحث های مالی پیشی می گیرد. و معمولأ استقبال نمی شود به ویژه در حوزه کودک و نوجوان که خودم تجربه اش را داشته ام. یعنی این که افراد احساس می کنند اگر در گروه بخواهند بگویند در زمینه مثلأ تربیت فرزند یا نقش والد ناموفق بوده اند، حس بدی خواهند داشت و این عاملی بازدارنده است. یعنی بحث، همان ناآگاهی است چراکه وقتی یک گروه خوب با مقررات تشکیل شود خود به خود آن نگرانی افراد را از بین می برد. ولی زمانی که اطلاعی وجود ندارد استقبال هم وجود نخواهد داشت. ضمن این که جامعه ایران هیچ وقت جمع گرا نبوده است.

**گروه درمانی در ایران
شناخته شده ترین و جاافتاده ترین گونه از این دست گروه های درمانی که بصورت مستقل در ایران چند سالی است شروع به کار و بهره گیری از این روش برای کمک به افراد کرده است، توسط ‘ان.ای’ یا گروه معتادان گمنام شکل گرفته و به سبک همان گروه های درمانی اعتیاد که نمونه های آن را در دیگر کشورها شاهد هستیم، عمل می کند. در این گروه ها در یک فضای کاملأ دوستانه و غیررسمی معتادان سابقی گردهم می آیند که از سابقه ی ترک یک ساعته تا ۱۰ ساله بین آنان وجود دارد.

البته این گروه ها انواع و اشکال مختلفی دارند ولی عمدتأ با هدف حمایت جمعی از فرد، برای پایبندی به سلامت فردی شکل می گیرند و اعضا از طریق همالان سعی در بهبود عملکرد و زندگی خود دارند.

اکثر این نوع از گروه ها از ۵ تا ۱۰ نفر یا بیشتر تشکیل می شوند که حداقل هفته ای یکبار و به مدت یک تا سه ساعت بسته به نوع و ماهیت گروه با درمانگر ملاقات می کنند.

اعضا معمولأ به صورتی دایره وار به دلیل این که همه بتوانند یکدیگر را ببینید و با هم ارتباط چشمی و کلامی برقرار کنند – یا گاهی دور یک میز می نشینند.
 

**فرهنگ سازی؛ پله اول
رئیس موسسه روانشناسی دانشگاه تهران عقیده دارد: از جمله عواملی که باید در کمک به گسترش این شیوه در مورد آن کار شود، بحث فرهنگ و فرهنگ سازی است.

«بحث دیگر متخصصان است که بایستی قائل به این مساله شوند که این شیوه نسبت به درمان فردی از زوایایی مفیدتر، مناسبت تر و کاربردی تر است».

«در آخر، بخش دیگر هم، مراجعینی هستند که مخاطبان این روش اند. یعنی هم مراجعین و هم درمانگران مهم هستند و باید آگاه شوند وقتی گروه تشکیل می شود، اصول و مقرراتی دارد. محرمانگی اصلی مهم است که اینجا رعایت می شود و افراد می توانند از اسامی مستعار استفاده کنند».

«دانش افزایی نسبت به واقعیت گروه ها هم می تواند به اقبالش کمک کند. دانش افزایی البته وظیفه متولیان این بحث است. یعنی افرادی که برنامه ریزی می کنند و سازمانهایی چون نظام روانشناسی، سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش که ذیربط و ذی مدخل هستند در این حوزه ها. نهادهای اجتماعی و رسانه ها هم می توانند نقش آفرین باشند».

**چرا هنوز بی بهره ایم؟
ارجمند نیا در پاسخ به این سوال که به رغم به صرفه بودن چرا هنوز این روش در ایران باب نشده است ،گفت: شیوه سازمان نظام روانشناسی این گونه نبوده است که بخواهد برای روش ها تبلیغات خاصی کند. همانطور که برای مشاوره های گروهی شاید اقدامی بیرونی نمی بینید، از آن طرف تبلیغاتی هم برای مشاوره های فردی و یا ترجیح آن ها نداشته است. یعنی این گونه نبوده که بگوید این روش بهتر است، این را بیشتر توصیه کنید یا دیگری را اولویت بدهید.

این تصمیم متخصص است و دست مراجعین نیست که خودشان تقاضای گروه درمانی کنند . همانطور که وقتی به پزشک مراجعه می کنید نمی گویید درمان دارویی من چه باشد، در مورد متخصص سلامت روان هم این گونه است. قاعدتا روانشناس و درمانگر باید این تصمیم را گرفته و منافع اقتصادی و روانشناختی و عاطفی مراجع را در نظر بگیرد. در نتیجه این اتفاق باید در حوزه متخصصان نیز بیفتد چرا که مردم خودشان نمی توانند پیشنهاد دهندۀ روش درمانی خود باشند.

 

۱۸ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

همین اتفاق بهانه‌ کافه خبری با حضور علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناس و روان‌شناس اجتماعی و حسام فیروزی روان‌درمانگر حوزه کودک، نوجوان و خانواده شد تا چرخه خشونت مورد بررسی قرار گیرد و ابعاد آن مشخص شود.

این گفت‌وگو با «خبرآنلاین» را در ادامه می‌خوانید:
تاثیر شرایط فعلی جامعه در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و .. بر خشونت عریان را چطور می‌توان تحلیل کرد؟
حسام فیروزی: خشونت در ذات انسان‌ها به واسطه نیاز به قدرت وجود دارد. بعد از اینکه جوامع شکل گرفتند و انسان‌ها متمدن شدند، خشونت شیوه‌های مختلفی پیدا کرد. انسان‌های بدوی و رشدنایافته قدرت را بیشتر در قالب قدرت فیزیکی می‌دیدند و امروز قدرت‌ها و ابزارهای قدرت و خشونت تغییر کرده است. اگر از دیدگاه روانکاوی بخواهیم به این مسئله نگاه کنیم، خشونت می‌تواند منشا ژنتیکی داشته باشد و همچنین به‌لحاظ نوع تربیت ابراز آن متفاوت باشد. مهم‌ترین عامل رفتاری انسان کام و ناکامی است؛ یعنی اگر انسان کام به‌دست بیاورد و همچنین ناکامی به‌دست بیاورد برای رسیدن به چیزی که می‌خواهد تلاش می‌کند. در واقع کام و ناکامی باید در یک تعادل قرار بگیرد. انسان وقتی ناکام می‌شود دست به یک قدرتی می‌زند که بتواند به کام برسد و ابزار آن می‌تواند خشونت باشد. این خشونت می‌تواند یادگیری باشد و همچنین می‌تواند خشم‌هایی باشد که جابه‌جا شده‌اند. به‌طور مثال وقتی در مورد خشونت جامعه به سمت افرادی می‌رود که به‌نوعی به حکومت‌ها وابسته‌اند و کسانی هستند که مردم با آنها در تماس‌اند. مانند نیروی انتظامی، شهرداری، پلیس راهنمایی و رانندگی و .. . در واقع این افراد نماینده‌های ساختاری هستند که آن ساختار بر این افراد فشار می‌آورد و مردم هم فشارشان را به همین لبه‌های سیستم وارد می‌کنند. این مسئله نوعی جابه‌جایی است؛ به این معنی که فرد آسیب را از جای دیگری دریافت می‌کند و به‌واسطه اینکه قدرت مقابله با آن را ندارد، به قسمت دیگری خشونت می‌ورزد.

علیرضا شریفی‌یزدی:بخشی از فلاسفه به این امر معتقد هستند که خشونت یک پایه غریزی دارد و آن هم برای حفظ بقا است. خشونت یک دماسنج است برای تعیین وضعیت جامعه. وقتی از جهات گوناگون به مردم فشار وارد می‌شود، تا یک‌جایی تحمل می‌کنند و از جایی به بعد باید تخلیه شوند. یک نظریه‌پرداز خشونت به‌نام بروکویتر معتقد است که وقتی جامعه دچار محرومیت می‌شود، خودش را در قالب خشونت نشان می‌دهد و وقتی با آن خشونت مقابله می‌شود، خشونت از بین نمی‌رود و جابه‌جا می‌شود. جابه‌جایی به این معنی که از حوزه‌ای به حوزه دیگر می‌لغزد. بنابراین وقتی ما از ضابط قانون استفاده می‌کنیم و سعی می‌کنیم خشونت را در یک‌جا مدیریت کنیم، با خود خشونت مبارزه نکرده‌ایم، بلکه با مکانش مبارزه کرده‌ایم؛ زیرا ما منبع تولید و بازتولید خشونت را از بین نبرده‌ایم. در نتیجه حتما این خشونت جابه‌جا شده و در زمان و جای دیگر خودش را به شکلی دیگر نشان می‌دهد. آنچه که امروز از دید من بسیار اهمیت دارد، بحث فراگیری اجتماعی است که نظریه باندورا است. او خشونت را یک امر آموختنی می‌داند و اعتقادش بر این است که خشونت از طریق تشویق و تنبیه در سطح جامعه شکل می‌گیرد.

این جابه‌جایی خشونت چه پیامدهایی را در پی دارد؟
علیرضا شریفی‌یزدی: اگر نظریه فراگیری اجتماعی باندورا را که اشاره می‌کند که خشونت امری آموختنی است مبنای تحلیل خود قرار دهیم، رخدادهای خشونت‌زا از طریق یادگیری و قاعده تشویق و تنبیه می‌تواند در سطح جامعه به صورت مستمر تولید و بازتولید شود. مثلا افراد و گروه‌هایی تلاششان بر این باشد که از طریق اعمال فشار و خشونت برخی تجمات و سخنرانی‌ها را که پسند آنها نیست برهم بزنند یا رخدادهای اواخر دهه ۸۰ و اتفاقات ۹ دی ماه سال ۹۶، یا رسانه‌ای شدن و پخش وسیع کلیپ‌هایی از شیوه برخورد برخی از ماموران گشت ارشاد با مردم و … . ممکن است این حس و ذهنیت را برای گروهی از مردم ایجاد کند که ضابطان قانون نه مظهر و مولد آرامش بلکه مروج خشم و خشونت در جامعه باشند. رخدادهایی از این دست این زنگ خطر برای ما به صدا می‌آورد که خشونت تولید شده در مکان و زمان خاصی ثابت نمانده، از بین نمی‌رود بلکه از فضایی به فضای دیگر منتقل شده و تزاید پیدا می‌کند و نهایتا در یک دور و تسلسل گریبان تولیدکنندگان اولیه‌اش را می‌گیرد. بحث این نیست که این گزاره درست یا غلط است، بحث این است که حس توده این است. از طرف دیگر بحث خودی و غیرخودی کردن جامعه است. دسته‌بندی‌هایی که در جامعه ما در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی باعث شده است تا بخش عظیمی از مردم احساس کنند که از دایره خودی‌ها خارج هستند. همه این موارد و موارد عدیده دیگر باعث کاهش تاب آوری اجتماعی در بین بخش وسیعی از مردم شده است.

در واقع پایین‌آمدن تاب‌آوری تاثیر مستقیم بر ابراز خشونت به‌شکل عریان دارد؟
علیرضا شریفی‌یزدی: بله؛ تاب‌آوری در جامعه ما طی سالیان اخیر به‌شدت کاهش پیدا کرده است. تاب‌آوری هم در حوزه روان‌شناسی و هم در حوزه جامعه‌شناسی یک مفهوم نسبتا جدید است. یکی دیگر از عوامل مهم افزایش خشونت در جامعه ما، عوامل اقتصادی است. باندورا به این معتقد است که یکی از مهم‌ترین عوامل در یک جامعه برای تولید و بازتولیدی خشونت، بحث مشکلات و مسائل اقتصادی است. علاوه بر این یکی دیگر از عوامل بروز خشونت، همسویی مشکلات، مسایل و بحران‌های اجتماعی است. ما امروز شاهد همسویی و هم‌افزایی مسایل و مشکلات اجتماعی هستیم. از سویی مشکلات و بحران‌های اقتصادی را داریم، از سوی دیگر سیاست‌گذاری‌های اقتصادی و فرهنگی ما دچار مشکل شده، سبک زندگی اکثریت مردم با مطلوبات رسمی در ما همخوان نیست. از سوی دیگر به‌لحاظ منطقه‌ای با مشکلات مواجهیم. همچنین مقوله تغییر اقلیم داریم که در سال‌های آینده مشکلات بسیار زیادی را برای ما ایجاد می‌کند. تغییر اقلیم باعث می‌شود بسیاری از مناطق خالی از سکنه شوند و حاشیه‌نشینی رشد پیدا کند. این در حالی است که حاشیه‌نشینی یکی از مهم‌ترین نقاطی است که خشونت تولید می‌کند. در واقع سیل عظیم مهاجرت اجباری از مناطق روستایی به شهرها، این پیش‌بینی را به ما می‌دهد که در سال‌های آینده در مرحله اول شاهد افزایش حاشیه‌نشینی هستیم که انواع فسادها و آسیب‌های اجتماعی را با خود به‌همراه دارد و یکی از مهمترین آنها خشونت عریان است. در مرحله دوم نیز شاهد افزایش آمار انواع آسیب های اجتماعی خواهیم بود.

در بحث ناامیدی اجتماعی، آیا می‌توان گفت زمینه‌ساز خشونت است؟
علیرضا شریفی‌یزدی: متاسفانه مطالعات اکتشافی ما طی بهار ۹۷ و اوایل تابستان امسال نشان می‌دهد که ناامیدی اجتماعی در بین طبقه متوسط به ویژه قشر تحصیلکرده ما به‌شدت افزایش پیدا کرده است. در اوایل آمدن آقای روحانی و توافق برجام، یک امید اجتماعی در جامعه پمپاژ شد و شکل گرفت. در حال حاضر دقیقا شرایط معکوس آن زمان را داریم و جامعه به‌سمت نوعی نومیدی می‌رود. مهاجرت‌طلبی های اخیر مخصوصا در بین جوانان نشان‌دهنده فراگیری نومیدی اجتماعی است. این نومیدی به‌صورت زنجیره‌ درمی‌آید نوعی سرخوردگی اجتماعی را درپی دارد که در نهایت می تواند به خشونت اجتماعی منتج شود. رخدادهای اخیر در استادیوم های ورزشی، خشونت ناشی از مطالبات متراکم اجتماعی و صنفی و کمبودهای منطقه‌ای و…که در سال جاری شاهد بودیم از مصادیق بارز تولید و گسترش خشونت جابه‌جا شده در سطح جامعه است. مصادیقی که اگر به هنگام برای آن تدبیری اندیشیده نشود ممکن است انسجام و امنیت اجتماعی ما را مورد تهدید جدی قرار دهد. یکی از منابع مهم خشونت علیه مظاهر قانون مانند پلیس، قاضی و … احساس خودی و غیرخودی کردن آحاد جامعه است. یعنی هر یک از ما گروه اندکی را به‌عنوان خودی‌ در نظر می‌گیریم و جمعیت زیادی را از این دایره خارج می‌کنیم.
توزیع نابرابر ثروت و قدرت مرزگذاری بین دایره محدود خودی‌ها و بخش وسیع‌تر غیر خودی‌ها پر رنگ‌تر کرده و کانال ارتباز و مفاهمه بین آنان را از میان می‌برد. طبیعتا گروه دوم برای انتقال پیامش ممکن است از ابزار خشونت استفاده کند و با خشونت متقابل روبه‌رو شود که نتیجه این تقابل تولید و باز تولید هرچه بیشتر خشونت در جامعه است که نمودهای کوچک آن را در درگیری برخی از مردم با ضابطان قانونی می توان مشاهده کرد. وقتی انسداد کانال گفت‌وگو ایجاد شود قطعا رفتارهای خشونت‌زا در جامعه افزایش پیدا می‌کند. در این شرایط بیشتر از اینکه نهادهای سیاسی و تشکیلات متصل به آن حرف بزنند، نهادهای قضایی مجبور به ورود می‌شوند. همه این مسائل نشان می‌دهد که خشونت در یکی دولایه از جامعه ما محدود نشده بلکه گسترش پیدا کرده است. خطری که اگر برنامه روشنی برایش نداشته باشیم و به موقع مداخله موثر نکنیم ممکن است اضمحلال اجتماعی و فروپاشی اجتماعی را در پی داشته باشد.

پس می‌توان گفت این نوع خشونت عریان، در ده سال گذشته تشدید شده و به یکی از بیشترین انواع خشونت تبدیل شده است.
علیرضا شریفی‌یزدی:بله دقیقا؛ یکی از عوامل خشونت‌های عریانی که در جامعه شاهد آن هستیم و می‌بینیم که سایر خشونت‌ها مانند خشونت علیه زنان و کودکان و .. به سطح جامعه رسیده، گسترش اعتیاد و افزایش مصرف الکل در جامعه است.

علیرضا شریفی یزدی

از منظر روانشناختی، خشونت ریشه در چه مسائلی دارد؟
حسام فیروزی: ساختار انسان به این شکل است که اطلاعاتی را دریافت می‌کند، آن اطلاعات را در ذهنش به شکل احساس پرورش می‌دهد و بعد تخلیه می‌شود. این فرآیند از ابتدا تا انتها یک مهارت است که باید فرد در همه سطوح این مهارت را پیدا کند. در جامعه ما معمولا چیزی به‌نام ابزار مدرن وارد می‌شود ولی مدرنیته وارد سیستم نمی‌شود. در واقع به ما ساعت می‌دهند ولی روش صحیح استفاده از آن را بلد نیستیم. این مثال را می‌شود به کل جامعه بسط داد؛ بنابراین می‌شود این نتیجه را گرفت که جامعه آموزش ندیده است. از کودکی و در محیط خانواده تا محیط‌های دیگر. در واقع اطلاعاتی که به فرد داده می‌شود و نمی‌تواند آن را درست پردازش کند مانند ظرف پر می‌شود که با یک قطره ممکن است سرریز شود. در واقع ما بلد نیستیم هیجاناتمان را کنترل کنیم. اطلاعات زیادی به جامعه وارد می‌شود و نمی‌تواند ورودی این اطلاعات را کنترل کند، در مرحله بعد نمی‌تواند به درستی آن را پردازش کند، پس از آن از آنجایی که نمی‌تواند هیجانات را کنترل کند به شکل متفاوتی بروز می‌کند.

نسبت چالش‌هایی که جامعه با آن مواجه می‌شود، با این خشونت‌ها چیست؟
حسام فیروزی: این مسئله به‌همان بحث تاب‌آوری بازمی‌گردد. تاب‌‌آوری یا مهارت اجتماعی جزو مسائلی است که ممکن است در ذات ما وجود نداشته باشد. یکی از آیتم‌های تاب‌آوری امید است؛ اگر امید در یک فردی در درون خودش باشد تا اینکه بیرون خودش گذاشته باشد، متفاوت است. به این معنی که یک نفر منتظر است تا بیایند و نجاتش دهند؛ این امیدواری وقتی به داخل فرد نفوذ می‌‌کند که مسئولیت‌پذیری شکل بگیرد. در مسئولیت‌پذیری نیاز به عزت نفس وجود دارد و فرد باید خودش را دوست داشته باشد. برای اینکه فرد خودش را دوست داشته باشد باید درست تربیت شده باشد. ما یک بحثی داریم به نام نشاط که یکی از مولفه‌هایش رضایتمندی است. در واقع فرد باید آموزش ببیند که هم لذت ببرد از کاری که می‌کند، هم برایش معنا داشته باشد اما متاسفانه رضایتمندی در جامعه ما تا حدودی از بین رفته است؛ زیرا افراد دائما خود را با هم مقایسه می‌کنند و نمی‌توانند تفاوت‌های یکدیگر را بپذیرند. در اینجا همان بحث خودی و غیرخودی پیش می‌آید؛ وقتی فرد نتواند تفاوت‌های خودش را با دیگران ببیند، می‌گوید چون من فلان چیز را دوست دارم و تو نداری، پس من خوبم و تو بدی. این فرد وقتی به قدرت برسد می‌شود خودی و دیگران می‌شوند غیرخودی.

بنابراین علاوه بر شرایط جامعه و چالش‌هایی که خشونت‌زا هستند، ما با فرادی مواجهیم که آموزش ندیده‌اند و این عدم مهارت موجب خشونت می‌شود.
حسام فیروزی: بله و این به ساختار خانواده بازمی‌گردد. تا پیش از این پدر و مادر بچه‌دار می‌شدند تا فرزندانشان عصای دستشان باشد و نان‌آور خانه باشند اما الان به این شکل نیست. علاوه بر این در آن سالها دوره نوجوانی وجود نداشت؛ همه از همان کودکی کار می‌کردند و دوره‌های سنی کودکان به شکل صحیحش طی نمی‌شد. در حال حاضر هم درست است که ابزارهای مدرن وارد خانواده‌ها شده ولی فضای اصلی همان فضای سنتی چندین سال پیش است.

مصداقی که می‌شود برای بخش اول حرف‌هایتان به‌کار برد، اعتراض‌های سراسری در شهرهای مختلف است؛ به این شکل که مردم ناامید شدند، خشونت را انتخاب کردند و با اعتراض در خیابان‌ها باز هم امیدوار هستند که تغییری ایجاد شود. در واقع بروز خشمی که در پی آن امیدواری است.
حسام فیروزی: بله؛ حکومت هم به همین شکل است. در ساختار سنتی خانواده، مادر به فرزند می‌گوید حق نداری تلوزیون ببینی چون مشق‌هایت را ننوشته‌ای ولی در ساختار مدرن مادر آموزش دیده و می‌گوید تو انتخاب می‌کنی که تلوزیون ببینی یا نه. در ساختار جامعه هم همین است. ما وقتی جریمه می‌شویم یقه پلیس را می‌گیریم در حالی که او ضابط قانون است. در مورد فیلمی که از راننده لندکروز هم منتشر شد وضع به همین شکل است. مقصر آن راننده است که تند رفته و چپ کرده ولی خشمش را به ضابط قانون منتقل می‌کند. وقتی فرد مسئولیت خودش را نمی‌پذیرد همین اتفاق می‌افتد. این راننده گمان می‌کرده که یک نفر از بیرون باید کمکش می‌کرده تا چپ نکند. چرا؟ چون این را باید در ساختار خانواده دید. قطعا مادر این فرد در کودکی دائما نقش گارسون را برایش ایفا کرده و هیچ‌گاه مسئولیت کاری که کرده را نپذیرفته و یاد نگرفته است.

حسام فیروزی

در چند سال اخیر در بحث خشونت شاهد این هستیم که مردم با ضابطان قضایی درگیری دارند؛ مصداق آن هم درگیری با ماموران شهرداری، پلیس و .. است. چه تحلیلی از این وضعیت دارید؟
علیرضا شریفی‌یزدی: نقش دولت‌ها در جوامع غربی یک نقش تعریف‌شده محدود است و مردم هستند که مسئولیت بسیاری از کارها را می‌پذیرند اما در کشورهای جهان سوم مانند کشور ما، دولت خودش را مسئول بسیاری از اتفاقاتی که در جامعه می‌افتد جلوه می‌دهد. در نتیجه مردم هر مشکلی را به پای حاکمیت می‌نویسند. در این شرایط هر اتفاقی که رخ دهد، ما توقع پاسخ از دولت داریم. برای مثال اگر دست‌انداز یک خیابان خراب باشد نمی‌گوییم شهردار فلان منطقه کم‌کاری کرده است، کل حاکمیت را زیر سوال می‌بریم. دلیل آن هم این است که از طریق تحزب لایه‌بندی نکرده‌ایم؛ در نتیجه مردم برای هر مشکل ریز و درشت کل حاکمیت را مسئول آن می‌دانند. مثلا وقتی لنبیات گران می‌شود ما به مدیران ارشد نقد می‌کنیم؛ زیرا آنها خودشان را مسئول لبنیات خانه ما هم جلوه داده‌اند. در واقع این ذهنیت وجود دارد که دولت مسئول صفر تا صد مردم جامعه است؛ وقتی این ذهنیت ایجاد می‌شود و چنین توقع و انتظاری به‌وجود می‌آید، طبیعتا وقتی کمبودها زیاد می‌شود یک نگاه تقابلی به مردم هیئت حاکمه به‌وجود می‌آید. از آنجایی هم که به لایه‌های بالاتر دسترسی نداریم با اولین کسانی که نماد حاکمیت هستند درگیر می‌شویم و خشونت می‌ورزیم، از کارمند بانک گرفته تا یک پلیس ساده و … .

بنابراین خشونتی که در لایه‌های پایینی به پلیس و .. ابراز می‌شود، نمادی از خشونت پررنگ‌تری نسبت به دولت است.
علیرضا شریفی‌یزدی: بله دقیقا. علاوه بر این به دلیل اینکه سبک زندگی‌های متفاوت در جامعه از سوی دولتمردان پذیرفته و به رسمیت شناخته نشده، گروه بزرگی از مردم که سبک زندگی آنان با سبک زندگی مطلوب رسمی و مورد علاقه قدرتمداران همخوان نیست از دایره خودی‌ها خارج می‌شوند. فشار حاکمیت برای پذیرش و عمل کردن به سبک زندگی مورد علاقه‌اش و مقاومت گروه بزرگی از مردم باعث فشار بر آنها می‌شود و یکی از مهم‌ترین ابزارهای این فشار ضابطان قانون است که از منابع تولید خشونت دوسویه بین ماموران رده پایین و گروهی از مردم عادی خواهد شد.

می‌توان گفت دخالت حاکمیت در شخصی‌ترین مسائل زندگی مردم به این خشونت دامن می‌زند؟
علیرضا شریفی‌یزدی: بله دقیقا همین را می‌خواهم بگویم؛ البته تا زمانی که دولت در بخش هایی از جامعه به توده مردم خدمات خاصی می‌دهد مانند سوخت ارزان، کالاهای سوبسید دار و … مردم تا حدی تحمل می‌کنند. ولی وقتی دولت نمی‌تواند این خدمات را ارائه کند و به‌طور موازی می‌خواهد سیاست مداخله‌گری را هم در شوونات زندگی داشته باشد، مردم تحمل نمی‌کنند و میزان نارضایتی افزایش یافته و خروجی آن خشونت است.

خشونت علیه ضابطان قانون را از منظر همان مسئولیت‌پذیری اجتماعی باید دید یا فاکتورهای دیگری هم دارد؟
حسام فیروزی: یک مادر به دلیل نوع نگاهی که به کودک دارد، تنها چیزی که برایش معنا دارد این است که من مالک این کودک هستم. وقتی احساس می‌کند که مالک کودکش است، یک نگرش تمامیت‌خواه از لباس و غذا تا نوع دوستی که می‌خواهد انتخاب کند و در ادامه تحصیلش دارد و حق خودش می‌داند که در تمام روند رشد این کودک دخالت کند. همین را در حاکمیت هم می‌بینیم؛ دولت هم خدمات می‌دهد هم دخالت می‌کند. این در حالی است که کسی که با خشونت رفتار می‌کند نمی‌تواند نظم ایجاد کند. خشونت با خشونت شسته نمی‌شود و آن را بازتولید می‌کند. در واقع دولت همان پدر و مادری است که هم کتک می‌زند، هم دخالت می‌کند، هم تشویق می‌کند. بنابراین وقتی فردی کاری را انجام می‌دهد، خودش را منشا اثر نمی‌داند و دولت را مقصر می‌داند. در واقع به میزانی که دستگاه‌های دولتی مردم را به خود وابسته می‌کنند، خشونت تولید می‌کنند.

ما این خشونت را در دیگر دستگاه‌های سیاسی هم می‌بینیم؛ به‌عنوان مثال در برخی از نطق‌های مجلس شاهد این خشونت‌ها هستیم. این مسئله تا چه اندازه به خشونت در جامعه دامن می‌زند؟
علیرضا شریفی‌یزدی: آن چیزی که در مجلس و نهادهای مرتبط می‌گذرد، بیشتر از اینکه اثرگذار باشد، اثرپذیر است و نشان‌دهنده اتفاقاتی است که در جامعه رخ می‌دهد. البته رفتار و گفتار سیاست‌ورزان در بلندمدت هم می‌تواند به‌عنوان الگو بر جامعه و نحوه عملکرد مردم اثرگذار باشد. هر نوع کلام خشونت بار و رفتار خشن اهل سیاست می تواند جامعه را بیشتر به سمت خشونت کور سوق دهد. نداشتن سواد رسانه و تاثیرگذاری وسیع رسانه‌های نوپدید از منابع مهم خشونت‌زا در یک دهه اخیر در جامعه ما محسوب می‌شود.

۱۸ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

وی در این باره گفت: ۱۵ سال بیشتر نداشتم که درس و مدرسه را رها کردم و به عنوان فروشنده مشغول کار شدم تا برای خودم درآمدی داشته باشم و زودتر ازدواج کنم. در همان روزهای اول کارم بود که دل باخته «مجید» شدم. او هم در همان مرکز تجاری کار می کرد و با نگاه هایش مرا گرفتار خودش کرده بود.

این دختر جوان ادامه داد: طولی نکشید که روابط ما با پیامک و زنگ های گاه و بی گاه تلفن آغاز شد. قرارهایمان به پارک روبه روی بازار و سینما کشیده شد و با گشت و گذارهای خیابانی در تاریکی شب ادامه یافت. آن قدر به مجید وابسته بودم که در محل کارم نیز چشم از او برنمی داشتم. دیگر قول و قرارهای خیابانی برایمان عادی شده بود تا این که تصمیم گرفتیم در خانه ای خلوت یکدیگر را ملاقات کنیم. نام این هوس های شیطانی را عشق پاک گذاشته بودیم و خودمان را این گونه فریب می دادیم که بالاخره با یکدیگر ازدواج می کنیم. آن روز چند ساعت را در خانه یکی از دوستان مجید به سر بردیم و از آرزوهای دور و درازمان سخن گفتیم. من هم برای آن که بیشتر توجه مجید را به خودم جلب کنم، اعتیاد پدرم را بهانه ای قراردادم که موجب آبروریزی خانواده شده و دوست دارم زودتر از این وضعیت رهایی یابم. دیگر در تصورات و هیجانات دوران نوجوانی مجید را شوهر آینده خودم می دانستم و در خیالات به سر می بردم. هر بار که با یکدیگر خلوت می کردیم از آینده سخن می گفتیم، از روزهایی که زندگی مشترک را شروع کردیم! کجا خانه اجاره کنیم، چه وسایلی برای خانه مان بخریم و … در همین روزها بود که خانواده مجید به خواستگاری ام آمدند اما مادرش مرا نپسندید و خانواده اش با بهانه ای واهی با ازدواج ما مخالفت کردند؛ اما مجید همچنان خودش را عاشق من نشان می داد.

وی اظهار داشت: چند روز بعد از این ماجرا او مرا به منزل یکی دیگر از دوستانش کشاند و با جملات عاطفی مانند این که هیچ کس نمی تواند ما را از هم جدا کند و ما به زودی زن و شوهر خواهیم شد، خیلی راحت فریبم داد و … از آن روز به بعد دیدارهای ما در مکان های خلوت در حالی بیشتر می شد که من از آینده وحشت داشتم. با خودم می اندیشیدم اگر با من ازدواج نکند چگونه این رسوایی را تحمل کنم و به خانواده ام چه بگویم؟ مدتی بعد از این ماجرا بود که مجید به بهانه ای یک مشاجره ساختگی به راه انداخت و با من قهر کرد. چند وقت بعد فهمیدم مجید با یکی دیگر از دخترانی که در همان بازار کار می کرد ازدواج کرده است.

۱۷ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: آمار خودکشی‌ در ایران به نسبت جهان، میزان کمتری را نشان می‌دهد؛ به طوریکه این رقم در ایران حدود پنج نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر بوده است، حال آنکه در جهان رقمی بیش از ۱۲ نفر بین هر ۱۰۰ هزار نفر است. شاید به همین دلیل هم باشد که روز ۱۰ سپتامبر به نام «روز پیشگیری از خودکشی» نام گرفته تا به بهانه‌ای برای پرداختن به این آسیب اجتماعی که دارای ریشه‌های متعدد است و نیز عوامل ایجاد و پیشگیری‌کننده آن، تبدیل شود.

پزشکی قانونی:
افزایش ۵ درصدی تلفات خودکشی‌ها در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۵ 
بر اساس اعلام سازمان پزشکی قانونی کشور در سال گذشته مجموع تلفات خودکشی‌ها ۴۶۲۷ نفر بوده که نسبت به سال ۹۵ افزایش ۵ درصدی را نشان می‌دهد.
از بین تعداد خودکشی‌های منجر به فوت ۳۲۶۲ مورد مربوط به مردان و ۱۳۶۵ مورد مربوط به زنان بوده است. همچنین براساس آماری که پزشکی قانونی در اختیار ایسنا قرار داده، ماه‌های دارای بیشترین تلفات خودکشی مربوط به مردادماه با ۴۶۶ نفر، تیرماه با ۴۲۴ نفر و اردیبهشت ماه با ۴۲۰ نفر است.

استانهای دارای بیشترین و کمترین موارد خودکشی؛ «تهران» در صدر 
بر اساس گزارش سالنامه آماری پزشکی قانونی کشور در سال گذشته نیز مقایسه استان‌ها از نظر تعداد متوفیات مشکوک به خودکشی نشان می‌دهد که استان تهران با ۷۹۶ مورد، فارس با ۳۴۸ مورد، خوزستان با ۳۰۶ مورد، آذربایجان شرقی با ۲۷۶ مورد و کرمانشاه با ۲۳۵ مورد، پنج استان نخست به لحاظ دارا بودن تعداد بیشتر خودکشی‌ها در کشور هستند. همچنین خراسان شمالی با ۱۷ مورد، سمنان با ۱۸ مورد و یزد با ۳۱ مورد کمترین میزان خودکشی را به خود اختصاص داده‌اند.

ایلام دارای بیشترین آمار خودکشی به نسبت جمعیت 
میزان متوفیات مشکوک به خودکشی نیز بر حسب جمعیت ( به ازای هر صد هزار نفر ) در سال گذشته نشان می‌دهد که استان ایلام با ۱۳.۸، کهگیلویه و بویر احمد با ۱۳.۷ و کرمانشاه با ۱۱.۹ دهم به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر بیشترین آمار خودکشی برحسب جمعیت را دارند و خراسان جنوبی با ۲.۲، سیستان و بلوچستان با ۲.۲ و سمنان با ۲.۵ به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر کمترین میزان خودکشی را داشته‌اند.

موسوی‌چلک:
رتبه ۱۵۴ ایران در خودکشی 
نظام آماری دقیقی برای ثبت خودکشی نداریم
 بر همین اساس «سید حسن موسوی چلک» رئیس انجمن مددکاری کشور با بیان اینکه موارد منجر به فوت خودکشی در ایران براساس خلاصه سالنامه آماری سال گذشته پزشکی قانون ۵.۷ نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر بوده است، می‌گوید:  میانگین جهانی خودکشی بین ۱۲ تا ۱۴ نفر و رتبه ایران حدود ۱۵۴ جهان است. اگرچه در کشور ما سیستم ثبت دقیقی  برای خودکشی وجود ندارد و عده‌ای برای استفاده از بیمه، حفظ حیثیت، مراجعه به مراکز درمانی با اعلام دلایل دیگر و عدم ثبت اجباری موارد مربوط به خودکشی در بیمارستان‌های خصوصی یا دولتی، نظام آماری دقیقی وجود ندارد و دستگاه‌های مختلف آمارهای متنوعی ارائه می‌دهند.

خودکشی جزو ۱۰ عامل اصلی مرگ در دنیا 
کاهش سن خودکشی
وی با بیان اینکه معمولا اقدام به خودکشی در زنان بین دو تا سه برابر مردان است، می‌افزاید: اما فوت در مردان بین ۳ تا ۴ برابر زنان است. تقریبا بر اساس آمار سال ۲۰۱۵ ،  ۸۰۰ هزار نفر در جهان بر اثر خودکشی فوت کرده‌اند. همچنین در دنیا گفته می شود ۱۰ درصد مرگ و میر افراد ۱۵ تا ۲۹ سال بر اثر خودکشی است و خودکشی جزو ۱۰ عامل اصلی در مرگ و میر افراد جوان محسوب می شود.
رئیس انجمن مددکاری اجتماعی با بیان اینکه در دنیا شاهدیم که سن خودکشی در حال کاهش است، تصریح می‌کند: بنابراین این مساله خاص کشور ما نیست و تهدید جهانی محسب می‌شود و نمی‌توان به راحتی از کنار آن گذشت. عوامل مختلفی هم در آن دخیل هستد که بخشی از آن به شرایط کلان جامعه برمی‌گردد، به طوریکه نمی‌توانیم تاثیر محیط را نفی کنیم. بخشی هم مربوط به یادگیری است که در مورد روش‌های خودکشی بیشتر خود را نشان می‌دهد.
موسوی چلک با اشاره به عوامل موثر بر روی خودکشی ادامه می‌دهد:  یکی از دلایل مربوط به اختلالات روانی مثل افسردگی، اختلال دو قطبی یا اسکیزوفرنی است که معمولا بین افرادی که دست به خودکشی می‌زنند شیوع بیشتری دارد. مصرف الکل یا مواد مخدر نیز جزو عوامل تاثیرگذار محسوب می‌شوند؛ اما به طور کلی در جامعه‌ای که نشاط اجتماعی وجود نداشته باشد یا کمتر باشد، بیشتر شاهد رفتارهای پرخطر خواهیم بود که خودکشی هم یکی از مصادیق آن است.
روند اقدام به خودکشی در ایران نسبت به جهان نگران‌کننده نیست
وی با بیان اینکه در جامعه‌ای که در آن شاخص سرمایه اجتماعی بالا باشد میزان خودکشی نیز کم است، می‌افزاید: تاب‌آوری نیز از عوامل دیگر است که جزو الزامات مدیریت رفتاری محسوب می‌شود که باید روی آن سرمایه گذاری شود. به نظر می‌رسد ما روی بحث پیشگیری کمتر کار کرده‌ایم، برای مثال شناسایی کنیم در استان‌های مختلف چه بسترهایی اقدام به خودکشی را فراهم کرده است و بعد برنامه‌ریزی‌هایمان را به آن سمت سوق دهیم. گرچه خوشحالیم که روند اقدام به خودکشی در ایران نسبت به جهان نگران‌کننده نیست و حتی در بعضی استان ها شاهد کاهش میزان خودکشی بوده‌ایم؛ اما به رغم این کاهش بازهم می‌بینیم که زمینه طولانی در خودکشی دارند که باید روی آنها کار کرد. نباید فراموش کرد در محیط هایی که عوامل استرس زا بیشتر باشد، بیشتر شاهد خودکشی خواهیم بود.

دانش‌آموزان بیشتر اقدام به خودکشی و کم‌سوادها بیشتر خودسوزی می‌کنند 
دلیل خودکشی زنان تازه ازدواج کرده
همچنین کاظم ملکوتی، رئیس انجمن علمی پیشگیری از خودکشی نیز در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه میزان فوت ناشی از خودکشی در مردان دو تا سه برابر زنان است، اظهار می‌کند: میزان خودسوزی‌ها در افراد کم سوادتر، بیشتر دیده می‌شود. از نظر سطح تحصیلات نیز میزان اقدام به خودکشی در بین دانش آموزان راهنمایی و دبیرستانی بیشتر است.
رئیس انجمن علمی پیشگیری از خودکشی در ادامه ضمن تشریح علل بیشتر بودن خودکشی در بین زنان تازه ازدواج کرده می‌گوید: این مساله به دلیل تعارضات خانوادگی و فرهنگی است، یعنی در زنانی که مهارت رفتاری مثل حل مساله، کنترل خشم، ارتباط موثر و … کم باشد، شانس اقدام به خودکشی بیشتر است.
ملکوتی در ادامه با اشاره به راه‌های پیشگیری از خودکشی توضیح می‌دهد: سازمان بهداشت جهانی نیز راه‌هایی را برای پیشگیری از خودکشی متناسب با کشورهای در حال توسعه پیشنهاد کرده است که شامل فراهم کردن خدمات مورد نیاز برای پیشگیری از خودکشی مانند دسترسی به پزشک و سیستم ارجاع، آموزش رسانه‌ها، سخت‌کردن دسترسی به ابزارهای کشنده، خدمات پیگیری برای کسی که اقدام به خودکشی کرده یا خانواده فردی یکی از اعضای آن دست به خودکشی زده است و آموزش های عمومی است.
وی می‌افزاید: سازمان‌های جهانی  که از ایران بازدید می‌کنند تصدیق می‌کنند که در کشورما خدمات زیرساختی خوبی وجود دارد؛ اما مشکل این است که این ساختارها کاردکرد خوبی ندارند. برای مثال در مراکز روستایی که ساختار زیربنایی خوبی دارند میزان فوت ناشی از خودکشی نسبت به شهرها بالای ۲۰ برابر است که نشان می‌دهد که عملکرد زیرساختارها کیفیت خوبی ندارد.
رئیس انجمن علمی پیشگیری از خودکشی همچنین می‌گوید: رسانه‌ها نیز نمی‌دانند خبر خودکشی را چه طور منتشر کنند. برای مثال وقتی خبر خودکشی ناشی از جریان نهنگ آبی از سوی یک روان شناس روسی مطرح می‌شود هنوز حتی یک نفر در ایران به این نوع خودکشی دست نزده است اما رسانه‌ها با جزییات مراحل آن را توضیح می‌دهند.

داشتن بیماری اعصاب-روان، ننگ نیست
ملکوتی در ادامه با بیان اینکه از سال گذشته خدمات پیگیری در ۴ استان غربی برای کسانیکه اقدام به خودکشی کرده و به اورژانس بیمارستان می‌آیند شروع شده است، اظهار می‌کند: این کار افراد را ترغیب می‌کند از خدمات بهداشت روان استفاده کنند. اما متاسفانه ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم از این خدمات استفاده نمی‌کنند که باید با آموزش این مشکل برطرف شود و مردم بدانند که بیماری اعصاب-روان، ننگ نیست.

قرص برنج، هنوز در برخی شهرها توزیع می‌شود 
وی با اشاره به اینکه یکی از روش‌های متداول خودکشی استفاده از قرص برنج است که میزان کشندگی بالایی دارد، توضیح می‌دهد: در برخی از شهرها موفق شدند از طریق سازمان بهداشت محیط و دادستانی این قرص را جمع کنند اما در بعضی شهرها این قرص همچنان موجود است و دسترسی به آن به راحتی وجود دارد.
رئیس انجمن علمی پیشگیری از خودکشی با اشاره به اینکه در پیشگیری از خودکشی سازمان‌های مختلفی درگیر هستند و این مسئولیت تنها برعهده وزارت بهداشت نیست، اظهار می‌کند: سازمان بهزیستی کشور، نیروی انتظامی، پزشکی قانونی و … در این مسئولیت سهیم هستند، اما مسئولیت وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی را در بحث پیشگیری و درمان سنگین تر می‌دانم. همچنین کافیست علما و ائمه جمعه ماهی یکبار در سخنانشان به سلامت روان و بهداشت روان با مردم صحبت کنند و بگویند که این موارد ننگ نیستند. در این حالت بخش زیادی از احساس ننگ و خجالت مردم کم می‌شود و مردم از زیرساخت های موجود استفاده می‌کنند، به همین دلیل نقش رسانه‌ها در این بخش اگر بیشتر از وزارت بهداشت و بهزیستی نباشد، کمتر نیست.

پیشگیری از ۸۵۰۰ خودکشی از سوی اورژانس اجتماعی 
رضا جعفری، رئیس اورژانس اجتماعی نیز در گفت‌وگو با ایسنا از ۸ هزار و ۵۰۰ مورد مداخله از سوی اورژانس اجتماعی در موارد مربوط به خودکشی که منجر به فوت نشده و اورژانس از آن پیشگیری کرده است، خبر داده و می‌گوید: چند هفته گذشته نیز جلسه‌ای با همکاران وزارت بهداشت برگزار شد که درخواست کردیم تا بسیج منابع اجتماعی انجام دهیم؛ زیرا به نظر می‌رسد در حوزه خودکشی، انشقاقی بین سازمان‌های متولی پیشگیری و مداخله در خودکشی، وجود دارد.
وی می‌افزاید: موضوع مربوط به خودکشی شامل یک طیف است که چندین مرحله دارد. این طیف شامل افکار خودکشی، تهدید به خودکشی، و اقدام به خودکشی است که گاهی منجر به فوت و یا منجر به مصدومیت یا بیماری می‌شود. مداخله اورژانس اجتماعی مربوط به مرحله دوم، یعنی زمانی است که فرد تهدید به خودکشی می کند، ولی اورژانس اعلام آمادگی کرده است تا در مرحله سوم هم مداخله کند.

۱۷ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: طبق گزارش بلومبرگ کره جنوبی و سوئد نوآورترین کشورهای جهان هستند. در این گزارش رتبه بندی تقریبا همه چیز از شرکت های فناوری گرفته تا تعداد فارغ التحصیلان علوم و مهندسی مورد ارزیابی قرار گرفته است.

شاخص کشورهای نوآور موقعیت کره جنوبی را به عنوان اقتصادی مطرح می سازد که در آن شرکت های مستقر در این کشور در سال ۲۰۱۷ بیشترین پتنت ها را به ثبت رسانیده اند.

بلومبرگ که شاخص ها را بر اساس منابع مختلف از جمله بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان همکاری و توسعه اقتصادی اروپا گردآوری کرده است بالاترین رتبه را در کره جنوبی به کمپانی سامسونگ اختصاص داده است.

سامسونگ غول الکترونیک کره جنوبی بیش از هر شرکت دیگر، به جز ای بی ام، از آغاز هزاره سوم بیشترین پتنت ها را در ایالات متحده آمریکا ثبت کرده است.

به ترتیب کره جنوبی با امتیاز ۸۹/۲۸، سوئد ۸۴/۷۰، سنگاپور ۸۳/۰۵، آلمان ۸۳/۵۳، سوئیس ۸۲/۳۴، ژاپن ۸۱/۹۱، فنلاند ۸۱/۴۶، دانمارک ۸۱/۲۸، فرانسه ۸۰/۷۵ و رژیم صهیونیستی ۸۰/۶۴ ده کشور نوآور جهان بر اساس شاخص نواوری بلومبرگ در سال ۲۰۱۸ هستند.

کشور سوئد که در جایگاه دوم قرار دارد به سرعت عنوان پایتخت استارت آپ های فناوری اروپا را از آن خود کرده است. این کشور محل فعالیت بزرگترین کمپانی های فناوری چند میلیارد دلاری است. پایتخت آن بعد از سلیکون ولی در آمریکا دومین کانون کمپانی های فناور و نواور جهان بحساب می آید.

آمریکا براساس شاخص نواوری بلومبرگ در سال ۲۰۱۸ نخستین بار است که در بین ده کشور نوآور جهان قرار ندارد.

آمریکا که در سال پیش در جایگاه نهم قرار داشت اکنون با دو پله تنزل در رتبه ۱۱ جهان قرار دارد. علت تنزل رتبه آمریکا صرفا به جهت آموزش های دانشگاهی است که در آن فارغ التحصیلان علوم و مهندسی دانشگاه های این کشور به عنوان نیروی کار مورد ارزیابی قرار گرفته است. در این شاخص آمریکا در بین ۵۰ کشور جهان حائز رتبه ۴۳ است. در مقابل، سنگاپور و ایران از این جهت رتبه های اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.

رتبه بندی های دانشگاهی نیز عامل مهم دیگری است که نشان می دهد دانشگاه های آمریکا جایگاه خود را به سایر دانشگاه های جهان واگذار می کنند.

رتبه بندی های سال های اخیر نشان می دهد که هیچ کدام از دو دانشگاه برتر جهان در آمریکا قرار ندارند. افتخار رتبه های اول و دوم به دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج بر می‌گردد.

علاوه بر افت آموزش در این کشور در شاخص نوآوری، به گزارش بلومبرگ، آمریکا در تولید ارزش افزوده نیز عرصه را واگذار کرده است. رتبه کنونی آمریکا ۲۳ است، در حالیکه ایرلند و کره جنوبی رتبه های اول و دوم را از آن خود کرده اند.

باوجود این پس رفت، شاخص رتبه بندی بلومبرگ، آمریکا را از حیث تراکم شرکت‌های فناوری در رتبه نخست جهان قرار می دهد.
این رتبه بندی ها، تفاوت بین فهرست کشور های نواور در شاخص نوآور بلومبرگ و ده اقتصاد نواور جهان را در فهرست مجمع جهانی اقتصاد نمایان می سازد.

در فهرست مجمع جهانی اقتصاد ده اقتصاد نواور جهان به ترتیب شامل سوئیس، آمریکا، رژیم صهیونیستی، فنلاند، آلمان، هلند، سوئد، ژاپن، سنگاپور و دانمارک است.

طبق این رتبه بندی که بخشی از گزارش رقابت پذیری جهانی در سال ۲۰۱۸- ۲۰۱۷ است، آمریکا بعد از سوئیس دومین کشور نوآور جهان است.
شمول آمریکا و خروج کره جنوبی از آن به تفاوت های مهم موجود در این رتبه بندی های مختلف دلالت دارد.
 

۱۷ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم

می توان گفت هسته اصلی «میل جنسی»، غریزه جنسی است که خود را به صورت رانش نشان می دهد. ممکن است شخص خاصی نیز هدف این میل نباشد و تنها بصورت یک خواهش، یک احتیاج بروز می کند. خواهشی که ریشه اش به عمل کرد بیولوژیکی مغز ارتباط دارد. گاهی مثل احساس گرسنگی و بدون اینکه نظر ما را بخواهد خودش را به ما تحمیل می کند. در بیشتر موارد عاملی محرک بیدار کننده امیال ماست. این محرک می تواند یک خواب، یک فانتزی و یا یک پدیده خارجی باشد. این محرک، به مغز ما نشانه هایی تصویری، صوتی و یا بویایی و .. می فرستد. گیرنده های اعضای حسی ما (چشم ها گوش ها ، پوست..) این نشانه ها را به مغز ما منتقل می کند و میل در ما بیدار می شود.

حافظه نقش اساسی در شدت بخشیدن به این امیال دارد. حافظه، موقعیت حال را با خاطره تجربه لذت در گذشته، آغشته می کند. تعریفی که از “میل” می دهیم هم، بر همین اساس است: “میل تجسم لذت در لحظه واقعی و حال است”

میل و کمبود

در حقیقت طبق چیزی که روانشناسان معتقدند، شدت میل ارتباط مستقیم به میزان “احساس کمبود” دارد. اگر فردی که به او گرایش داریم، در پیش ما باشد، به دلیل اینکه احساس کمبود راحت تر می تواند ارضا شود، میزان میل نیز کمتر است. بر عکس وقتی فرد دست نیافتنی، دور یا ممنوع باشد، کمبود شدیدتر و در نتیجه میل عمیق تر است.

“لاکان” روانکاو فرانسوی، تا آنجا پیش می رود که انسان را اینگونه تعریف می کند: “انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان.” به عقیده او، بشر را در تمام طول زندگی اش، یک احساس فقدان، دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم. در جستجوی چیزی و یا کسی که این احساس خلا را پر کند و بر این جستجوی بی پایان، خاتمه دهد. به عقیده او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلاقیت های بیشماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار می کند.

“لذت” بازتابی از ارضای میل

وقتی امیال ما ارضا می شوند، احساس بسیار مثبتی ما را فرا می گیرد. این احساس را لذت می نامیم. در بسیاری از تمدن ها، پدیده لذت به شدت سرکوب شده است و نتیجه آن که هنوز نیز در فرهنگ های گوناگون دید درستی نسبت به پدیده لذت وجود ندارد. در صورتی که طبق چیزی که دانشمندان و روانشناسان به ما می گویند، “ظرفیت لذت بردن ” نه تنها پدیده ای روانی است، بلکه به نوعی در بیولوژِی ما ثبت شده است. بخش بیولوژیک لذت، به سیستمی در مغز ما بر می گردد(هیپوتالاموس و مراکز لمبیک) و حتی مولکول های مخصوص به خودش را دارد (آندومرفین) که از نورون های این مراکز ترشح می شود. هر فعالیت لذت بخش، این سیستم را به کار می اندازد و میزان آندومرفین را در خون بالا می برد. آب خوردن، غذا خوردن، ادرار کردن، ورزش کردن و خصوصا عشق بازی کردن، می توانند عامل این بالا رفتن باشند و احساس لذت را در ما ایجاد کنند.ترشح آندومرفین در خون هم زمان باعث کاهش اضطراب و استرس و درد ، و افزایش احساس رضایت و خوشحالی، و نیز حتی ظرفیت های ذهنی و هوشی می شود.

کار کرد دیگری که پدیده “لذت بردن” در زندگی روزمره ما دارد این است که به صورت موتور اعمال ما عمل می کند.زیرا تجربه لذت، به عنوان پاداشی است که انگیزه ی ما را برای دوباره انجام دادن آن فعالیت، افزایش می دهد.در حقیقت خاطره لذت در ذهن ما، امیالمان را بیدار نگه می دارد.تجربه لذت به بشر یاری می دهد که وجود زمینی اش را راحت تر بپذیرد. وجودی که آگاهی به مرگ او را می تواند به اوج اضطراب برد.

قرن های زیادی بشر لذت را به عنوان گناه تلقی می کرد در صورتی که جستجوی لذت، بزرگ ترین محرک و موتور زندگی است.

روانکاوی، “میل” را در بشر بعنوان “عامل مولد فشار جسمی و روانی”، و “لذت” را بمنزله پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند.

در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است. در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم. بچه های ما، باید کارهایی انجام دهند تا در نظردیگران ” بچه خوبی “به نظر برسند. بندرت پیش میآید که به “لذت بردن” به عنوان عامل تعیین کننده انتخابشان بها دهیم. اگر کودکان مان را درحال انجام کاری لذت بخش ولی بی فایده مشاهده کنیم، آن کار را وقت تلف کردن تلقی می کنیم و چنانچه کودکان مان را به فعالیت هایی سوق می دهیم، بیشتر جنبه وجه اجتماعی و مفید بودن آن را در نظر می گیریم، تا میزان علاقه و خوشایند بودن آن فعالیت را برای کودک.

عدم ارضای امیال جنسی

عدم ارضای امیال جنسی، بر جسم و روان فشاری زیادی وارد می کند.اگر محرومیت ها موقت باشد تاثیرات نیز موقت هستند. ولی اگر بطور مدام حضور داشته باشند، می توانند تاثیرات عمیق تری بر ابعاد مختلف بدنی و روحی فرد وارد کنند.عدم تجربه لذت جنسی برای زن و مرد، با کاهش بیش از حد هورمون آندو مورفین همراه است و همانطور که گفتیم، این هورمون عامل مهمی در ایجاد احساس آرامش و شادی دارد.

نباید فراموش کرد که “حضور میل” اهمیت زیادی در تجربه لذت در فرد دارد. بارور کردن میل یکی از عواملی است که انسان را در رسیدن به لذت جنسی یاری می دهد.بخاطر همین است که مثلا نوازش، نقش مهمی را در رابطه جنسی بازی می کند.در حقیقت نوازش در بسیاری موارد با افزایش خواهش جنسی افراد، باعث می شود که رابطه جنسی ارضا کننده تری با یکدیگر داشته باشند.

میل جنسی زن، معضلی به درازای تاریخ

میل جنسی زن در بیشتر دوران های تاریخی، به گونه ای منفور نگریسته شده است. به خاطر همین است که بیشتر قوانین مذهبی و اجتماعی، سعی در کنترل و سرکوب این امیال زن داشته اند. میل جنسی زن چنان ایجاد وحشت می کرده است، که بطرق مختلف سعی در مهار کردن آن کرده اند. خلق داستان ها و اسطوره هایی که در آن ها، زن و میل جنسی او، به صورتی شیطانی و مخرب به نمایش گذاشته شده است، نمودی از این وحشت است. در یونان باستان، افسانه های زیادی ابداع کرده بودند که در آن ها، پرسوناژهای اصلی ارواح خون آشام زنانی بودند که حتی پس از مرگ نیز در جستجوی ارضا امیال کثیفشان بودند.

در هند این ترس از زن در این ضرب المثل به چشم می خورد: “همچنان که آتش را با چوب نمی توان آرام کرد و تمام رودهای دنیا، برای پر کردن دریا کفایت نمی کنند، میل زنان نیز هیچ گاه آرام نخواهد گرفت، حتی اگر تمام مردهای عالم را در اختیارشان بگذاری.”

در اروپای قرون وسطی، پدران کلیسا تمام تلاششان بر این بود که کریه ترین چهره ممکن را از خواهش های جنسی زن ارائه دهند . برای سنت ژان کریستف، تمام جادو های سیاه از اشتهای سیری ناپذیر زنان سرچشمه می گیرد .

یکی از مشغولیات ذهنی عمده پزشکان قرن ۱۹ این بود که چگونه این اشتهای سیری ناپذیر زن را خاموش کنند. “دکتر فیو” در سال ۱۸۸۰ در مورد میل جنسی زن اینطور توصیح می دهد:

” شهوت جنسی زن خوشبختانه مخفی است. یعنی زن برای کشف این شهوت احتیاج به کمک مردان دارد. تا مردی آن را بیدار نکند، این خواهش ها خفته می مانند. در نتیجه مردها باید کاملا مواظب باشند که تا می توانند از بیدار شدن این امیال جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت های شدید در زن بیدار شود.

نباید فراموش کرد که همه زن های نجیب هم بطور بالقوه این شهوات بی حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه همسر است که مواظب باشد با ” نوازش های خطرناک” این لذایذ را بیدار نکند.”

پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه های دیگری نیز پیشنهاد می کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی دست و پا بودن، استفاده از کمر بندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می کرد و در نهایت اگر هیچکدام از این ها چاره ساز نبود، به بریدن بخش تا بخش هایی از آلت تناسلی زن اقدام می ورزیدند. زیرا به عقیده ی آن ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از امیال جنسی عاری باشد و تجربه لذت جنسی را با خود به گور ببرد.

تمام این اقدامات، مثمر ثمر واقع شد و همانطور که دکتر ویلیام در سال ۱۸۴۰ اعلام می کند:

“در حال حاضر با صراحت تمام می توانم اعلام کنم که سکسوآلیته زن خاموش شده است.عشق به کانون خانواده و فرزندان و کارهای خانه، تنها علائقی است که زن ها احساس می کنند. بندرت پیش می آید که یک زن عمل جنسی را برای ارضا خودش طلب کند.”

در فرهنگ ما نیز اگر به ادبیات ایران رجوع کنیم، انعکاس چنین تصویری را از زن مشاهده می کنیم:

خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ، در اندرزی به پسرش از قول نظامی گنجوی چنین می گوید:

“زن گر نه یکی هزار باشد / در عهد کم استوار باشد
زن دوست بود، ولی زمانی / چون جز تو نیافت دلستانی
چون جز تو کس دگر ببیند / خواهد که تو را دگرنبیند
این کارزنان پاکباز است / افسون زنان بد دراز است”

در اینجا سوال اصلی که در ذهن نقش می بندد این است که آیا واقعا این خواهش های جنسی زن تا این حد سیری ناپذیر است؟ این که میل جنسی زن چیست و چگونه خود را نشان می دهد، بحثی مفصل است که در گفتار ما نمی گنجد و آن را به مقالات بعد موکول می کنیم .

تنها ذکر این نکته لازم است که زن بخاطر ساختار عضو تناسلی اش و نقاط حساس آن (و نیزبه دلایل دیگر)، قادر است حس های جنسی بسیار قوی را تجربه کند.اما به دلیل عدم تقارنی که در زمینه جنسی با مرد دارد، بیشتر در معرض احساس محرومیت است.”عدم تطابق زمانی” که می تواند بین ارگاسم (اوج لذت جنسی) زن و مرد وجود داشته باشد می تواند عاملی باشد که مانع رسیدن زن به اوج لذت جنسی شود و همانگونه که نیاکان مانیز پی برده بودند، بیدار شدن و ارضا شدن میل جنسی در زن، به دلیل متفاوت بودن و دیررس بودنش نسبت به میل جنسی مرد، می تواند در رابطه کشف نشده باقی بماند.

میل جنسی و ترس

یکی از موانع لذت جنسی ترس است. ترس به نوعی می تواند “میل” را در انسان به اعماق وجودش سوق دهد

– ترس از گناه

همان طور که گفتیم در بسیاری از فرهنگ ها، عشق جنسی رابه عنوان گناه تلقی می کنند.این مسئله باعث شده است که بسیاری از افراد، “میل جنسی” و “لذت جنسی “را با گناهکار بودن برابر قرار می دهند.”سکوتی” که در بسیاری از خانواده ها در قبال مسائل جنسی وجود دارد، کافی است که ذهن فرزندان از آن تابویی بزرگ بسازد.در این خانواده ها، بچه ها خیلی زود در می یابند که نه تنها سوال کردن در این زمینه ها ممنوع است، بلکه کوچکترین حرکتی که به نوعی با سکسوآلیته در ارتباط باشد نیز شدیدا وقیح است.

حتی اگر در حوزه ذهنی باشد: خواب دیدن ، میل داشتن، نگاه کردن، بدن خود را نوازش کردن …اگر هم کلامی در این ارتباط بیان شود با ارزش گذاری های منفی همراه است.:”زشت است”، “منفور است”…تمام اینها در این جهت که تصویر شنیعی از امیال جنسی داده شود.( به عنوان نمونه مشاهده می کنیم تا زمانی نه چندان دور دراروپا، احساس گناه شدیدی در قبال امیال جنسی به افراد اعمال می شد و از متدهای گوناگونی برای سرکوب میل جنسی در نوجوانان استفاده می کردند(خصوصا در قرن ۱۸ و ۱۹) .

مثلا برای اینکه نوجوان در رختخواب و حتی در خواب دست به خودارضایی نزند، از روشهایی مثل: حبس کردن دست ها در کیسه، بستن دست ها در هنگام خواب و ازهمه وحشتناک تر، نسب حلقه ای فلزی به آلت تناسلی پسرها در هنگام خواب، استفاده می کردند.این حلقه ها از داخل دارای تیغه های سوزن مانندی بودند که چنانچه در خواب نیزبه نوجوان حالت تحریک جنسی دست می داد، تماس پوست آلت با تیغه های حلقه، باعث ایجاد دردی شدید و پایان دادن به این “میل منفور” بود.)

باید بگوییم ، با مرور زمان، کودک ونوجوان این تابو هارا درونی می کنند.این تابو ها، به نوعی میل رابه زنجیر می کشند و باعث می شوند طبیعی ترین حس انسان یا سرکوب شود و یا حضورشان فرد را در وحشت و از خود بیزاری غوطه ور کند .در حقیقت درونی کردن این تابو ها، می تواند اختلالات مهمی در میل جنسی و نیز رسیدن به لذت جنسی ایجاد کند. به عنوان مثال، فرد به محض قرار گرفتن در رابطه، دچار ترس های شدید می شود. ترس هایی که او را از داشتن یک رابطه جنسی ارضا کننده محروم می کنند و یا هر بار که فرد تصمیم به برقراری رابطه ی جنسی بگیرد افکار مزاحم، چیزهای دیگری را جایگزین میل جنسی فرد می کنند.(”الان موقع مناسب نیست، کلی کار دارم، ظرف های کثیف مونده یا باید برم فاکتورها رو بدم”)

یکی از پدیده هایی که بعنوان نمونه در بعضی از مردها س ک س را با اضطراب زیاد همراه می کند، این است که بطور ناخود آگاه ارتباط با هر زنی برایشان تداعی رابطه با مادرشان است. این که مرد، زن را تنها به عنوان “جایگزین مادرش” تلقی کند، باعث می شود که در هنگام برقراری رابطه جنسی، اضطراب های شدیدی را در حوزه آگاه ذهنش تجربه کند. زیرا این رابطه در نا خودآگاهش تصویری از “همخوابگی با مادرش” را دارد. بخاطر همین است که گروهی از مردان که وابستگی شدیدی به مادرانشان دارند، در هنگام شروع رابطه با یک زن دچار ترس های شدیدی می شوند و این ترس ها به نوعی بر میل جنسی آن ها به آن زن تاثیر می گذارد و حتی می تواند باعث تجربه ی ناتوانی جنسی در فرد شود. در خیلی از این موارد، برای حل مشکل ، باید به اعماق و ریشه های آن پرداخت و در همین جهت، گاهی “روان درمانی”، الزامی می شود.

– ترس زاییده از تجربیات منفی

از عوامل دیگری که می تواند در فرد ترس های عمیق در رابطه با کشش های جنسی ایجاد کند، تجربه های وحشتبار جنسی دردوران کودکی است. تجاوز های جنسی به فرد در سنین پایین، می تواند در او احساس تنفر عمیقی نسبت به امیال جنسی ایجاد کنند . زیرا برای فرد میل جنسی، تداعی گر حس شرم و تحقیر و وحشت می شود.

یکی از عوامل دیگر ترس از نزدیکی جنسی، اولین تجربه جنسی می تواند باشد.این مسئله، خصوصا در زن ها و در کشورهای سنتی که حتی روز و ساعت اولین رابطه جنسی، از پیش تعیین شده است به چشم می خورد. عدم آگاهی مرد به چگونگی بر انگیختن و ارضای امیال جنسی او و نیز نا آشنا بودن خود زن به امیال جنسی اش، در خیلی از موارد، این تجربه را برای زن به تجربه ای دردناک و مشمئز کننده تبدیل می کند.

– ترس از لذت

هر چند این تیتر ممکن است در نظر اول به نظرمان غریب بیاید، زیرا به نظر می رسد که جذابیت لذت برای ما بحدی است که قاعدتا ترس را در همان اول باید متلاشی کند. ولی متاسفانه این ترس، جزو ترس هایی است که می تواند میل جنسی را در چنگال خود اسیر کند.در حقیقت، تجربه لذت جنسی، تجربه ایست که وقتی نهایت فرد رادر بر می گیرد، می تواند برای افرادی که دوست دارند همه چیزشان در کنترل فکر و منطق باشد، وحشت غریبی ایجاد کند.زیرا برای این افراد، غرق شدن در لذت برابر است با “بچه گانه “عمل کردن.

یکی از بیم های این افراد این است که با رها شدن در لذت، تصویر مضحکی از خود به فرد مقابل ارائه دهند. زیرا غرق شدن در لذت می تواند عکس العمل های فرد را از کادری که خودش و دیگری از او در ذهن دارند خارج کند و جنبه ی دیگری از او را به نمایش بگذارد.مثلا اگر فردی باشد که عادت نداشته باشد احساساتش را در حرکات بدنش ، در صدایش و نگاهش بروز دهد، تجربه لذت را به عنوان خطری برای تصویری که از خود دارد و نیز تصویری که سعی دارد از خود به هم بسترش دهد، تلقی کند و نهایتا ترس از اینکه بروز این تجربه در ارتباطی که با فرد مقابل دارد تاثیر بگذارد.شاید بگویید خوب چه از این بهتر! اما مشکل این است که در خیلی روابط، نگه داشتن فاصله با دیگری، عملکرد های خاص خودش را دارد و از دست رفتن این فاصله برای بعضی آدم ها گران تمام می شود.فرد حتی می تواند با وجود لذتی که از رها شدن در نوازش های دیگری حاصلش می شود، در مقابل این میل مقاومت کند و آن به این علت که در زوجشان همیشه اوست که همه چیز را در دست می گیرد و کنترل می کند.

در اینجا بجاست کمی نیز از” ترس از صمیمیت” سخن بگوییم.

– ترس از صمیمیت

گفتیم “نگه داشتن فاصله عاطفی”، جزو مکانیسم های دفاعی بعضی از اشخاص است. صمیمیت عاطفی بین یک زوج، تنها به در آغوش هم خفتن و یا گفتن جمله های احساسی و جنسی خلاصه نمی شود.صمیمیت، دیگری را به عمق درون خود راه دادن را نیز شامل می شود. با اینکه احساس خوبی می تواند باشد ولی ریسک” بدفهمی”، “احساس کوچک شدن کردن” از جانب طرف مقابل را نیز به دنبال داشته باشد. به این دلیل و دلایل دیگر که در بحث ما نمی گنجد، در بعضی افراد رابطه صمیمی به منزله تجاوز به حریم شخصی شان است و چون رابطه جنسی به نوعی می تواند در خود شخص و یا در شخص مقابل، انتظار صمیمیت بوجود آورد، پس برای فرد به گونه ای به عنوان تهاجم نیروهای بیگانه به سرزمین درون تلقی می شود.

اگر در عواملی که در بالا ذکر کردیم توجه کنیم، متوجه می شویم که” رابطه”، یکی از فاکتورهای مهمی است که در ایجاد “ترس از میل جنسی” نقش دارد. به همین دلیل لازم می دانیم در مورد چگونگی تاثیر این دو بر هم، نکاتی را بیان کنیم.

میل جنسی و رابطه

یکی از تفاوت های عمده ی انسان با حیوانات در زمینه جنسی این است که امیال جنسی انسان از بعد غریزی شان بسیار فراتر می روند. از عواملی که برامیال جنسی انسان تاثیر فراوان دارد، رابطه های انسانی با تمام پیچ و خم هایش است.کیفیت و چگونگی رابطه عاطفی و روحی دو نفر، عامل تعیین کننده ای در ارتباط جنسی آن ها می باشد.

امیال جنسی ما وقتی در رابطه با دیگری قرار می گیرند، با بسیاری عوامل دیگر ترکیب می شوند.ما، پیام هایی که در زندگی روزمره نمی توانیم به شخص مقابل انتقال دهیم، با امیالمان ترکیب می کنیم. به این معنی که رابطه جنسی برایمان تنها وسیله ای برای ارضای امیال نمی شود، بلکه می تواند ابزاری شود که به وسیله ی آن با زبان گاهی “غیر کلامی ” حرف های ناگفته مان را با دیگری در میان بگذاریم. و یا حتی خشم ها و عصبانیت ها و نارضایتی هایی که در ابعاد دیگر از شخص مقابل داریم، به روابط جنسی انتقال دهیم. میل به تحقیر و یا سرزنش دیگری نیز در رابطه جنسی می تواند انعکاس پیدا کند.خصوصا زمانی که استفاده از ” زبان ” و “حرف زدن “برای مطرح کردن مشکلات و دلخوری ها، کنار گذاشته شود، س ک  س به عنوان حوزه ای که درآن دو فرد بطورتنگاتنگ با هم در ارتباط هستند، تبدیل به فضایی ” مناسب ” (یا بهتر است بگوییم نامناسب!) برای “گفتگوهای های غیر زبانی” می شود.

نوع رابطه ای که طرفین در زندگی روزمره با هم دارند، می تواند دربستر زناشویی ادامه پیدا کند.مثلا اگر زوج دچار مشکل” بازی قدرت” در رابطه شان باشند، حضور این پدیده در میل جنسی و در کیفیت معاشقه شان امکان دارد ایجاد اختلالاتی کند.

میل جنسی در انسان، نیاز به شکوفایی رابطه در ابعاد روحی- عاطفی اش دارد و بطور متقابل، میل جنسی به دیگری، جزو پایه های یک رابطه ی شکوفا و صمیمی در زندگی زناشویی است.این دو عامل نه تنها در رابطه دو طرف مهم هستند، بلکه تاثیر بسزایی نیز در اعتماد به نفس و تصویری که فرد از خود و دیگری دارد می گذارد.

در هر صورت واقعیت زیر انکار ناپذیر است:

مشکل بتوان به کسی که به عنوان فرد برای ما ارزش قائل نیست، میل جنسی داشت.

بر خلاف چیزی که خیلی از ما تصور می کنیم، در روابط طولانی مدت، عشق و یا حتی کشش جنسی بین دو نفر برای برقراری یک رابطه جنسی ارضا کننده، کافی نمی باشد. می بینیم که سیستم روانی و ارتباطی بشر، بدلیل پیچیدگی هایش، می تواند بطور مثبت و یا منفی بر “میل جنسی”، تاثیر بگذارد.

تعمق در رابطه و نیز ترس های خودآگاه و ناخودآگاهمان، می تواند قدم مثبتی باشد برای اینکه با خواهش های جنسی خود مستقیم تر ارتباط برقرار کنیم.

 

۱۷ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

در یک خانواده موفق و شاد:
عبارت «دوستت دارم» بیشتر از هر عبارت دیگری بین اعضای خانواده، رد و بدل می شود.
هیچ فردی در خانواده نمی گوید که من به یکی از اعضا اعتماد ندارم.
هفته ای یک بار و با کمک همه اعضای خانواده، کیک، شیرینی یا یک خوردنی جدید و خلاقانه اما ارزان و ساده پخته می شود.
بی بهانه همدیگر را در آغوش می کشند و به هم انرژی مثبت می دهند.
خانم برای شوهرش در جمع فامیل، میوه پوست می‌گیرد و برعکس.
سرود خانوادگی دارند و یک ترانه را حفظ کرده و در وقت‌ های بدحالی و خوشحالی با هم می خوانند.
به طور کلی و به خصوص در زمان برگزاری مهمانی یا تماشای تلویزیون، به فکر ایجاد نشدن مزاحمت برای همسایه های شان هستند.
یک تابلو در پذیرایی خانه نصب شده که شعر معروف سعدی روی آن نقش بسته: «چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار»
جلسات خانوادگی هفتگی یا ماهانه دارند و در این جلسه ها همه اعضای خانواده اجازه دارند درباره مسائلی که دوست دارند، حرف بزنند.
شرایط خانه به گونه ای است که بچه ها قبل از هر کسی، برای درد دل به والدین شان مراجعه می کنند.
مادر خانواده، طرز تهیه خانگیِ غذاهای فست فودی مانند کالباس و همبرگر خانگی را یاد گرفته و درست می کند.
همه اعضای خانواده در خرج و مخارج، خودشان را کنار پدر می بینند و تا حد امکان از تحمیل هزینه‌های اضافی پرهیز می کنند.

پدر و مادر برای ورود به اتاق کودک شان، در می زنند.
حتما هر ماه یک فیلم کمدی و باحال تماشا می کنند.
کتابخانه منزل شان از بوفه، شلوغ تر و پر مراجعه تر است.
پدر خانواده هفته ای یک‌بار، ساعاتی از روز را با بچه هایش بدون مامانِ بچه‌ها، به پارک می رود.
تحت هر شرایطی و به‌رغم فشار کاری، حتما یک وعده غذایی در روز را در کنار یکدیگر می خورند.

پدر و مادر قبل از خواب برای فرزندشان داستان می گویند.
برای خرید وسایل و چیدمان خانه از همه اعضای خانواده نظرخواهی می شود.
زن و شوهر طبق یک قرار قبلی و ماهی دو بار بدون حضور بچه ها برای تفریح با یکدیگر وقت می گذرانند.

مردخانواده خودش را مقید می‌کند تا حداقل هفته ای یک‌بار برای خانمش صبحانه آماده کند و در زمان های استراحت برایش چای بریزد.
درمواقع بحرانی، به جای قهر کردن و پیغام فرستادن برای هم، حرف می زنند و تا مشکل حل نشده، گفت و گوی محترمانه را تعطیل نمی‌کنند.

اعضای خانواده برنامه ریزی می کنند تا حداقل روزهای اول هر فصل، با یکدیگر به یک کتاب فروشی بروند و طبق بودجه در نظر گرفته شده، کتاب می خرند.

بچه‌های خانواده در کنار لباس های خودشان، گاهی پیراهن و شلوار پدر و مادرشان را هم اتو می کنند.
همه اعضای خانواده بعد از آب خوردن، لیوان شان را می شویند.
پسر خانواده برای خواهرش لواشک، پاستیل و سورن پینت می خرد.

اعضای خانواده به اسراف، به خصوص هدر دادن آب حساس هستند و به یکدیگر تذکر می دهند.
تا حد امکان در زمان هایی که همه اعضای خانواده کنار هم هستند، به تماس های کاری یا اجتماعی شان جواب نمی دهند.

یک بازی خانوادگی مانند دارت را به صورت مسابقه بین خودشان برگزار می کنند.
بچه ها بعد از خوردن غذا از پدر و مادر تشکر می کنند و پدر هم به صورت اختصاصی تر از مادر، سپاس گزاری می کند.
اگر مرد خانواده در یک معامله اقتصادی ضرر کند، بقیه خانواده به او دلداری داده و نگرانی هایش را کاهش می دهند.

مادر و دختر دو نفری به کافی شاپ می روند و با هم وقت می‌گذرانند.
آلبوم تصویری از خاطرات مشترک، به خصوص سفرهایشان دارند تا باهم تماشا کنند و با قیافه های قبلی شان شوخی کنند.
فرزندان به بهانه های مختلف و در مناسبت های گوناگون، دست پدر و مادرشان را می بوسند.
ماهی یک‌بار دور هم می نشینند و خاطرات شیرین قدیمی ترشان را با هم مرور می کنند.
پدر و مادر هر روز به فرزندشان یادآوری می کنند که او می تواند و موفق خواهد شد.
پدر و مادرها، فرزندشان را با عبارت هایی مودبانه همچون «بابایی» و «دخترم» صدا می زنند.

همه اعضا خودشان را مقید می کنند تا با انجام یک سری کارها، مادر خانواده یک روز در هفته بدون دغدغه کارهای خانه، به مسائل شخصی‌اش بپردازد.

فرزندان هر از گاهی از پدر و مادربزرگ می خواهند که خاطرات و تجربه های جالب شان را تعریف کنند.
روزنامه و مجلات شان را در دسترس بقیه اعضا می گذارند و درباره مطالب مفیدشان صحبت می کنند.
پدر خانواده به حلال بودن لقمه ای که سر سفره خانواده اش می برد، حساس است.
اگر یکی از افراد خانواده عصبانی شود، خیلی سریع برای او لیوان آبی آورده می شود و او را آرام می‌کنند.
افراد بدون اجازه، به تلفن همراه و فایل های شخصی رایانه یکدیگر سرک نمی کشند.
اگر غذا کمی شور شد یا طعم سوختگی گرفت، بقیه اعضا به روی خودشان نمی آورند.
تمام اعضای خانواده روی بازیافت زباله ها به خصوص کاغذ حساس هستند.
برای یکدیگر هدیه‌های کوچکِ بی‌مناسبت تهیه می‌کنند.
شرکت در یک جلسه مذهبی به صورت هفتگی در اولویت قرار دارد.

کنترل تلویزیون همیشه در دست یک نفر خاص نیست و درباره تماشای برنامه‌ های مورد علاقه، توافق و از خودگذشتگی می ‌شود.
در بین اعضای خانواده جمله «به من چه؟» یا «به تو چه» رد و بدل نمی شود.
پدر و پسر، ماهی یک بار به استخر می روند.

۴ زنگ خطر که کارکرد سیستم خانواده را تهدید می کند

همیشه برای داشتن یک خانواده موفق به دنبال این هستیم که چه باید کرد و چه توانمندی هایی را باید در خودمان ایجاد کنیم تا بتوانیم خانواده ایده آلی را که در ذهن داریم تجربه کنیم اما در کنار این، باید به مواردی که موجب برهم خوردن تعادل خانواده می شود نیز توجه ویژه ای داشت. به عبارت دیگر آن دسته از رفتارها و نگرش هایی که موجب می شوند کارکرد خانواده از حالت طبیعی خودش خارج شود و اعضا در سیستم خانواده احساس آرامش نداشته باشند، باید حذف شوند. خوشبختانه خطراتی که تعادل سیستم خانواده را تهدید می کنند، دارای علایم هشداری است که پیش از وقوع هر رخداد ناراحت کننده ای، خود را نشان می دهد و با درنظر گرفتن آن ها و تلاش برای رفع‌شان، می توان علاج واقعه را قبل از وقوع کرد. از آن جا که خانواده متشکل از والدین و فرزندان است، هرکدام از اعضا به فراخور جایگاهی که دارد، ممکن است با علایم هشداری روبه رو شود که در چهار حوزه رایج تر بیان می شود.

۱٫ زن و شوهر بیرون از خانه را به بودن در خانه ترجیح می دهند
اگر دوست دارید زمان کمتری را در خانه بگذرانید و بودن با خانواده برای شما جذابیت به مراتب کمتری از بودن با دوستان و همکاران دارد، این یک علامت هشدار است. این با کار کردن متفاوت است. ممکن است مردان یا زنانی باشند که به واسطه شرایط اقتصادی، ساعات بیشتری را به کار و کسب درآمد می پردازند که مد نظر این مطلب نیستند. مقصود آن زمان های آزادی است که شما ترجیح می دهید تنها یا با دوستان خود سپری کنید تا این که در کنار خانواده باشید.

۲٫ والدین، فرزندان را در جریان اختلافات شان قرار می دهند
هیچ ضرورتی ندارد فرزندان شما بدانند که همسر شما چه خصوصیات اخلاقی بدی دارد و با او چه مشکلاتی را از ابتدا تا حالا داشته اید. اگر والدین بحث ها و مناقشات خود را در حضور فرزندان انجام دهند، دو پیامد دارد: الف) موجب می شود فرزندان از اختلاف نظر بین والدین سوء استفاده کنند. ب) جایگاه قدرتی که باید والدین در ذهن فرزندان داشته باشند، خدشه دار می شود. بنابراین پر واضح است که اگر در خانواده شما، فرزندان در جریان اختلافات پدر و مادر قرار می گیرند، زنگ خطر به صدا درآمده است.

۳٫ فرزندان با یکدیگر احساس رقابت شدیدی می کنند
واقعیت این است که بین فرزندان همیشه نوعی حس تلاش برای بهتر بودن وجود دارد. گاهی اوقات والدین نیز یکی از فرزندان را بنا به ویژگی های خاصی که دارد (به طور مثال زیبا بودن، باهوش بودن، تنها پسر یا تنها دختر بودن) مورد توجه ویژه تری قرار می دهند. جدا از این که این نوع رفتار اشتباه است، باید درنظر داشت که همواره فرزندان برای کسب امتیازات بیشتر تلاش دارند خود را در نظر والدین به شکلی برتر نشان دهند. اما این نباید تبدیل به رقابتی شود که بر اساس آن روابط بین خواهران و برادران تان تعریف شود چراکه این حالت در فرزندان ایجاد نگرش های غلطی می کند که بعدها مبنای روابط آن ها در بزرگ سالی نیز می شود.

۴٫ خانواده زن یا شوهر در جریان تمام اتفاقات قرار می گیرند
هر اندازه که به خانواده خود اعتماد داشته باشید و هر چقدر آن ها دیدگاه بی طرفانه ای داشته باشند، بازهم دلیلی ندارد که ریز اتفاقات زندگی خود و همسرتان را به اطلاع آن ها برسانید. حریم خانواده و مرزبندی این حریم با دنیای خارج از آن اصلی است که گاهی فراموش می شود. هر اتفاقی بین شما و همسرتان رخ می دهد، باید در همان دنیای دو نفره تان باقی بماند. فقط مواردی را که باهم توافق دارید مجاز هستید با خانواده درمیان بگذارید.
نکته: توجه داشته باشید که این علایم کلی هستند و موارد بسیاری وجود دارد که برای داشتن یک خانواده سالم نیازمند شناسایی ورعایت کردن آن ها هستیم. در ضمن برخی از این موارد قابلیت این را دارند که با اندکی دقت رفع شوند اما برای حل و فصل برخی از ریشه های این هشدارها، باید از یک مشاور خانواده کمک بگیرید. به امید داشتن خانواده ای سالم و موفق، بدون هیچ زنگ خطر و هشداری.

فریبا البرز -کارشناس ارشد مشاوره خانواده
جواد غفوری نسب- کارشناس ارشد مشاوره خانواده

۱۷ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

سورن پینت: یک پزشک و متخصص روانشناسی ریشه وسواس فکری و راهکارهای مقابله با این اختلال را تشریح کرد.
دکتر سیدعلی مرعشی بیان کرد: وسواس ریشه های ژنتیک و زیست شناختی قوی دارد و مکانیسم بروز آن اشکالاتی در عملکرد مدارها و مواد شیمیایی مغز است که موجب افکار تکرار شونده، چسبنده، تردیدآمیز و سختگیرانه می شود. گاهی فرد دچار پیش بینی بد زنجیره وار می شود و افکار وسواسی گاه به صورت احساس
مسئولیت بیش از اندازه و غیرمنطقی و به شکل کمالگرایی افراطی بروز می کنند.
گاهی افکار وسواسی به شکل شک های اعتقادی و مذهبی مقاوم به استدلال و گاهی به شکل توهین های ناخواسته ذهنی به مقدسات بروز می کنند.

عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز بیان کرد: همه این موارد معمولا برای فرد مبتلا بسیار آزار دهنده هستند هرچند که ژنتیک و اشکالات عملکرد مغزی در بروز افکار وسواسی دخیل است و بیشتر در سابقه فامیلی دیده می شود، اما آموزش دوران کودکی نیز بی تاثیر نیست.

** افراد با والدین سختگیر در معرض افکار وسواسی
وی افزود: افرادی که والدین سختگیر و به شدت کنترلگر داشته اند احتمال اینکه دچار افکار وسواسی شوند زیاد است البته شاید والدین او نیز به دلیل وسواس سختگیر بوده اند و ژن وسواس را نیز به او منتقل کرده اند. معمولا افراد مبتلا به وسواس فکری سعی می کنند با جنگیدن با این افکار آنها را از بین ببرند که تقریبا همواره اینکار سبب تشدید این افکار می شود.

این پزشک و متخصص روانشناسی گفت: راه درست آن است که فرد این افکار را به حال خود رها کند و فقط تماشاچی آنها باشد اما در مقام عمل طبق این افکار رفتار نکند بلکه اهداف منطقی و معقول و مستدل را پیگیری کند. به عنوان مثال کسی که دچار وسواس فکری و شک اعتقادی است به جای جنگیدن با این افکار باید آنها را به حال خود رها کند و فقط در مقام رفتار، عکس آنها عمل،و به تکالیف دینی خود به صورت عادی بپردازد اما نباید با افکار خود کشمکش،و یا با آنها درگیر شود و جنگ درونی راه اندازد.

از آنجا که ریشه های ژنتیک و عصب – شیمیایی وسواس کاملا روشن شده اند حتما لازم است افراد وسواس، با استفاده از دارو زیرنظر متخصص اشکالات عصب – شیمیایی مربوطه را نیز برطرف کنند.

** داروهای کم عارضه برای درمان وسواس وجود دارد
یک پزشک و متخصص روانشناسی گفت: امروزه داروهای بسیار خوب و کم عارضه ای برای درمان وسواس وجود دارد که حتی بسیاری از آنها را در دوران بارداری نیز می توان مصرف کرد این داروها اعتیادآور نبوده و در موارد زیادی خواب آوری نیز ندارند. معمولا پس از چند هفته تا چند ماه از شروع دارو، افکار و اعمال وسواسی قطع می شوند و برای اینکه این وضعیت ماندگار شود لازم است که داروها تا ۲ تا سه سال ادامه یابند و سپس آهسته آهسته قطع شوند.

در چنین شرایطی بیماری حدود ۷۰ درصد بیماران برگشت نخواهد داشت و برای ۳۰ درصد باقیمانده لازم است درمان طولانی تری در نظر گرفته شود؛درصد کمی از بیماران وسواسی نیز متاسفانه مقاوم به درمان هستند اما تجربه نشان داده که حتی بیشتر این بیماران نیز به درمان های خیلی طولانی جواب می دهند.

** وسواس ریشه بسیاری از بیماری های جسمی و روانی دیگر است
عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز بیان کرد: در پژوهش های خود دریافتیم که وسواس ریشه بسیاری از بیماری های جسمی و روانی دیگر است و در صورت درمان نشدن به شدت سلامتی فرد را تهدید می کند.
وی گفت: از سوی دیگر کنش و واکنش افراد وسواسی گاه برای خود آنها و تقریبا همیشه برای دیگران به شدت آزاردهنده و منزجرکننده است واین افراد به سختی توسط اطرافیان خود تحمل می شوند و این موضوع سبب درگیری شدید خانوادگی و شغلی و اجتماعی برای افراد مبتلا می گردد.

** وسواس کارایی فرد را کاهش می دهد
مرعشی افزود: همچنین وسواس به شدت کارآیی فرد را در حیطه های مختلف کم می کند و برای مثال سبب افت تحصیلی یا افت راندمان شغلی و اقتصادی و در مورد بانوان خانه دار موجب انباشته شدن کارها می شود چون برای انجام یک کار کوچک وقت زیادی صرف می کنند.

این پزشک و متخصص روانشناسی ادامه داد: در مجموع درمان نشدن وسواس تقریبا به همه ابعاد زندگی فرد آسیب می زند و از آنجا که امروزه ما به درمان های خوب دارویی و غیردارویی برای وسواس دست یافته ایم مراجعه مبتلایان به متخصص و شروع درمان منظم و ۲ تا سه ساله عاقلانه ترین کاری است که این افراد می توانند انجام دهند.

 

۱۶ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

به گزارش ژورنال sleep med clin، محققان آمریکایی به بررسی اثر استرس بر روی زنان پرداختند. پس از در معرض قرارگیری با استرس تروماتیک، زنان در ریسک بالاتری نسبت به مردان برای گسترش اختلالات روانی هستند، که شامل بی خوابی و دیدن کابوس است.

آشفتگی در خواب یکی از بیشترین علایم التهابی مربوط به اختلالات استرس post traumatic است. تعداد کمی از مطالعات به بررسی اثر بخشی مداخلات روانی یا فارماکولوژیک بر روی آشفتگی های خواب مرتبط با تروما پرداخته اند.

مطالعات، مدارک اولیه را در مورد اثربخشی درمان رفتارشناختی، روش های نمایشی و ترکیب این تکنیک ها در درمان بی خوابی و کابوس دیدن بر روی زنان در معرض تروما، نشان دادند.

طبق نتایج حاصله، داروی prazosin به عنوان بخش الحاقی درمان، یک استراتژی کارا برای درمان کابوس های مرتبط با تروما در زنان است.

۱۶ام شهریور ۱۳۹۷ سورن

آمادگی نظام پزشکی برای مشارکت در تهیه راهنماهای بالینی

رئیس کل سازمان نظام پزشکی ایران، بر آمادگی نظام پزشکی برای همکاری با وزارت بهداشت در تهیه راهنماهای بالینی و آموزش های پزشکی، تاکید کرد.
 

دکتر ایرج فاضل برگزاری این همایش را در راستای افزایش آگاهی جامعه پزشکی با قوانین و حقوق حرفه ای خود و نقش موثر خود پالایشی در پیشگیری از قصور احتمالی عنوان کرد. سازمان نظام پزشکی مطابق قانون با استفاده از ظرفیت همکاران در حوزه های مختلف علمی این امکان را دارد تا با برنامه ریزی دقیق، نسبت به بهبود فضای آموزشی کشور، آموزش رشته های مرتبط با حوزه سلامت، آموزش های دوره ای حرفه ای و کوتاه مدت، مشارکت در تدوین برنامه های آموزش گروه پزشکی، اعتبار بخشی آموزشی و تهیه راهنماهای بالینی به عنوان یک نهاد ناظر همت گمارد.

دکتر علیرضا سلیمی رئیس همایش جامع اخلاق حرفه ای و پزشکی قانونی با اشاره به اینکه مخاطبان این همایش را تمامی رشته های گروه پزشکی تشکیل می دهند بیان کرد: آموزش پزشکی و اخلاق حرفه ای از اصول بنیادین شاغلان و دست اندرکاران و متولیان امور آموزش ، بهداشت و پیشگیری و به خصوص درمان است و این همایش با ۱۵ امتیاز بازآموزی با موضوعات اخلاق و حقوق و آگاهی از قوانین و تعهد حرفه ای برگزار شد تا فرصتی برای بهره مندی از نظرات اساتید و صاحبنظران باشد.

معاون آموزشی و پژوهشی سازمان نظام پزشکی، با اشاره به اینکه اخلاق پزشکی در اکثر موارد ایده مشخصی ندارد، گفت: حوزه اخلاق پزشکی بسیار وسیع است که در کل دنیا روی این مبحث کارهای زیادی انجام شده و به لحاظ آموزشی و پژوهشی نیز در ایران باید گروههای پزشکی و در کنار آن سازمان نظام پزشکی توجه خاصی به این مقوله داشته باشند.

سلیمی خاطرنشان کرد: برای ۶ ماه دوم سال جاری در نظر داریم که هر ماه یک برنامه اخلاق پزشکی حرفه ای را برگزار کنیم و بیش از ۲۵ عنوان برنامه اخلاق حرفه ای تعیین کرده ایم که آماده اجرا بوده و قرار است همایشهایی از این دست برای اعضای سازمان نظام پزشکی داشته باشیم.

 

جامعه پزشکی باید از نظر اخلاقی تمام مسائل را رعایت کند

دکترعلیرضا زالی مشاور عالی رئیس کل سازمان نظام پزشکی در امور پارلمانی نیز با تاکید بر اینکه جامعه پزشکی به هیچ عنوان نباید نسبت به تعهدات اخلاقی پیرامونی خود بی تفاوت باشد، افزود: عمل به تعهدات اخلاقی در بین پزشکان باید به گونه ای باشد که حتی اگر جامعه از نظر اخلاقی رو به اضمحلال و افول رود، جامعه پزشکی باید از نظر اخلاقی تمام مسائل را رعایت کند.

وی تصریح کرد: اگرچه مسائل و مشکلات مربوط به حوزه پزشکی رو به افزایش است اما مسائل اخلاقی باید به خوبی رعایت شود زیرا یکی از اهداف پزشکان باید تلاش برای کسب رضایت بیماران باشد.

وی اظهار کرد : در هر صورت جامعه پزشکی باید اخلاق حرفه‌ای را رعایت کند تا مردم کمتر دچار مشکل شوند؛ اخلاق و دانش بالای پزشکی شرط های اصلی و مهم در مساله اخلاق حرفه ای محسوب می شوند این درحالی است که امروزه روی مقوله کسب مهارت، اقدامات کافی انجام نشده است از این رو، باید اخلاق حرفه ای را در جامعه پزشکی نهادینه کنیم.